شماره ۲: بیا، ای ساقی جانها، بیار آن باده در گلشن
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت از ساقی برای آوردن شراب در باغ اشاره دارد و بیانگر شادی و سرزندگی است. شاعر از عشق و محبت یار خود صحبت میکند و ابراز میکند که با وجود غم، خوشحال است که یارش از او میپرسد. او از الطاف یار میگوید و در عین حال به حیرت و سرگردانی عاشقانهاش اشاره میکند. در ادامه، شاعر به زیبایی باغ و گلها پرداخته و خواهان آمدن یار خود به عنوان نور زندگیاش است. در نهایت، تأکید میکند که خوشحالیاش ناشی از وجود یار است و این خوشی ادامهدار خواهد بود.
بیا، ای ساقی جانها، بیار آن باده در گلشنبه غایت خوشدلم کان یار میپرسد که: سن کیم سن؟
ای ساقی جانها بیا. آن شراب را به گلستان بیاور. بسیار خوشحالم که آن یار میپرسد: «تو کیستی؟»
به جانان گفتم: ای دلبر، خرابم از غمت یکسرولی میخوانم این از بر: بو سوز نی سین ایشماس سن
هوش مصنوعی: به محبوبم گفتم: ای دلبر، از غم تو بهکلی خراب و ویران شدم، اما هنوز این را از حفظ میخوانم: بوی سوز و کباب نی را احساس میکنم.
زهی الطاف بیپایان، که مییابد دلم پنهانسلامم کرد و جامم داد و زانو زد که: سن ایچ سن
چه لطف بیپایانی که دلم پنهانی به آن دست مییابد! به من سلام کرد و به من جام داد و زانو زد و گفت: «بنوش!»
مرا میگوید آن جانان چه حیرانی و سرگردان؟صفاقیل سن، وفا قیل سن، اگر سم عاشقی قیل سن
آن یار به من میگوید: «چرا حیران و سرگردانی؟ اگر عاشقی صفا کن و وفا کن!»
میان گلشن حسنت هزاران گل به بار آمدویران بولماس تور اول بستان اگر بیر چیچکی سون سن
هوش مصنوعی: در باغ زیباییات، هزاران گل شکوفا شدهاند، اما اگر تو بهشت خود را ترک کنی، هرگز نخواهی توانست شکوفهای تازه ببینی.
بیا، ای روشنی جان، که هم جانی و هم جانانبوزون گلشن سوزون روشن روش مولدی که سلطان سن
هوش مصنوعی: بیا ای نور زندگی که هم روح منی و هم محبوبم، در باغی پر از زیبایی و آتشین، که روشنیبخش زادروز سلطانی است.
ز فیضت خاطر قاسم همیشه شاد میباشدکه این فیض از تو مییابد، اگر توقوز اگر توقسن
خاطر قاسم از بخشش تو همیشه شاد است زیرا از سوی تو به این بخشش دست مییابد چه نُهتا باشد و چه نَوَدتا.