شمارهٔ ۲۰۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و دلتنگی خود اشاره کرده و میگوید که هیچگاه احساس وصل معشوق از دل و جانش کم نشده است. او از ناراحتی و غم در عشق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ شب و روزی نبوده که از درد عشق اشک نریزد یا فریاد نزند. همچنین به ارزش عشق و درد ناشی از آن اشاره کرده و میگوید قلبی که از عشق معشوق خالی باشد، بیارزش است. در نهایت، او به این نکته میرسد که هیچ عاشقی نمیتواند بدون درد و رنج واقعی عشق را درک کند.
هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفتسودای سلطنت ز سر این گدا نرفت
هوش مصنوعی: هرگز خیال وصل تو از دل ما بیرون نرفت و آرزوی سلطنت و قدرت از ذهن این گدا دور نشد.
یک شب نشد که از غم عشقت ز چشم و دلسیلابها نیامد و فریادها نرفت
هوش مصنوعی: هر شبی نیست که از دلتنگی عشق تو اشکها و فریادهایم فرو نریزد و خاموش بماند.
قلبی که نقد دولت دردترا نجستمس پاره ایست کز طلب کیمیانرفت
هوش مصنوعی: قلبی که جواهری از عشق و محبت را در خود نداشته باشد، ارزشی ندارد و مانند تکهای از مس است که از جستوجوی تبدیل به طلا بازمانده است.
گفتی:سگ منست فلان، محترم شدمهرگز چنین مبالغه در مدح ما نرفت
هوش مصنوعی: گفتی که سگ من محترم است، اما من هرگز چنین مبالغی در توصیف خودم نشنیدهام.
عاشق نشد دلی که نیامد اسیر غمصادق نبود هر که بتیغ بلا نرفت
هوش مصنوعی: هر کس که عاشق نشده، دلش به غم و اندوه نیفتاده و کسی که در برابر سختیها و مصائب قرار نگرفته، نمیتواند ادعای عشق و صداقت داشته باشد.
روزی که دل شکسته نیامد بکوی توبا تحفه ای ز درد،که با صد دوا نرفت؟
هوش مصنوعی: روزی که دل شکسته با سختی و درد به دیدار تو نیامد، آیا با هیچ دارویی نمیتوان آن درد را درمان کرد؟
ارزان خرید درد تو قاسم بجان و دلبا مشتری مبالغه ای در بها نرفت
هوش مصنوعی: قاسم جان و دلش را با تمام وجودش به قیمت ارزان برای درد تو خریده و هیچ افزایشی در ارزش آن وجود ندارد.