بخش ۳۱۲ - جاسوس فرستادن کوش به لشکرگاه ایرانیان، و پیغام قارن به کوش
هوش مصنوعی: در این متن، یک مرد پوینده به فرمان سردار برای آوردن خبر از وضعیت لشکر فرستاده میشود. او هنگام بازگشت، به ترس و ناامیدی خود اشاره میکند و از جانب سپهسالار از او میپرسند که چرا به جنگ آمده. مرد پوینده توضیح میدهد که او بیگانهای است و از کار او بیخبر است. یکی از پهلوانان به او میگوید که نباید بیفکری کند و باید به نزد خود بازگردد.
او به سختی در زندان و بند بوده و در دوران زندانی بودنش دچار اندوه شده است. در ادامه، بحثها میان سردار و دیگر فرماندهان لشکر درباره وضعیت آنها و دشمن پیش میآید. مرد پوینده پیشگویی میکند که دشمنان به زودی به آنان میتازند و جنگی سخت در راه است.
توجهات به قدرتمندی لشکر و نیکوییهای سردار معطوف میشود و تحلیلهایی دربارهی وضعیت جنگ ارائه میگردد. در نهایت، سردار از صدای او شادمان میشود و لشکر را به سمت جنگی نمایان راند. چشمانداز جنگ و نبردی عظیم بین دو لشکر شکل میگیرد.
یکی مرد پوینده را همچو دودفرستاد کآگاهی آرَدْش زود
هوش مصنوعی: مردی را فرستادند تا به سرعت و به راحتی خبر را به او برساند.
بداند که لشکر چه مایه گذشتکدام است کآمد بر این روی دشت
هوش مصنوعی: بداند که چه میزان از نیروها و سربازان بر این زمین فرود آمدهاند و به این دشت رسیدهاند.
گرفتند و بردند او را کشانکه از ترس بر چهره بودش نشان
هوش مصنوعی: او را گرفتند و با خود بردند، در حالی که نشانههایی از ترس بر چهرهاش نمایان بود.
بدو پهلوان گفت کای خیره هوشبه چه کار رفتی تو از پیش کوش
هوش مصنوعی: پهلوان به او گفت: ای احمق، برای چه کاری اینجا آمدهای و از پیش کوش دور شدهای؟
همی گفت و خستو نیامد به رازچنین گفت کای خسرو سرفراز
هوش مصنوعی: او مدام صحبت میکرد و خسته نشد و رازها را فاش کرد و گفت: ای پادشاه بزرگ و شکوهمند.
ندانم من این را که بردی تو نامنه هرگز شنیدم که او خود کدام
هوش مصنوعی: من نمیدانم که تو چگونه نامی را از خود بردی، اما هرگز نشنیدهام که او خود چه کسی باشد.
یکی مرد بیگانهام کارجویز من کار خواه و فزونی مجوی
هوش مصنوعی: مرد بیگانهای از من خواسته که کار کند، اما نباید از من بیشتر خواستههایی داشته باشد.
بخندید قارن، بدو گفت روبه نزدیک آن بدگهر باز شو
هوش مصنوعی: قارن لبخند زد و به او گفت که به سمت نزدیک آن شخص بدذات بازگردد.
نه ما از نهانی به جنگ آمدیمکه با لشکری تیز چنگ آمدیم
هوش مصنوعی: ما به دلایل پنهان و نامعلوم به جنگ نیامدهایم، بلکه با لشکری آماده و قوی به میدان آمدهایم.
بگویش که ای تیره دیو نژندکه گردون بیاراد بر تو گزند
هوش مصنوعی: با او بگو که ای موجود شوم و بدشگون، سرنوشت آسمان بر تو تأثیر خواهد گذاشت.
به جای تو آن نیکوییهای شاهچرا خیره بایست کردن تباه
هوش مصنوعی: بیخود است که زیباییهای شاه بهجای تو بیحرکت و سرگردان بمانند.
چنان خسته بودی به زندان و بندکه بگریستی بر تو هر مستمند
هوش مصنوعی: تو چنان خسته و خستهدل بودی که حتی محزونترین انسانها نیز برایت اشک ریختند.
یکی مرغ بودی تو بی بال و پربگسترد بر تو شهنشاه فر
هوش مصنوعی: تو مانند پرندهای هستی که بدون بال و پر است، اما شاه بزرگی بر تو احسان و لطف میکند.
