شمارهٔ ۲۸۶
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به زیبایی و حضور یار محبوب اشاره دارد. شاعر به توصیف لحظهای میپردازد که محبوب ناگهان ظاهر میشود و نور و جلالش همه جا را پر میکند. از آنجا که محبوب با لباس خاصی (خرقه) از خانه خارج میشود، تاثیر او بر دنیای اطرافش واضح و محسوس است. شاعر از احوالات خود و پیچیدگیهای زندگیاش میگوید که با دیدن محبوب، همه چیز به سامان میآید. در نهایت، به نوعی انتظار و آرزوی وصال محبوب اشاره میکند و این که نور او از هر سو میدرخشد و نمیتوان به سادگی او را فراموش کرد.
آن یار چو ناگاه ببازار برآمداز هر طرفی مشرق انوار بر آمد
هوش مصنوعی: ناگهان آن دوست به بازار آمد و از هر سو نورهایی مانند مشرق برپاشید.
ناگاه تجلی جلالی اثری کرداز روزنه روز شب تار برآمد
هوش مصنوعی: ناگهان جلوهای از عظمت و شکوه نمایان شد و از روزنهای در تاریکی شب نور روشنی طلوع کرد.
از خانه برون آمد و در خرقه نهان گشتناگاه بسر حلقه ابرار برآمد
هوش مصنوعی: وی از خانه خارج شد و ناگهان در لباس خرقه، در کنار جمع نیکان و افراد برتر قرار گرفت.
منصور کجا بود؟ و ندانم که کجا بودآن دم که «اناالحق » ز سر دار برآمد
هوش مصنوعی: منصور کجا بود؟ و نمیدانم او در چه حالی بود آن لحظه که فریاد «من حقیقت هستم» از بالای چوبهدار بلند شد.
وصفش نتوان گفت،که از دیده نهان شدبا خرقه برون رفت و بزنار برآمد
هوش مصنوعی: وصف او را نمیتوان بیان کرد، زیرا که از نظر پنهان شد. او با لباس درویشی بیرون رفت و به زنجیر درآمد.
جانم همه از کار جهان پیچ و گره بودچون روی ترا دید،همه کار برآمد
هوش مصنوعی: زندگی من با تمام مشکلات و دشواریهایش پر بود. اما وقتی تو را دیدم، همه چیز سامان گرفت و همه چیز در مسیر درست خود قرار گرفت.
چون روی ترا زلف تو پوشید، بناگاهاز جمله جهت نعره ستار برآمد
هوش مصنوعی: وقتی موهای تو صورتت را پوشاند، ناگهان از همه سو صدای ستاره بلند شد.
ما منتظر دولت دیدار تو بودیمناگه علم وصل ز کهسار بر آمد
هوش مصنوعی: ما منتظر بودیم تا تو را ببینیم و ناگهان نشانهای از وصالت مانند پرچمی از کوه بیرون آمد.
قاسم، نتوانی که دگر گوشه گزینیچون نور رخش از در و دیوار برآمد
هوش مصنوعی: قاسم، تو نمیتوانی به راحتی کنار بروی و از دیگران فاصله بگیری، چرا که زیبایی چهرهات همانند نوری است که از دیوار و در به بیرون میتابد و همه جا را روشن میکند.