شمارهٔ ۴۷۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حالاتی است که عاشق در غم و شوق معشوق به سر میبرد. شاعری از معشوق خود خواسته که برایش ناز و عشوه نرود، زیرا او و یارانش در مستی عشق غرق شدهاند و به خوبی از زیباییهای عشق آگاهند. او از معشوق میخواهد که به کنجکاویاش درباره ی نسبت و هویت او پاسخ دهد. شاعر به تلخی لحظات بدون معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق همیشه باقی میماند، حتی اگر او در گرفتاری و بینظمی باشد. در نهایت، اشاره میکند که حتی در دشواریها، عشق به زندگی ارزش میدهد و این عشق به قدری عمیق است که ماندن در دوزخ هم برای او و یارانش قابل تحملتر از عدم وجود معشوق است.
لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیمگرچه مستیم ولی فن ترا می دانیم
هوش مصنوعی: بله، لطفاً توجه داشته باشید که از دلبری و ناز کردن خود دست بردار، زیرا ما دیوانهوار به تو جذب شدهایم. هرچند به ظاهر در حال مستی هستیم، اما خوب میدانیم تو چه هنری داری.
چند گویی: ز کجا و چه نامی؟ برگوبسر خواجه که ما نادره دورانیم
هوش مصنوعی: چند بار میپرسی که از کجا و با چه نامی هستم؟ بگو به سر خود خواجه، که ما انسانهایی کمیاب در این دوران هستیم.
بی تو ماندیم، بتلخی همه ایام گذشتما درین قصه عجب مانده و چون میمانیم؟
هوش مصنوعی: بدون تو، روزهای سخت و تلخی را سپری کردیم. در این داستان عجیب، ما ماندهایم و نمیدانیم چگونه باید ادامه دهیم.
هرچه باشد برود، عشق بماند جاویدما و این عشق دل افروز که جان در جانیم
هوش مصنوعی: هر چیزی که بگذرد و تمام شود، عشق پایدار خواهد ماند. این عشق دلانگیز که ما را به یکدیگر پیوند داده است، در عمق وجودمان جاری است.
عشق مست آمد و در خانه ما آتش زدبس عجب نبود ااگر بی سر و بی سامانیم
هوش مصنوعی: عشق به شکل عجیبی وارد زندگی ما شد و همه چیز را به هم ریخت. تعجبی ندارد اگر ما بینظم و بیهویت هستیم.
با در دوزخ سوزان بتوان زیست مدامبی تو فردوس برین را بجوی نستانیم
هوش مصنوعی: میتوان در آتش سوزان دوزخ زندگی کرد، اما بدون تو نباید به دنبال بهشت برین باشیم.
زنگ تقلید همه از دل قاسم برخاستچون که در دایره نایره عرفانیم
هوش مصنوعی: همه صدای تقلید از دل قاسم بلند شد، زمانی که ما در دایرهی شناخت و حقیقت عرفانی قرار داریم.