شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش زیبایی و جلال معشوق پرداخته است. شاعر به زیبایی معشوق به عنوان منبع نور و حیات اشاره میکند و میگوید که این زیبایی حتی باعث خنده آفتاب میشود. او به وجود معشوق در همه جا و به عنوان آب حیات اشاره میکند و میگوید که آفتاب به دلیل جمال معشوق به زمین سجده میکند. در نهایت، شاعر خود را خاضع در برابر زیبایی و جذبه آن معشوق میداند و بیان میکند که او به قدری تحت تاثیر معشوق قرار گرفته که زبانش بند آمده و نمیتواند زیبایی او را به درستی توصیف کند.
ای پرتو جمال ترا بنده آفتابوز پرتو جمال تو فرخنده آفتاب
هوش مصنوعی: ای نور زیبایی تو، بنده تویی که مانند آفتاب میدرخشی و از نور زیبایی تو، جهان نیز شاداب و خوشحال است.
چون دید از آن جمال که یک لمعه بیش نیستاز شوق نور روی تو زد خنده آفتاب
هوش مصنوعی: وقتی آفتاب زیبایی تو را مشاهده کرد که تنها یک جلوه کوچک است، از شوق و محبت به نور چهرهات خندید.
اندر سماع در همه جا پرتو تو دیداین بد سبب که جست پراکنده آفتاب
هوش مصنوعی: در هر جایی که به شنیدن مشغول شدم، نور تو را مشاهده کردم. این به خاطر آن است که خورشید به طور پراکنده در حال تابیدن است.
تو آب زندگانی و جانها گدای تستاز آفتاب روی تو شد زنده آفتاب
هوش مصنوعی: تو نماد حیات و زندگی هستی و جانها تنها سربازان و وابستگان تو هستند. از نور چهرهات، زندگی و انرژی میگیرند و به وجود میآیند.
تو پادشاه حسنی و حسن تو «لم یزل »باتیغ حکم تو سپر افکنده آفتاب
هوش مصنوعی: تو پادشاه زیبایی و زیبایی تو همیشه پایدار است و مثل یک سپر در برابر آفتاب، قدرت و حکمت تو را حفظ کرده است.
تا آفتاب روی ترا دید سجده کرددر پرتو جمال تو شرمنده آفتاب
هوش مصنوعی: به محض اینکه آفتاب چهره تو را دید، به خاطر زیبایی تو به زمین افتاد و در برابر ظهورت شرمنده شد.
قاسم، نثار مقدم آن شاه دل فروزجیب و دهان خود بزر آگنده آفتاب
هوش مصنوعی: قاسم، درود بر پیشگاه آن پادشاه درخشان که جیب و دهانش پر از نور و نعمت است.