بخش ۳۰۷ - فرستادن فریدون، سلم را به روم و فرمانبرداری شاهان روم از وی
هوش مصنوعی: در این متن، شهریار بزرگ به پیشوای خود، سلم سترگ، میگوید که وقتی به سرزمین او رسید، باید از دیو شوم خبر بگیرد و او را تضعیف کند. او دستور میدهد که سواری با نامه به پیش او بفرستد تا به او بگوید که میخواهد قارن، جنگجوی نامی، را با سپاهی به جنگ این دیو بفرستد. شهریار خواستار آن است که دیو به طور کامل نابود شود تا دلش آرام گیرد. سپس، او با سپاهش به سوی روم میرود و زیر دستانش، با احترام، به او ادای احترام میکنند و خاک روم را میبوسند.
به هنگام رفتن به سلم سترگچنین گفت پس شهریار بزرگ
هوش مصنوعی: در زمان رفتن به سوی صلح بزرگ، پادشاه بزرگ چنین سخنی گفت.
که چون راست گردد تو را مرز و بومیکی آگهی جوی از آن دیو شوم
هوش مصنوعی: وقتی که سرزمین و خانهات بهدرستی مشخص شود، به دنبال اطلاعاتی دربارهی آن موجود شرور باش.
مرا ز آن ستمکاره آگاه کنسواری تو با نامه بر راه کن
هوش مصنوعی: مرا از آن انسان ستمگری آگاه کن که تو با فرستادهات بر سر راه میروی.
که من قارن رزمزن را ز گاهفرستم به نزدیک تو با سپاه
هوش مصنوعی: من با گروهی از جنگجویان به سمت تو میآیم تا با تو دیدار کنم.
ببندید یکباره او را میانمگر زآن میانش سرآید زمان
هوش مصنوعی: او را به یکباره و در مکانی مشخص محصور کنید تا از دل این محدودیت، زمانی مناسب برایش به وجود بیاید.
گر او را ز روی زمین کم کنیددل من به یکبار بیغم کنید
هوش مصنوعی: اگر او را از روی زمین بردارید، دل من را یک بار آرام کنید.
ز درگاه خسرو چو سلم سترگسوی روم شد با سپاهی بزرگ
هوش مصنوعی: سلم، که فرزند خسرو بود، با نیرویی بزرگ از دربار پدرش بیرون رفت و به سمت روم رهسپار شد.
لب نامداران و شاهان رومبه خاک اندر آمد ببوسید بوم
هوش مصنوعی: لبان نامآوران و پادشاهان روم به خاک افتاد و بوسهای به زادگاهشان زدند.
همه زیردستی نمودند پاکبه فرمان او شد بلند و مغاک
هوش مصنوعی: همه کسانی که زیر فرمان او بودند، با نیکی عمل کردند و به همین دلیل، او به مقام والایی رسید و از عذاب و مشکلات دور شد.