شمارهٔ ۶۶۰
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به احساسات عاشقانه و پریشانی خود اشاره میکند. او به زلف محبوب اشاره دارد که دل او را به دام انداخته و عمرش در این عشق سپری شده است. فریادی از عالم و آدم برمیخیزد اگر محبوب در عشق دخالت کند. او به مفهوم حق و حقیقت اشاره میکند و تأکید میکند که باید دل را به حق بسپارد. در پایان، او از محبوب میخواهد که نرنجاند و خود را در قاسمی عشق بیابد تا دلش زنده شود.
صلای کافری و غارت مسلمانیدر آن زمان که ز رخ زلف را برافشانی
هوش مصنوعی: زمانی که زلف خود را به رُخ میکشی، ندا و فریاد کافر بودن و غارت مسلمانان بلند میشود.
بدام زلف تو افتاده است این دل منگذشت عمر عزیزم درین پریشانی
هوش مصنوعی: این دل من به دام زلف تو گرفتار شده است و عمر گرانبهای من در این سردرگمی گذشته است.
فغان و نعره برآید ز عالم و آدماگر تو سلسله عشق را بجنبانی
هوش مصنوعی: اگر تو در دامنه عشق تحرکی ایجاد کنی، تمامی موجودات از انسانها تا سایر موجودات، فریاد و ناله خواهند کرد.
اگر ز مشرب عذبی ز جان و دل بشنوصدای بانگ «اناالحق » صفیر «سبحانی »
هوش مصنوعی: اگر از سرچشمهی معنوی و عمیق حقیقت بشنوی، صدای حق و نفی خود را همانند نغمهی سرافرازی و ستایش خواهی شنید.
کنون که وقت رحیلست دل بحق بسپارکه میر طبل فرو کوفت کوس سلطانی
هوش مصنوعی: حالا که وقت سفر است، دل را به حقیقت بسپار؛ زیرا صدای طبل به نشانه آغاز سلطنت به صدا درآمده است.
اگر تو مرده نه ای، روبروی جانان آرکه زنده دل شوی از جلوهای ربانی
هوش مصنوعی: اگر تو مرده نیستی، به روی محبوب بیا، تا از زیباییهای الهی زندهدل شوی.
ز قاسمی نفسی گر قبول خواهی کردبهیچ حال نرنجی و هم نرنجانی
هوش مصنوعی: اگر از شخصی به نام قاسمی، نفسی (روح یا نفس) را بپذیری، هیچگاه ناراحت نشو و دیگران را هم ناراحت نکن.