شمارهٔ ۱۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر دربارهی یاری صحبت میکند که علیرغم داشتن قدرت و مقام، ظالم و بیوفا است. او بر این باور است که زندگی به روش خاصی ادامه دارد و اشاره به سلطانی دارد که دلها را شاد میکند ولی در عین حال انسانهایی که خود را بزرگ میدانند، ممکن است از حقیقت دور باشند. شاعر به واعظ افسرده میگوید که با وجود ظاهری خوب، حقیقت درون آنها نادرست است. او همچنین به خطراتی که در عشق و روابط وجود دارد اشاره میکند و از دوست میخواهد که به مراقبت از خود بپردازد و از وسوسهها دوری کند. در نهایت، شاعر به اهمیت وفاداری و هوشیاری در عشق و روابط انسانی تأکید میکند.
آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهستهم پشت و پناه آمد و هم عزت و جاهست
هوش مصنوعی: معنی این بیت این است که آن معشوقی که به او سختی و ناملایمتی میرسد، همانطور که پشت و پناه انسان است، در عین حال باعث عزت و مقام نیز میشود. به عبارت دیگر، محبت به او نه تنها حمایت و آرامش به انسان میدهد، بلکه موجب افتخار و اهمیت نیز میشود.
جانها همه مستند، بدان شیوه که هستندزان شاه دل افروز، که سلطان سپاهست
هوش مصنوعی: همه جانها تحت تأثیر و تسلط آن شاه دلفریبا قرار دارند، به همان شکل که هستند، زیرا او فرمانروای دلها و سپاه است.
زان خواجه چه حاصل؟ که ز خود در نگذشتستگر مفخر شهرست وگر مرشد راهست
هوش مصنوعی: چه فایدهای دارد که او خود را بزرگ و مهم بشمارد، در حالی که از خود عبور نکرده است؟ هرچند که ممکن است در شهر به عنوان یک شخصیت محترم یا راهنمایی شناخته شود.
با واعظ افسرده بگویید که: غم نیستگر چشم سفیدست ولی روی سیاهست
هوش مصنوعی: به واعظ غمگین بگویید که ناراحتی ندارد اگر کسی دارای چشمان سفید است، اما چهرهاش تیره و سیاه باشد.
گفتی که: اگر قصه این راه نگوییمزنهار مکن پیشه، که این پیشه تباهست
هوش مصنوعی: تو گفتی که اگر داستان این مسیر را نگویم، به خودم سخت نگیر، که این کار بیفایده است.
هرجا که کند زلف تو غارت دل و جانهاآن جای یقینست که دامی ز بلا هست
هوش مصنوعی: هر جا که زلف تو دل و جان مردم را به خطر بیندازد، یقینا همان جا جایی است که دام بلا و سختی در کمین است.
قاسم، نظر از دوست مگردان، که دریغستجان تو، که در عین حجابست و گناهست
هوش مصنوعی: قاسم، چشم از دوست بر مدار، زیرا که این موضوع بر تو خسارتبار است، چرا که در لایهای از حجاب و گناه قرار داری.