بخش ۳۵۷ - بازگشت کوش به مرز و بوم خود
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شب و روز و سفر یک شهریار به سخرانی پرداخته است. او به زیبایی شب که به مانند پلنگی تند و تیز است، اشاره میکند و روز را به خواب و آسودگی تشبیه میکند. او به هجرت خود و دوران فرمانرواییاش اشاره میکند که به مدت چهل و شش سال به طول انجامید و مردم از ترس او آرام و بیخبر بودند.
شهریار پس از بازگشت به شهر، بزرگان آنجا را جمع کرده و از تجربیاتش میگوید. او ادعا میکند که از سرچشمه علم برآمده و به آگاهیهایی دست یافته که قدرت را در دستش قرار داده است. شهریار به قبطا، یکی از فرماندهان، میگوید که اگر او بتواند سوالاتش را پاسخ دهد، تاج شاهنشاهی بر سرش خواهد گذاشت.
پس از پرسش و پاسخهای متعدد، قبطا به شایستگی شهریار پی میبرد و او را میستاید. شهریار سپس به کوه طارق میرود و فرستادگانی به دیگر سرزمینها میفرستد تا خبر بازگشتش را منتشر کنند. در پایان، او خزانهای بزرگ و فاخری را برای خود به ارمغان میآورد.
شب آمد، درآمد به اسب سمنددو دیده به روشن ستاره فگند
هوش مصنوعی: شب فرارسید و سوار بر اسب، دو چشم به درخشش ستارهها دوخت.
به شب چون پلنگان همی تاختیچو روز آمدی خواب را ساختی
هوش مصنوعی: در شب مانند پلنگها به سرعت حرکت میکردی، اما وقتی روز فرا رسید، همه چیز را به خواب بردی.
چو روزش گذر کرد بر بیست و پنجبه شهر «هواره» برون شد ز رنج
هوش مصنوعی: وقتی که روز بیست و پنجم سپری شد، او از درد و زحمت خارج شده و به شهر هواره رفت.
چهل بود و شش سال تا رفته بودجهان گفتی از بیم او خفته بود
هوش مصنوعی: شخصی چهل و شش سال از عمرش گذشته بود و انگار که دنیا به خاطر نگرانیها و ترسهای او دچار سکوت و خاموشی شده بود.
کس از مرزبانان آن مرز و بومهم از خاوران و ز سقلاب و روم
هوش مصنوعی: هیچیک از پاسداران آن کشور از سمت شرق و سرزمینهای فراسی و رومی نیستند.
ز بیم سر تیغ آن رزمسازگرفتن نیارست باز ایچ باز
هوش مصنوعی: از ترس تیغ سرکش آن جنگاور، هیچکس جرأت برنگشتن ندارد.
ز پذرفتن باژ گنجور اویهمه ساله دستور رنجور اوی
هوش مصنوعی: با پذیرفتن مالیات و خراج او، هر ساله دستوری برای رنج و زحمت او صادر میشود.
ز راه هواره بیازرده بودسوی قریطه شد که خود کرده بود
هوش مصنوعی: او از جادهای که همواره در آن آرامش نداشت، به سمتی حرکت کرد که خود به دست خود ساخته بود.
بزرگان آن شهر را پیش خواندبر ایشان همه داستانها براند
هوش مصنوعی: بزرگان آن شهر را فراخواند و داستانها را برای آنها بازگو کرد.
که من شهریار شما اَم درستاز آن مهربانتر که بودم نخست
هوش مصنوعی: من فرمانروا و پادشاه شما هستم، و با توجه به آنچه که در گذشته بودم، اکنون حتی مهربانتر شدهام.
برفتم، رسیدم به مرد خدایبیاموختم دانش جانفزای
هوش مصنوعی: با چشمی به مردی دانا و خدایگونه برخورد کردم و از او علم و دانش ارزشمندی را آموختم که روح و جان را زنده میکند.
همه پادشاهی روی زمینمرا داد تا خاوران همچنین
هوش مصنوعی: تمام حاکمیت و فرمانروایی زمین را به من عطا کرد، همانطور که شرق را نیز به من بخشید.
