شمارهٔ ۵۰۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق عمیق و مستی ناشی از آن صحبت میکند. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و میگوید که هیچ کس همچون او در جهان نیست. عشق به او باعث شده که در هر جایی که باشند، دل و جانشان برای او باشد. شاعر اعتراف میکند که هیچگاه دلش به جای دیگری نمیرود و عشق معشوقش همانند دریایی بیپایان است. همچنین از تجربههای عاشقانهی خود در مکانهای مختلف میگوید و در نهایت از شنیدن داستانهای عشق در کوی خرابات سخن میگوید که همه را حیرتزده کرده است.
این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جانکه فدای قدمت باد همه جان و جهان
هوش مصنوعی: به کجا میروی در حالی که اینقدر مست و شیدا هستی؟ ای دل و جان، من تمام وجودم را فدای قدمهای تو میکنم، تو را با تمام جان و جهانم میپرستم.
همچو تو یار نبودست بعالم کس راهمه بینی، همه دانی، همه جانی، همه جان
هوش مصنوعی: هیچ یاری در دنیا شبیه تو وجود ندارد؛ تو همه چیز را میبینی، همه چیز را میدانی و تمام جان هستی.
ما بهر جای که بودیم و بهر نشائه که بودعاشق روی تو بودیم بپیدا و نهان
هوش مصنوعی: ما در هر مکانی که بودیم و در هر شرایطی که قرار داشتیم، همواره عاشق چهره تو بودیم، چه به صورت آشکار و چه در خفا.
دلم از کوی تو هرگز نرود جای دگرعشق تو دار امان آمد و دریای عمان
هوش مصنوعی: دل من هرگز نمیتواند به جای دیگری برود، چون عشق تو به من پناه داده و مانند دریای عمان در عمق و وسعتش است.
ما درین بحر فنا گرچه شناور گشتیمعشق دریای محیطست، ندارد پایان
هوش مصنوعی: ما در این دریای نابودی اگرچه غرق شدهایم، اما عشق مانند دریای وسیع و بیپایانی است که هیچگاه به پایان نمیرسد.
همه جا قصه این عشق معربد دیدمجمله آفاق بگشتم، ز کران تا بکران
هوش مصنوعی: در هر جایی که رفتم، داستان این عشق را مشاهده کردم. به هر گوشهای از جهان سفر کردم و همه جا را گشتم.
قاسم، از کوی خرابات چه دیدی؟ برگویهمه دلها متأله، همه جانها حیران!
هوش مصنوعی: قاسم، از جایی که بیپروایی و عشق و شیدایی حاکم است چه چیزهایی مشاهده کردی؟ بگو که همه دلها در شوق و شیدایی هستند و همه جانها در حیرت و دلتنگی به سر میبرند!