شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به خداوند دعا میکند و از او میخواهد که رحم کند. او از سرمای سخت زندگی شکایت دارد و اشاره میکند که هر جا بروی، همه از خدا و منزلت او صحبت میکنند. شاعر به عشق خود و زیبایی زلف معشوقش اشاره کرده و از حال خوشی که با نوشیدن باده عشق به دست آورده، سخن میگوید. او از خود میخواهد که از دلبستگیهای دنیوی جدا شود و به عشق الهی بپیوندد. در نهایت، او به حیرت از کلام صوفیانی میپردازد که درک عمیقتری از عشق و حقیقت دارند و به این نکته اشاره میکند که نوشیدن شراب عشق باعث رهایی و پاک شدن از خودخواهی میشود.
خدا را، ای مذکر، رحم فرماز حد بگذشت سرمای تو بر ما
هوش مصنوعی: ای خدا، ای مرد، به ما رحم کن، زیرا سرمای تو بیش از حد طاقت ما شده است.
زهر جا، هر که پرسد منزل اوستهمه جا گو، همه جا گو، گو همه جا
هوش مصنوعی: هرکسی که از تو دربارهٔ منزل و محل زندگیات سؤال کند، میتوانی بگویی که در همه جا هستی. یعنی گویا در هر نقطهای حضور داری و نیازی به محدود کردن خود به یک مکان خاص نیست.
شدم مفتون زلفش، تا چه زایداز ان زلف سیه، «اللیل حبلا»
هوش مصنوعی: من تحت تأثیر زلف او قرار گرفتهام و منتظر هستم ببینم از این زلف سیاه چه چیزی به بار میآید.
اگر نوشیده ای، خوش باد وقتتمی صافی ز جام حق تعالا
هوش مصنوعی: اگر نوشیدن شراب را تجربه کردهای، امیدوارم لحظات خوشی را سپری کنی. این نوشیدنی از معشوق حقیقی است و حال تو را صفا میبخشد.
ز جام شوق او مستیم و خوشحالتتن تن، تن تتن، تن تن، تلالا
هوش مصنوعی: ما از شوق و محبت او سرشار و خوشحال هستیم، مانند آوای خوشی که از تن صدای ما برخاسته است.
ز خود بگسل، بدو پیوند، کینستبدین ما تبرا و تولا
هوش مصنوعی: خودت را رها کن و به او بپیوند، زیرا این ارتباط با ما خاص و مقدس است.
چها میگوید آن صوفی خود کام؟تعجب مانده ام باری در آنها
هوش مصنوعی: صوفی که به خود مشغول است، چه سخنانی میگوید؟ من برای این حرفها حیرتزدهام.
نصیبت چون ز جام عاشقان نیستبرو باده مپیما، باد پیما
هوش مصنوعی: اگر نصیبت از عشق و محبت دیگران نیست، پس به دنبال نوشیدن شراب عشق نرو و دل را به خاطر بادهایی که میگذرد نبند.
چو قاسم از وجود خویشتن رستشرابش ناب شد، جامش مصفا
هوش مصنوعی: وقتی قاسم از ماهیت خود آزاد شد، شرابش خالص و جامش روشنیبخش گردید.