شمارهٔ ۲۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ درد و رنج عشق و جدایی است. شاعر از حالت عمیق اندوه و هجران صحبت میکند که به حدی رسیده که دیگر نمیتواند تحمل کند. او خود را چون شمعی میبیند که در آتش سوخته و محو میشود. شاعر از معشوق خود میخواهد که نگاهی به او بیندازد، چرا که زندگی و حیات او وابسته به نظر معشوق است. همچنین به ناتوانی در پاسخ به تیرهای ملامت دیگران اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که عشق از آغاز برای او سرنوشت بوده است.
هرچه آن می رود از حد سمک تا بسمافاعلش را نتوان گفت که چونست و چرا؟
هوش مصنوعی: هر چه در عالم هستی وجود دارد، از چیزهای سبک تا سنگین، نمیتوان گفت که علت و انگیزهاش چیست و چرا به این شکل است.
نوبت هجر مطول شد و ز اندازه گذشتگر درین حال بماند دل من واویلا
هوش مصنوعی: دوران دوری و جدایی طولانی شده و از حد خود فراتر رفته است. اگر در این وضعیت دل من همچنان بماند، وای بر من!
من ازین آتش سوزنده که در سر دارمهمچو شمعم همگی محو کند سر تا پا
هوش مصنوعی: من مانند شمعی هستم که به خاطر آتشی که در درونم دارم، میتوانم همه چیز را به طور کامل بسوزانم.
آخر، ای یار دل افروز، چه بودست و چه شد؟نظری کن بسوی بنده خود احیانا
هوش مصنوعی: ای یار دلانگیز، در نهایت چه بر سر ما آمده است؟ لطفاً نگاهی به این بنده خودت بیفکن.
نظر تست که گویند: حیات طیبنفس تست که گویند: «که یحیی الموتا»
هوش مصنوعی: نگاه تو به زندگی، باعث میشود دیگران بگویند: حیات شیرین و خوب است و این نفس توست که زندهکننده میباشد.
تا بکی تیر ملامت رسد از هر سویی؟تیر پیداست ولی شست و کمان ناپیدا
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید در معرض سرزنش و انتقاد از سوی دیگران باشم؟ تیر سرزنش قابل مشاهده است، اما منبع آن یعنی انگشت و کمان ناشناخته و پنهان باقی مانده است.
قاسمی را چه غم از سرزنش دشمن و دوستعشقبازی ز ازل گشت نصیب دل ما
هوش مصنوعی: قاسمی چه دغدغهای از انتقادهای دشمن و دوست دارد، از همان ابتدا عشقبازی برای دل ما مقدر شده است.