شمارهٔ ۶۳۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شگفتیهای آن است. شاعر از عشق خود میگوید و مینویسد که تمام وجودش تحت تأثیر محبوبش است. او بیان میکند که هیچچیز دیگری جز عشق برایش اهمیت ندارد و در دنیای عشق غرق است. حتی به انتقادها و طعنهها هم اهمیتی نمیدهد، زیرا تمام وجودش در سرمای عشق است و میخواهد از این حالت سرمستی و شوق زندگی کند. در نهایت، شاعر به فنا و از بین رفتن خود در عشق اشاره میکند و این نابودی را امری زیبا و شاعرانه میداند.
من عشقم و عشق من چه پرسی؟جانم همگی، ز تن چه پرسی؟
هوش مصنوعی: من عشق هستم و عشق من را چه نیازی به سوال کردن است؟ جانم تمام وجودم است، از جسمم چه نیازی به پرسش داری؟
از سر تا پای محو یارماینست سخن، سخن چه پرسی؟
هوش مصنوعی: من تمام وجودم در عشق یارم غرق شده است، پس دیگر از من درباره کلام و سخن چه میپرسی؟
از پرتو آفتاب حسنشکارم همه شد حسن، چه پرسی؟
هوش مصنوعی: وجود او مانند نور آفتاب است که تمام زیباییها را تحت تاثیر قرار میدهد. حالا چه نیازی به سوال کردن داری وقتی همه چیز تحت تاثیر زیبایی اوست؟
پروای مدیح دوست هم نیستاز دشمن طعنه زن چه پرسی؟
هوش مصنوعی: نگرانِ ستایش دوست نیستم، حتی از دشمنی که طعنه میزند چه پرسشی میکنی؟
از غمزه یار فتنه برخاستزان غمزه پر فتن چه پرسی؟
هوش مصنوعی: به خاطر نگاهی که یار به من کرد، آشوبی به پا شد. حالا از نگاه این یار باید چه انتظاری داشت؟
ذرات وجود مست عشقنداز باده ذوالمنن چه پرسی؟
هوش مصنوعی: اجزای وجود دچار شوق و عشق هستند، حالا از نعمتهای بیپایان چه سوالی داری؟
قاسم، که فنا شدست، از ویافسانه ما و من چه پرسی؟
هوش مصنوعی: قاسم که دیگر وجود ندارد، از او چه داستانی میخواهی بپرسی?