شمارهٔ ۴۵۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلمشغولی خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او به سر کوی معشوق آمده تا دل شکستهاش را درمان کند و از رنجهای ناشی از جدایی و غم عشق سخن میگوید. شاعر تأکید میکند که همه موجودات به نحوی از عشق بهرهمندند اما او به شدت همچون عاشق و دلسوختهای به جستجوی معشوق آمده است. او از معشوق میخواهد که رو نماید تا جانش را فدای محبتش کند و نشان میدهد که عشق او عمیق و واقعی است. در نهایت، شاعر از دیدن چهره معشوق چنان شادی و شگفتی احساس میکند که دلش از دست میرود.
پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمدهایمبهر درمان دل خود به طبیب آمدهایم
هوش مصنوعی: ما به عشق محبوبمان به این مکان آمدهایم تا درد دلمان را درمان کنیم.
این هم از وصل تو افتاد که ناگاه امروزبه سر کوی غم از جور رقیب آمدهایم
هوش مصنوعی: این هم از پیوند توست که ناگهان امروز به خیابان غم آمدهایم، به خاطر ظلمی که از طرف معشوق به ما شده است.
هرکسی قسم و نصیبی ز تو حاصل دارندما چنین والهٔ غم بهر نصیب آمدهایم
هوش مصنوعی: هر کسی به نوعی از تو بهرهمند شده و قسمتی از محبتت را دارد، اما ما فقط به خاطر عشق و اشتیاقی که به غم و درد داریم، به سوی تو آمدهایم.
ما جوی از غم عشقت به دو عالم ندهیماز ازل عاشق و هشیار و لبیب آمدهایم
هوش مصنوعی: ما هیچ گاه نمیخواهیم جوی از غم عشق تو را در جهان ایجاد کنیم. از زمانهای دور، ما عاشق و باهوش بودهایم و به دنبال عشق آمدهایم.
روی بنمای، که تا پیش رخت جان بدهیمکه به دیدار تو امروز غریب آمدهایم
هوش مصنوعی: نمایش چهرهات را برای ما بگذار، زیرا ما برای دیدن تو امروز به اینجا آمدهایم و حاضر هستیم جانمان را هم فدایت کنیم.
ما به صورت به تو نزدیک و به معنی نزدیکمنت از دوست که با یار قریب آمدهایم
هوش مصنوعی: ما از نظر ظاهری به تو نزدیک هستیم، اما از نظر درونی و معنا به تو وابستهایم. ما باید از دوستی که با محبوبش به اینجا آمده، سپاسگزار باشیم.
قاسمی روی تو را دید دل از دست بدادچون به دیدار تو خوش حال و نجیب آمدهایم
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهی زیبای تو را دیدم، قلبم را از دست دادم. زیرا به ملاقات تو آمدهایم و از این دیدار بسیار خوشحال و با احترام هستیم.