بخش ۴ - فی الندامة و التأسف وفیه معارف کثیرا
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حسرت و غفلت خود در طول عمر صحبت میکند و میگوید که به بیهودگیهای زندگی خود پی بردهاست. او به اعمال نادرست خود و نتایج آنها اشاره دارد و از احساس پشیمانی و غم ناشی از گناه و انحراف از مسیر درست رنج میبرد. شاعر از عذاب وجدان و تأثیرات منفی اعمالش بر خود و دیگران یاد میکند و به دنبال جستجوی مسیر صحیح و عذرخواهی است. در نهایت، او به لطف و رحمت الهی اشاره میکند و امیدوار به بازگشت به راه درست میشود.
ای دریغا! عمر من بر باد شدبر من از غفلت بسی بیدادشد
هوش مصنوعی: آه! افسوس که عمر من بیثمر سپری شد و به خاطر غفلتهای زیاد، بر من بسیار ظلم واقع شد.
قدر نقد عمر را نشناختمحسرتا!کین نقد را در باختم
هوش مصنوعی: من ارزش عمرم را درک نکردم و افسوس میخورم که این سرمایه گرانبها را از دست دادم.
داد غفلت روزگارم را ببادداد، داد،از دست غفلت، داد، داد!
هوش مصنوعی: غفلت روزگارم را به باد داد، صدای درد و نالهام را میزنم که این وضعیت را از دست ندهیم.
کرده ام حاصل بفکر ناصوابز آرزوی نفس حرمان حجاب
هوش مصنوعی: من به خاطر فکر نادرست خودم، به دستاوردی نرسیدم و به آرزوهای نفسانیام دچار ناکامی و موانع شدم.
حاصلم زین غم همه آهست وبسحسرتی دارم،که جان کاهست وبس
هوش مصنوعی: از این غم، تنها نتیجهام آه و حسرت است و این حسرت، به شدت جانم را میگیرد.
غصه دارم دردل ازدرد گناهباکه گویم قصه خود؟آه! آه!
هوش مصنوعی: در دل غم و اندوهی از جرم و گناه دارم، اما نمیدانم با که این داستان را بگویم؟ آه! آه!
آه ازین حسرت که افگندم بتیغاز تن خود،سر بدست خود، دریغ!
هوش مصنوعی: این حسرتی که به دل دارم، از این است که سرم را خودم از تنم جدا کردهام و با دستان خودم آن را به دست گرفتهام. افسوس بر این کار!
در جهان کس آبرو جز من ندادز آتش شیطان،چو خاک ره،بباد
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچکس به من اعتبار و احترامی نداد، مثل خاکی که در مسیر باد است و به سادگی در حال از بین رفتن است، به خاطر وسوسههای شیطانی.
مرغ دل را دام دنیی صید کردخاطرم مشغول عمرو و زید کرد
هوش مصنوعی: مرغ دل را دام دنیا گرفتار کرد و افکارم مشغول ماجرای عمر و زید شد.
بد شدم،الفت گرفتم با بداناختیار از دست دل دادم،بدان
هوش مصنوعی: من بد شدم و با افراد بد رابطه برقرار کردم، اختیار از دستم رفت و دل را به آنها سپردم.
آنچه من کردم ز فعل ناپسنداهل ناقوس ازکجا دارد پسند؟
هوش مصنوعی: من چه کاری را که انجام دادم، وقتی رفتار زشت و ناپسند اهل ناقوس (که به معنای افرادی است که فقط به صدا و عناوین اهمیت میدهند) از کجا میتواند مورد پسند قرار گیرد؟
آنچه من کردم، ز فعل ناسزاپیش اهل روم و چین باشد خطا
هوش مصنوعی: آنچه من انجام دادهام، از نظر مردم روم و چین، ناپسند و اشتباه به نظر میرسد.
خود نشاید در عرب زان گفت بازدر عجم باشد حدیث جان گداز
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که در زبان عربی، برخی اقوال و داستانها وجود دارد که ممکن است در زبان فارسی نیز به نوعی دیگر بیان شوند. به عبارت دیگر، مفاهیم و احوالات عمیق انسانی ممکن است در فرهنگها و زبانهای مختلف، به شکلهایی متفاوت اما با همین عمق و احساس بیان شوند.
