شمارهٔ ۵۸۶
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و از ساقی میخواهد که به او جام بادهای بدهد تا روحش را زنده کند. او از عشق و معشوقهاش سخن میگوید و درخواست میکند که زیباییهای عشق را به او نشان دهند. شاعر به شمع و زلف معشوق اشاره میکند و خواهان خبرهای خوشی از معشوق است. او همچنین میخواهد که دیگران نیز از شراب عشق بهرهمند شوند و از عالم مستی و حیرت خود به دلیل عشق سخن میگوید. در نهایت، او از معشوق میطلبد که زیباییهایش را به نمایش بگذارد و دنیای عشق را با تجلیات خود پر کند.
هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن دهشیوه عشق نگه دار و حسن را بحسن ده
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی عزیز، جام شراب را به من بده. شیوه عشق را حفظ کن و زیبایی را به زیبایی ببخش.
گر تو خواهی که فغان از دل ذرات برآیدشمع رخساره برافروز و سر زلف شکن ده
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دل تاریک دلها و موجودات زنده به ناله و فریاد درآید، صورت زیبا و شمعوار خود را روشن کن و با زیباییهای گیسوانت آنها را شیفته و مجذوب کن.
یک زمانی خبری گوی از آن شاهد جانهاصفت در گهربار بدریای عدن ده
هوش مصنوعی: روزی خبری از آن معشوقی که جانها را وصف میکند، در گنجینهای از جواهرات در دریای عدن بیاور.
هرکسی را ز شرابات مصفا قدحی بخشچونکه نوبت بمن آید قدح دردی دن ده
هوش مصنوعی: به هر کسی یک جام از نوشیدنیهای خوشطعم بدهید، چون وقتی نوبت من شود، جامی از دردهایم را به شما میدهم.
سخنی گوی از آن یار دل افروز بعاشقخبر باد بهاری بگلستان و چمن ده
هوش مصنوعی: از محبوب دلانگیز خود، حرفی بزن، تا به عاشق خبر از نسیم بهاری در باغ و گلستان بدهی.
می کمیاب بمن ده قدح ناب بمن دهگل سیراب بمن ده خبر بت بشمن ده
هوش مصنوعی: به من نوشیدنی کمیاب بده، به من گلی سیراب بده و خبری از معشوق به من برسان.
قاسم از عشق تو مستست و در آن رو شده حیرانزلف از چهره برانداز و جهانی بفتن ده
هوش مصنوعی: قاسم به خاطر عشق تو سرشار از شوق است و در این حال، گیج و confused شده است. زلف تو را از چهرهات کنار بزن و به او بگو که بتواند احساساتش را بیان کند.