شمارهٔ ۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر هر صبح با احساس زاری پیامی به باد میفرستد تا حال دلش را به محبوبش، که تشبیه به سرو و حوری شده، منتقل کند. او خودش را مانند یک بندۀ دربند، بر خاک در پیش در محبوب میافتد و از غم عشقش اشک میریزد. شاعر میخواهد بر دل خود صبر بنا کند، اما عشقش دیوار این صبر را خراب میکند. ذکر لبهای محبوبش را در میان هر سخن شیرین و خوب یاد میکند. شاعر از چشمان خوشرنگ محبوبش از نسل خوبان میگوید و از درد دل و اشکهایش حکایت میکند. در نهایت، او به وجود دلی در حال تلاطم مانند موج خون اشاره میکند و به بیرحمی محبوب نسبت به خود و دیگران اشاره میکند.
هر صبحدم پیغام خود گویم به زاری باد راتا عرض حال دل کند آن سرو حوریزاد را
هوش مصنوعی: هر صبح با ناله و زاری به باد پیغام میدهم تا حال و روز دل آن معشوقهی زیبا را به او بگوید.
پیش درش افتادهام بر خاک ره چون بندگانزین باب دیدم در شرف اسباب پیش افتاد را
هوش مصنوعی: من در برابر درگاه او به خاک افتادهام، مانند بندگانی که در آستانه ورود به بزرگی و نعمتها هستند.
گر رفت اشکم در زمین از تربیتهای غمشآخر رسانید این دلم تا آسمان فریاد را
هوش مصنوعی: اگر اشکهایم بر زمین بریزد به خاطر درد و غمش، در نهایت دل من به خاطر فریاد و دردش به آسمان میرسد.
خواهم که بر بنیاد دل بنیاد صبری افکنمعشقش به هم برمیزند دیوار این بنیاد را
هوش مصنوعی: میخواهم بر اساس دل، پایهای از صبر بسازم، اما عشق او به شدت باعث ویرانی این پایه میشود.
تا ذکر آن لب وِردِ من شد در میان هر سخنشیرین و خوب و مختصر میخوانم این اوراد را
هوش مصنوعی: هر زمان که درباره زیبایی آن لب صحبت میشود، من با ذوق و شوق به یاد آن افتاده و این یادگاریها را با زبان شیرین و دلنشین تکرار میکنم.
دم زد ز آل لعل او چشمم به اثبات نسبآرَد گواه اندر نظر این اشک مردمزاد را
هوش مصنوعی: از خانوادهی او صحبت میکند و میگوید، اگر او بخواهد، چشمانم میتوانند نسب من را ثابت کنند، و این اشکهای مردمی را که از چشمانم میریزد، گواهی بر آن است.
از چشم مستش قاسمی دارد دلی در موج خونرحمی نشد بر صید خود آن دِلسِیَهْ صیاد را
هوش مصنوعی: چشم معشوقهاش که پر از شراب است، دل را دچار درد و رنج کرده و در میان خون و درد، هیچ رحم و رحمتی بر صیاد خود که دلی سیاه دارد، نداشت.