شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان عشق و محبت به دوست (معشوق) میپردازد و نشان میدهد که غیر از عشق به او، هیچ چیز دیگری ارزش ندارد. صوفیای که درباره کرامات خود میگوید، اگر به نور حقیقت دوست نرسیده باشد، نمیتواند نورانی باشد. کسی که اسرار عشق را درک نکرده، همچون آینهای شفاف نیست و نمیتواند حقیقت را ببیند. واعظان فقط به تقلید میپردازند و حکایتهایشان برای اهل دلان جذاب نیست. چشمهایی که روی دوست را نمیبینند، نمیتوانند حقایق را درک کنند. شاعر همچنین به وفاداری و نیاز خود به ولای دوست اشاره میکند و از مرور سالها که تنها یک لحظه از حضور دوست را در خاطر دارد، سخن میگوید. نهایتاً، به سرافرازی و خضوع در برابر زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که جز عشق به او، هیچ چیز دیگری ارزشی ندارد.
دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیستغیر از هوای دوست نصیر و ظهیر نیست
هوش مصنوعی: دل از جان و جانان نمیتواند دور شود، جز به عشق و محبت دوست، که این تنها راه نجات است.
صوفی، که لاف نور کرامات میزندتا مست نور یار نشد مستنیر نیست
هوش مصنوعی: صوفیای که فقط دربارهی نور کرامات و قدرتهای خود صحبت میکند، تا زمانی که به واقعی الهی و نور یار نرسیده، واقعاً روشن و نورانی نیست.
اسرار دوست را نشناسد بهیچ حالجانی که همچو آینه روشن ضمیر نیست
هوش مصنوعی: هیچ انسانی که همچون آینه شفاف و روشن نیست، نمیتواند رازهای دوست را بشناسد.
واعظ، برو حکایت تقلید را بمانافسانه پیش اهل دلان دلپذیر نیست
هوش مصنوعی: ای واعظ، برو و حکایت تقلید را بگذار، زیرا این داستان برای اهل دل خوشایند نیست و به آنها خوش نمیگذرد.
چشمی که روی دوست نبیند بهیچ حالاو مظهر تجلی اسم بصیر نیست
هوش مصنوعی: چشمی که نتواند زیباییهای دوست را ببیند، هرگز نمیتواند نشاندهندهٔ بینایی کامل باشد.
هرگز بجذب خاطر تو میل ما نشدرو، رو، که باز ساعد شه موش گیر نیست
هوش مصنوعی: هیچگاه دل ما به سمت تو جذب نشد، چون اگر دوباره به تو روی بیاورم، دیگر نمیتوانم از تو جدا شوم.
جان نصرت از تو خواهد و حیران تست عقلدل را بجز ولای تو نعم النصیر نیست
هوش مصنوعی: جان نصرت از تو میطلبد و عقل دل در حیرت است؛ جز محبت و ولایت تو، هیچ یاریکنندهای وجود ندارد.
یک دم بکوی ما بگذشتی و سالهاستدر هیچ گوشه نیست که بوی عبیر نیست
هوش مصنوعی: لحظهای به کوی ما عبور کردی و سالهاست که در هیچ جا بویی از عطر وجود ندارد.
قاسم بر آستان جلالت نهاده سرجز خاک آستان تو جان را مصیر نیست
هوش مصنوعی: قاسم سرش را بر آستان بزرگیت میگذارد و جز خاک آن آستان، راهی برای جانش نیست.