نه گور آمد آن خوب رنگین شکارسروش آمد از نزد پروردگار
هوش مصنوعی: نه قبر و مرگ، بلکه آن زیبای رنگین به دنیا آمده است؛ پیامی از سوی خداوند آمده است.
مرا پیش او خواند تا آشناشدم پیش درگاه آن پادشا
هوش مصنوعی: من را به حضور او دعوت کردند تا با او آشنا شوم، قبل از درب آن پادشاه.
چنان زشتی از روی من دور کردز دانش دلم نیز پُرنور کرد
هوش مصنوعی: زشتی از چهرهام دور شد و چنان زیبایی به من بخشید که دل پر از نور و دانش شد.
بسی گفت و مردم نپذرفت از اویبه نزدیک «قبطا» نهادند روی
هوش مصنوعی: بسیار صحبت کرد و مردم از او قبول نکردند، در نزد قبطیها به او اهانت کردند.
که دستور او بود بر کشورشهمه زیر فرمان او لشکرش
هوش مصنوعی: دستور او بر همه کشورش حاکم بود و همه زیر فرمان او بودند، همانطور که لشکرش به او obedient بود.
چو قبطا بیامد بدیدش ز مهرنه آن بودش آیین، نه آن دیوچهر
هوش مصنوعی: زمانی که قبطی به نزد او آمد، دید که محبتش تغییر کرده است؛ نه آن آیینی که قبلاً وجود داشت و نه آن چهرهای که به آن دیو شبیه بود.
فروماند و گفت ای نبرده سوارتو گر کوشی، آن نامور شهریار
هوش مصنوعی: او در حالتی سرگردان و ناتوان ایستاده و به فرد دلاور میگوید: اگر تلاش کنی، تو نیز میتوانی به همان اندازه که آن پادشاه معروف است، معروف بشوی.
میان من و کوش راز نهانبسی هست از کارهای جهان
هوش مصنوعی: بین من و تلاش، رازهای پنهانی وجود دارد که از کارهای جهان نشات میگیرد.
بپرسم، اگر راست پاسخ دهیبه شاهنشهی تاج بر سر نهی
هوش مصنوعی: میپرسم، اگر با صداقت پاسخ دهی، به مقام و عظمت خواهی رسید و بر سرت تاج میگذاری.
بپرسید چندی مر او را به رازیکایک همه پاسخش داد باز
هوش مصنوعی: پرسیدند که از او چه مدت است که راز هر چیز را میداند، و او به همه آنها پاسخ داد.
وزآن کارهایی که بودش نهفتیکایک مر او را همه باز گفت
هوش مصنوعی: از کارهایی که او پنهان کرده بود، یکی یکی همه را برایش بازگو کرد.
پس از سرگذشتی سخن گفت بازهمه راز فرزانهٔ سرفراز
هوش مصنوعی: پس از تجربههایی که گذرانده، دوباره صحبت کرد و همهٔ اسرار شخص دانا و برجسته را فاش کرد.
به رخساره بپسود قبطا زمینسپه سر بسر خواندند آفرین
هوش مصنوعی: در چهرهی او زیبایی مانند قهرمانان قبطی وجود دارد و همهی زمین به خاطر او به طور کامل به ستایش و تحسین پرداختهاند.
به سر برش کردند گردان نثارسوی کوه طارق شد آن شهریار
هوش مصنوعی: آن پادشاه که درگیر جنگ و نبرد بود، سرانجام در جریان نبرد به سمت کوه طارق رفت و با سرهایی که از دشمنانش جدا کرده بودند، به میدان مبارزه رفت.
فرستادهای شد به هر کشورییکی نامه نزدیک هر مهتری
هوش مصنوعی: در هر کشور، فردی به عنوان فرستاده تعیین شده که نامهای به نزد هر مقام مهمی میبرد.
همی هرکس از جای برخاستندبه دیدار او رفتن آراستند
هوش مصنوعی: هر کسی که از جایش بلند شد، برای دیدن او آماده شد و به سمت او رفت.
فراز آمدش گنج چندانک جاینماند اندر آن پیشگاه سرای
هوش مصنوعی: نخست، او با ثروتی بسیار به سراغش آمد که جایی در آن مکان ویژه برایش باقی نمانده بود.