بیاوردت آن شاه آزاد مردجهانی چنین زیر دست تو کرد
هوش مصنوعی: آن پادشاه بزرگ و آزاد مرد جهان، تو را به این وضعیت کشانده و چنین تحت تسلط تو قرار داده است.
کنون چون برآورد بخت تو بالشدی شاه فرخنده را بدسگال
هوش مصنوعی: اکنون که بخت تو بالا آمده و موفقیت به سویت روی آورده، برای پادشاه خوشبخت، بدخواهی وجود ندارد.
بدین بار اگر زنده یابم تو راسر از تاجداری بتابم تو را
هوش مصنوعی: اگر دوباره تو را ببینم، با کمال افتخار و بزرگی به تو احترام میگذارم.
سزای تو با تو میان سپاهبگویم، فرستم از آن پس به شاه
هوش مصنوعی: من با تو میگویم که عاقبت کارت را در میان جنگجویان بگویم و بعد آن را به شاه منتقل کنم.
بدان تا دگر بندگان بیش از ایننتابند روی و نجویند کین
هوش مصنوعی: بدان که تا زمانی که دیگران نخواهند زخمهایی را تحمل کنند و به دنبال کنجکاوی و رازهای نهفته نروند، تو نیز نباید بر آنها فشار بیاوری یا از آنها انتظار داشته باشی.
همانا که کار تو آمد به تنگاز این پس به گیتی نیابی درنگ
هوش مصنوعی: اگر کار تو به مشکل و تنگنا بیفتد، از این پس در دنیا دیگر فرصتی برای استراحت نخواهی یافت.
کز ایران، وز ترک و تازی گوانز سقلاب، وز روم، وز هندوان
هوش مصنوعی: از ایران، از ترکان و از عربها، و از سرزمین سقلابیان، و از روم و هندیها.
همه گرزداران پرخاشجویبه کینه نهادند سوی تو روی
هوش مصنوعی: تمام جنگجویان خشمگین و ستیزهجو به خاطر کینه و دشمنی، به سوی تو برمیگردند.
بدانی چو آییم هر دو به همکه من داد گفتم، نگویم ستم
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که وقتی که هر دوی ما به هم میرسیم، من چیزی را که گفتم فراموش نمیکنم و ظلمی نمیکنم.
بفرمود تا دست از آن مرد نیزبدارند و برداشت راه گریز
هوش مصنوعی: از او خواستند که دست از آن مرد بردارند و راه فرار را پیدا کردند.
شتابان بیامد به نزدیک کوشز تن رفته جان و ز دل رفته هوش
هوش مصنوعی: با شتاب نزدیک آمد، زیرا جان از تن رفته و هوش از دل پرید.
یکایک چو پیغام قارن بگفتبه پیش بزرگان نه ایدر نهفت
هوش مصنوعی: هر کنش و حرفی که قارن منتقل کرد، به صورت علنی و در برابر بزرگان گفت و هیچ چیز را پنهان نکرد.
از آن نامداران لشکر پناهخجل گشت و پرسید از آن مرد راه
هوش مصنوعی: لشکری که معروف و شجاع بود، از ترس و شرم به عقب برگشت و از آن مردی که راه را میشناخت، سوال کرد.
که لشکر چه مایه گذشتهست از آبسپه با درنگ است اگر با شتاب
هوش مصنوعی: که سپاه چه مقدار از آب گذشته است، زیرا اگر با تاخیر و آرامش حرکت کنند، تغییرات چندانی ایجاد نخواهد شد.
بدو گفت یک بهره بگذشت پیشز لشکر همه دشت بترست کیش
هوش مصنوعی: یکی به او گفت که زمانی از دورهای گذشته است، در پیش روی لشکر و در دشت، باید از کیش و اعتقادات خود بترسد.
همه شب سپه زیر خفتان و ترگهمه ساخته، دل نهاده به مرگ
هوش مصنوعی: در طول شب، سپاهیان در زیر لباسهای خواب خود به آرامش خوابیدهاند و تمام افکار و امیدهایشان به مرگ معطوف شده است.
بدان سان همی از تو لرزید سختکه از باد نیسان بلرزد درخت
هوش مصنوعی: به اندازهای از تو نگران و مضطرب هستم که مانند درختی که از باد نیسان میلرزد، میلرزم.
بدان روی مانده دو بهره سپاهسراسر بنه هست نزدیک شاه
هوش مصنوعی: بدان روی، دو دسته از سپاه باقی مانده است که به طور کامل به شاه نزدیک هستند.
