شمارهٔ ۵۴۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و حال دل خود سخن میگوید. او با دیدار معشوق مشکل خود را حل میکند و به شادی ناشی از عشق اشاره میکند. عشق و جنون را پیشه خود قرار داده و از رسوایی ناشی از عشق به معشوق میگوید. او این عشق را به عنوان حاصل زندگیاش میداند و خود را مانند دریای بیپایان توصیف میکند که هرگز به ساحل نمیرسد. در نهایت، دلش در جعد (تاب و تابی) موی معشوق گم شده و نمیتواند آن را پیدا کند. شاعر در اینجا احساس میکند که در هر دو جهان به عشق و وصال رسیده است.
بسامان آمد احوال دل منبدیدار تو حل شد مشکل من
هوش مصنوعی: حال دل من به دیدار تو سامان گرفت و مشکلهایم حل شد.
بیاری سعادت یار ماییزهی یاری بخت مقبل من
هوش مصنوعی: با کمک یاری عزیزم به خوشبختی رسیدم، چقدر خوشحالم که بخت من در این مسیر با من همراه است.
جنون و عشق و مستی پیشه کردمزهی سودای طبع عاقل من!
هوش مصنوعی: من به جنون، عشق و شیدایی روی آوردهام تا به طبع عاقل خودم افتخار کنم!
مرا عشق تو رسوای جهان کردهمین بود از دو عالم حاصل من
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شد که من در نظر دیگران خوار و رسوا شوم، و همین یک چیز، تمام دستاورد من در این دنیا و آن دنیا بود.
طریق عاشقی و آنگه سلامت؟معاذلله ز فکر باطل من
هوش مصنوعی: راه عاشقی و سلامت به کجا میانجامد؟ به گمانم، از فکرهای نابجا دوری باید کرد.
شدم دریای بی پایان، که هرگزنبیند هیچ کشتی ساحل من
هوش مصنوعی: به دنیایی وسیع و بیپایان تبدیل شدم که هیچ کشتیای نمیتواند به ساحل من برسد.
دلم در جعد مشکین تو گم شدنمی یابم دل من، وا دل من!
هوش مصنوعی: دل من در زیبایی و پیچیدگی موهای تیرهات گم شده است و حالا نمیتوانم دلم را پیدا کنم، وای بر دل من!
تلالالا، تلا تن تن، تنن تنمنم در هر دو عالم واصل من
هوش مصنوعی: صدای شادی و سرور به گوش میرسد، من در هر دو جهان به حقیقت پیوستهام و به این مقام دست یافتهام.
چو قاسم از میان برخاست گفتمکه: ای انعام عامت شامل من
هوش مصنوعی: وقتی قاسم از میان مردم بلند شد، به او گفتم: ای خدا، نعمتهایت را شامل حال من هم کن.