شمارهٔ ۶۰۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حال و وضعیت شخصی میپردازد که در جستجوی حقیقت و عشق است. شاعر از او میخواهد که از خود غافل نشود و به عمق وجودش توجه کند. او اشاره میکند که اگرچه با عاقلها در ارتباط بوده، اما کمتر با عاشقان نشسته و از این رو از حقیقت دور مانده است. شاعر در نهایت دعوت میکند که از بت پرستی و تعلقات دنیوی رها شود و به یاران خود بپیوندد و در پی عشق و معصومیت واقعی باشد.
چه ذوق نیستی یابی؟ که هستیببالا کی توانی شد؟ که پستی
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که چه شوق و حالی در سر داری؟ وقتی به اوج میرسی، چگونه میخواهی به پایین برگردی؟
بدان، صوفی صاف، این مسئلت را:ز ما دوری اگر از خود نرستی
هوش مصنوعی: بدان که اگر از خودت دور نشوی، از ما نیز دور خواهی بود.
بسی با عاقلان همراه بودیولی با عاشقان کمتر نشستی
هوش مصنوعی: شما زمان زیادی را با افراد عاقل گذراندهاید، اما فرصتهای کمتری برای نشستن و گفتوگو با عاشقان و احساساتیها داشتهاید.
اگر مردی، از این عهد برون آیکه اندر عهده روز الستی
هوش مصنوعی: اگر مردی، از این پیمان که در روز الست بسته شده، خارج شو.
همه یاران بمنزلگه رسیدندتو غافل مانده ای در بت پرستی
هوش مصنوعی: همه دوستان به مقصد رسیدند، اما تو هنوز در غفلت و پرستش بتها هستی.
چه بودت؟ چیست آخر؟ راست برگویچو دیگ عاشقان در غلغلستی
هوش مصنوعی: چه در دل داری؟ در مورد خودت به درستی بگو، زیرا دل عاشقان مانند دیگی در حال جوش و غلیان است.
بیا،قاسم، دل از اغیار بردارتوجه کن بحق، هرجا که هستی
هوش مصنوعی: بیا قاسم، احساساتت را از دیگران دور کن و با دقت به حقایق توجه کن، هر جا که هستی.