شمارهٔ ۵۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که همهی زیباییها و معماهای جهان در وجود او تجلی یافته است. معشوق به عنوان معما و راز، هم تماشاگر و هم تماشاچی زیباییهایش است. همهی فتنهها و شور و غوغاها به نوعی به او مرتبط است و او به عنوان قبلهگاه عشق و مقصد نهایی، جایگاه ویژهای دارد. در پایان، شاعر به دلتنگی و جستجوی الهام در درون معشوق اشاره میکند و بیان میکند که او تنها پناهگاه و مفر است.
دل شوریده را تمنا تودر سرم مایهای سودا تو
هوش مصنوعی: دل بیقرار من در آرزوی تو است و تمامی افکارم پر شده از حس جنون تو.
صورت کون چون معماییستکاشف سر این معما تو
هوش مصنوعی: چهرهی جهان همانند یک معماست و تنها تو میتوانی راز این معما را کشف کنی.
در تماشای صورت و معنیهم تماشاگر و تماشا تو
هوش مصنوعی: در دیدن چهره و معنا، هم بینندهای و هم چیزی که به آن مینگری.
هرچه دیدیم در جهان کم و بیشهمه «لا» بوده اند، الا تو
هوش مصنوعی: هر آنچه که در جهان دیدهایم، چه کم و چه زیاد، همه به نوعی وجودشان نادیده گرفته شده یا بیاهمیت بوده است، به جز تو که همواره درخشان و برجسته باقی ماندهای.
هرکجا در زمانه غوغاییستهمه سر فتنهای غوغا تو
هوش مصنوعی: هرجا که در دنیا جالی به وجود بیاید و شلوغی بوجود آید، تو خود را در کنار و مرکز آن فتنهها میبینی.
هر کرا قبله ای بود بیقینعشق را قبله و مصلا تو
هوش مصنوعی: هر کسی که برای خود نقطهای مشخص و محبوب داشته باشد، بهطور قطع عشق او همان نقطه و مکان مقدس است.
حکم تو منع فتنه فرمایدپس کنی فتنها بعمدا تو
هوش مصنوعی: اگر تو از طرف خداوند در مورد منع فتنه دستوراتی دریافت کردهای، چگونه میتوانی عمداً در فتنهها شرکت کنی؟
قاسمی از در تو در تو گریختکه مفر هم تویی و ملجا تو
هوش مصنوعی: کسی از در تو فرار کرد، در حالی که تنها پناهگاه و راه نجات او خود تو هستی.