شمارهٔ ۲۷
هوش مصنوعی: این شعر به درخواست خیر و بخشش از خداوند و معشوق میپردازد. شاعر با احساس عشق و نیاز به یاری به درگاه خداوند آمده و از او میخواهد که به درویشاش، یعنی خود بنده، لطف و احسان کند. او به بیان بیچیزی و پریشانی دل خود اشاره میکند و از نور ایمان و جود الهی سخن میگوید. شاعر اعلام میکند که دلش مشتاق وصال و ارتباط نزدیک با پروردگار است و در این مسیر هیچ درخواستی جز خیر و محبت ندارد. در نهایت، او به عظمت خداوند و امید گداگونهاش به او اشاره میکند و از خدا میخواهد که همواره به درویشاش احسان کند.
مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش رااز تو گدایی میکند، خیری بده درویش را
هوش مصنوعی: شعف و شوری که از عشق به دست میآید، باعث میشود که حتی عقل و تدبیر هم از تو درخواست کمک کند. پس به این درویش، که در حقیقت خود تو هستی، خوبی کن و چیزی به او بده.
ای نور ایمان روی تو، وی جمله احسان خوی توای کعبه جان کوی تو، خیری بده درویش را
هوش مصنوعی: ای نور ایمان، تو سرشار از خوبیها هستی. ای کعبهای که جانها به سوی تو میآیند، لطفی به درویش برسان.
دست و دلی دارم تهی و ز نار غم خواهم بهیدرویشم و شی ء اللهی، خیری بده درویش را
هوش مصنوعی: من دست و دلی خالی دارم و از غم بیش از حد رنج میبرم. ای خدا، به درویش من نیکی و خیری عطا کن.
ای جمله جانها ریش تو،افتاده سرها پیش اوای جان ما درویش تو، خیری بده درویش را
هوش مصنوعی: ای همه جانها به خاطر تو به زمین افتادهاند، ای جان ما، تو که درویش هستی، لطفی کن و خیری به درویش برسان.
ای هر دو عالم جود تو،ای نفس ما خشنود توای بود ما از بود تو، خیری بده درویش را
هوش مصنوعی: ای کسی که در تمام جهان، بخشش و سخاوت تو وجود دارد، ای کسی که وجودت باعث خوشنودی ماست، ما از وجود تو هستیم. پس به درویش خیری عطا کن.
ای شاهد فرد احد،ای مالک ملک ابدامید می دارد خرد، خیری بده درویش را
هوش مصنوعی: ای شاهد یکتای بینظیر، ای صاحب ملک جاودان، انسانهای خردمند امیدوارند که به درویش خیری ببخشی.
دل با تو دارد حالتی، خواهد ز وصلت شربتیبر جان او نه منتی، خیری بده درویش را
هوش مصنوعی: دل من بیصبرانه شوق وصالت را دارد و از تو خواهان دارویی برای جانش است، بیآن که انتظاری داشته باشد. لطفی کن و به این درویش حاکی از خلوص و نیاز، خیر و نیکی برسان.
غایت ندارد آن کرم،قاسم گدا شد لاجرمای پادشاه محتشم، خیری بده درویش را
هوش مصنوعی: کرم و generosity این شخص بینهایت است. او که بخاطر نیازش به روزی، گدا شده است، حالا از شما، ای پادشاه محترم، درخواست میکند که به او کمکی کنید.