مشرق و مغرب ازان دارند عارمؤمنان شام و گبران تتار
هوش مصنوعی: مشرق و مغرب به خاطر مومنان، از شرم و عیب میزنند و همچنین ناشیگری و بیاحترامی گبرها و تتارها.
گر کسی بر من برد فسقی گمانزین بتر فسقی چه باشد درجهان؟
هوش مصنوعی: اگر کسی به من گناهی نسبت دهد، بدتر از این گناه در دنیا چه چیز میتواند وجود داشته باشد؟
کز خداوند بحق غافل شدمروزگاری پیر و باطل شدم
هوش مصنوعی: مدتی از یاد خدا غافل ماندم و در نتیجه، به پیری و بیهودگی رسیدم.
چون نکردم هیچ کردی روزکارداد خود بر باد گردم روزگار
هوش مصنوعی: چون من هیچ کار خیری نکردم، امروز کار خود را به باد میدهم و روزگارم تباه میشود.
راستی چون من مخالف،مرد عاقنیست در ملک خراسان و عراق
هوش مصنوعی: راستی که هیچکس در خراسان و عراق به پای من در مخالفت نمیرسد و چنین فرد عاقلی وجود ندارد.
خود ربود از سرمرا این زن کلهشرم مردی کش بود از زن گله
هوش مصنوعی: این زن به قدری جذاب و زیباست که من را به طور کامل تحت تاثیر قرار داده است و باعث میشود که از خود بیخود شوم. در واقع، شرمندگی مردانگی و رفتارهای اجتماعیام در برابر او مرا به دردسر میاندازد.
گر حسینی نسبتم،گر از حجازنیست تدبیرم بجز سوز و گداز
هوش مصنوعی: اگر نسب من به حسین (علیهالسلام) برسد، حتی اگر از حجاز نباشم، تدبیرم جز سوز و گداز نیست.
کعبه را کردم کنشت از بیخودیوا ندانستم نکویی از بدی
هوش مصنوعی: من کعبه را به جایگاه خودم تبدیل کردم و از روی بیخود بودن نتوانستم تفاوت خوبی و بدی را درک کنم.
عرش را من کرده ام دیر مغانبسته ام زنار گبری بر میان
هوش مصنوعی: من به مقام و جایگاه بلندی رسیدهام و زندگی ام را به دور از باورهای متعارف کردهام و به نوعی، خود را از قید و بندهایی که بر جامعه حاکم است، آزاد کردهام.
فتنه بر ناقوس ترسا رفته امراه برنص،راهب آسا رفته ام
هوش مصنوعی: من به جایی رفتم که شلوغی و آشفتگی حاکم است و در میان این بینظمی، راهی شگفتانگیز یافتهام.
خدمت قسیس و رهبان کرده امصد چو آن درویش صنعان کرده ام
هوش مصنوعی: من به قسیس و رهبان خدمت کردهام، مانند صد بار که به آن درویش خیر خواهی کردم.
با چلیپا برده ام بت را نمازبت پرستی کرده ام عمری دراز
هوش مصنوعی: من در زندگیام بارها در برابر بت و نمادهای آن سر تسلیم فرود آوردهام و گویی به آنها عبادت کردهام.
در صوامع روز و شب می خورده امدر مساجد خوک و سگ پرورده ام
هوش مصنوعی: در طول روز و شب در مکانهای مذهبی و عبادتگاهها زندگی کردهام، اما در عین حال به پرورش و نگهداری حیواناتی مانند خوک و سگ پرداختهام.
خود پدر میداد پندم بارهابر دلم بند آمدی آن بارها
هوش مصنوعی: من بارها پند و نصایح پدر را دریافت کردهام و به آنها گوش کردهام.