بدان نامداران چنین گفت کوشکه قارن سواریست با فرّ و هوش
هوش مصنوعی: بدان که افراد نامدار و بزرگ چنین بیان کردند: تلاش کن، چرا که قارن شخصی است که هم چالاکی دارد و هم ذکاوت.
اگرنه وی استی شبان رمهز دریا گذر کرده بودی همه
هوش مصنوعی: اگر تو نبودی، شبان گوسفندان هم از دریا عبور کرده بودند.
هم امشب یکی تاختن کردمیدمار از دلیران برآوردمی
هوش مصنوعی: امشب یکی را به چالش کشیدم و دلیران را از صحنه خارج کردم.
ولیکن چه سود است کآن بدنژاددلیر است، با رای و با فرّ و داد
هوش مصنوعی: اما چه فایده دارد که آن بُدی به دلیر و شجاع است، اگر با عقل و انصاف و شرافت عمل نکند؟
همانگه طلایه برون کرد زودکه از قارن و مکرش ایمن نبود
هوش مصنوعی: در آن لحظه که طلایهدار به سرعت خارج شد، به این دلیل که از حیله و نیرنگ او در امان نبود.
به دو ماه بگذاشت دریا سپاهسر ماه بگذشت بر ساقه شاه
هوش مصنوعی: در این بیت، به یک تصویر زیبا و شاعرانه از طبیعت اشاره شده است. دریا مانند یک ارتش بزرگ به دو ماه اشاره دارد که بر فراز آن در حال حرکت هستند. همچنین به زیبایی و شکوه یک نیمرخ حلول شده در آسمان اشاره شده که بر قامت یک پادشاه میگذرد. این ترکیب، حس قدرت و زیبایی را به تصویر میکشد.
ز کارآگهان گربزی برگزیدبرفت و سپه را یکایک بدید
هوش مصنوعی: گربهای از میان کاردانان انتخاب کرد و به راه افتاد و یکی یکی به سپاه نگاهی کرد.
بیامد بر سلم و گفت آن سپاهفزون است از این ژرفتر کن نگاه
هوش مصنوعی: آمد و بر سلم (سلطنت یا صلح) گفت که این سپاه (لشکر) بیشتر از آن است، بنابراین باید نگاه (دقت) بیشتری به عمق موضوع داشته باشیم.
تو گویی که مردان پولادپوشز روی زمین گرد کردهست کوش
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که گویا مردانی با زره های محکم از روی زمین جمع شدهاند و آماده فعالیت یا جنگ هستند.
همان است گویی به گیتی سپاهکه من یافتم پیش آن کینهخواه
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در این دنیا مانند سپاهی است که من در برابر آن دشمن پیدا کردم.
وزآن روی «مردان» بیامد نخستهمه ره ز ایران سپه باز جست
هوش مصنوعی: به همین دلیل، مردان از ایران به سرعت و به صف خارج شدند و راه را گشودند.
چو آگاه شد بازگشت او به جایچنین گفت کای شاه فرخندهرای
هوش مصنوعی: وقتی او متوجه شد، به جای خود بازگشت و چنین گفت: ای پادشاه خوشفکر.
دو چندان که دشمن، تو را لشکر استبدین رزم گردون تو را چاکر است
هوش مصنوعی: اگر دشمنان به تعداد زیاد در صف ایستادهاند، بدان که در این نبرد کیهانی، تو نگهبان و وفاداری برای خود داری.
ز گفتار او شادمان گشت کوشغو کوس برخاست و بانگ و خروش
هوش مصنوعی: از سخنان او دل شاد شد و شور و هیجان بیشتری به پا شد؛ طبل و اعلام خطر بلند شد و سر و صدا به راه افتاد.
همی راند بر مرز دریا سپاهشده روی دریا چو گرد سیاه
هوش مصنوعی: سپاه بر مرز دریا پیش میرود و مانند گردی سیاه بر روی آب قرار گرفته است.
میان دو لشکر چو دو میل ماندجهان در کف گرد چون نیل ماند
هوش مصنوعی: در کنار دو گروه جنگی، دنیا به مانند دو میل باقیمانده است و همه چیز به مثل نهر نیل در دستان ماست.
ز دیده بشد خواب وز دل شکیبنهیب آمد و بود جای نهیب
هوش مصنوعی: چشمهایم خواب را از دست داد و دل نیز آرامش خود را از دست داد. در این حالت، ندا و صدایی از درونم به گوش میرسید که نشاندهندهی ناآرامی و بیقراریام بود.