شمارهٔ ۱۰۲
هوش مصنوعی: این شعر به تمایز میان عبادتهای ظاهری و باطن پرداخته و بر این نکته تأکید میکند که راه اصلی شناخت حقیقت و رازهای وجود در عشق و تقرب به معشوق است. شاعر به جای پرداختن به مناسک و رسوم مذهبی، به میکده و عشق دعوت میکند و میگوید که اگر گوش آدمی باز باشد، صدای عشق و نیاز در همه جا شنیده میشود. او همچنین تأکید میکند که حقایق و زیبایی در عشق نهفته است و شخص عاشق همیشه در پی دیدار معشوق است. در نهایت، شاعر از معشوق خود درخواست میکند که نگاهی از سر لطف به او بیندازد، چرا که او در غم عشق زندگی میکند.
بگذار ره صومعه، کان دور و درازستبنشین بدر میکده، کان خانه رازست
هوش مصنوعی: بهتر است به جای رفتن به راهی که طولانی و سخت است، در مکانی آرام و دلنشین بنشینی که اسرار و رازهای زیبایی در آنجا هست.
چون بانگ نمازی نشنیدی تو درین کوی؟گر گوش تو بازست همه بانگ نمازست
هوش مصنوعی: وقتی در این مکان صدای نماز را نمیشنوی، آیا گوشت آماده شنیدن نیست؟ اگر گوش تو آماده باشد، همه جا صدای نماز را خواهی شنید.
از خرقه و زنار و ز سجاده و تسبیحمقصود نیاز آمد و دیگر همه نازست
هوش مصنوعی: مقصود اصلی در عبادت و درخواست از خداوند، نیازی است که انسان دارد و چیزهای ظاهری مثل لباس روحانی، کمربند، سجاده و تسبیح فقط جنبه زاید و زیور هستند.
هر جا که بود حسن بود عشق، ازین رومحمود پریشان سر زلف ایازست
هوش مصنوعی: هر جا که زیبایی و عشق وجود دارد، محمود در حال تزلزل و پریشانی به خاطر زلفهای ایاز است.
احصای ایادی تو هرگز نتوان کردعاشق همه اوقات بدرگاه نیازست
هوش مصنوعی: هیچگاه نمیتوان حساب و شمارش نعمتهای تو را داشت، زیرا عاشق در هر لحظه به درگاه تو نیازمند است.
من باز سفید توام، ای مقصد و مقصودچشمم همه اوقات بدیدار تو بازست
هوش مصنوعی: من بار دیگر سفیدم؛ ای هدف و آرزوی من، در هر لحظه چشمانم به دیدار تو مینگرند.
ای خسرو خوبان، نظری کن ز سرلطفقاسم ز غم عشق تو در سوز و گدازست
هوش مصنوعی: ای شاه خوبان، لطفی بفرما و نگاهی به حال من بینداز که به خاطر عشق تو در ناراحتی و درد به سر میبرم.