بند بر پایش نهادم آهنینبا خرد مردم کند هرگز چنین؟
هوش مصنوعی: من زنجیری از آهن به پای او بستم، ولی او با خرد و هوش خود، هرگز نتوانسته آزادانه زندگی کند؟
سالها در محنتش می داشتمپاسبان را دزد می پنداشتم
هوش مصنوعی: سالها به خاطر درد و رنجی که داشت، از او مراقبت میکردم و فکر میکردم او دزد است.
تاج عزت را ربودم از سرشجامه قطران فگندم در برش
هوش مصنوعی: من تاج افتخار را از سرش برداشتم و لباس سیاهی را بر تنش پوشاندم.
مادر از بیداد من مظلوم ماندوز جمال و جاه خود محروم ماند
هوش مصنوعی: مادر به خاطر ظلمی که من به او کردم، بینصیب ماند و از زیبایی و مقام خودش که باید برخوردار میشد، محروم شد.
ز آبروی خویشتن بد تاجدارزآتش بیداد من شد خاکسار
هوش مصنوعی: از آنجا که به دلیل ظلم و ستم دچار مشکل شدهام، باید از آبرو و اعتبار خودم محافظت کنم. من که تاجدار و با افتخار بودم، اکنون به خاطر این رنج و درد به خاک افتادهام.
از بهشت آوردمش در گلخنیوز پلاسش دوختم پیراهنی
هوش مصنوعی: من او را از بهشت به دنیای زیرین آوردم و از پارچهای که روی خود داشت، برایش پیراهنی درست کردم.
پیش ازین رویش ز خوبی بود ماهگرد گلخن کرد چون مویش سیاه
هوش مصنوعی: قبل از اینکه چهرهاش را ببینی که چقدر زیباست، باید بگویی که مانند ماهی در تاریکی گلخانهاش درخشان است و موهایش سیاه و دلربا است.
پیش ازین گر منعم و شهزاده بودصد هزارش بنده و آزاده بود
هوش مصنوعی: اگر قبلاً منعم و قدرتمند بودم، هزاران نفر از من به عنوان بنده و آزاد وجود داشتند.
ظلم و بیداد منش درویش کردمحنت گلخن دلش را ریش کرد
هوش مصنوعی: درویش به خاطر ظلم و ستمی که بر او رفته، دچار مشکلات و دردسرهای زیادی شده است و این دردها قلبش را میفشارد و میآزارد.
پیش ازین باصد هزار زیب و فرشیر و شکر داشتی در جام زر
هوش مصنوعی: قبل از این، تو با زیباییها و نعمتهای فراوانی مانند شیر و شکر، در جام طلا زندگی میکردی.
اندرین گلخن کنون از جام آهآتش غم می خورد بی گاه و گاه
هوش مصنوعی: در این اتاق که بوی دلگیری دارد، من به خاطر اندوه خود به طور مداوم از جامی پر از درد و غم مینوشم.
بر برادر ظلم بی حد کرده امبر بردار نی،که برخود کرده ام
هوش مصنوعی: من بر برادرم ظلم زیادی کردهام، اما در حقیقت بر خودم ظلم کردهام.
لحم و دمش را بنقصان صفاتخورده ام در حالت موت و حیات
هوش مصنوعی: من در زندگی و مرگ، صفات او را در جسم و خونش، به نوعی در درون خود گنجاندهام.
سعی ها کردم که گبران تتاراهل ایمان را زبون کردند و خوار
هوش مصنوعی: من تلاش کردم که نامسلمانان تاتار، افرادی با ایمان را حقیر و ذلیل کنند.
مهوشان روم را آزرده امنا خوشان شوم را پرورده ام
هوش مصنوعی: من با دلباختگانم بهگونهای رفتار کردهام که ناراحت و آزرده شوند و در عوض، کسانی را که خوشایند نیستند، پرورش دادهام.
بلبل و قمری برون کردم ز باغآشیان دادم بکوف و بوم وزاغ
هوش مصنوعی: بلبل و قمری را از باغ آشیانم بیرون کردم و به دیار دیگر فرستادم.
شاخهای تین ببریدم بتیغبیخ زیتون را بپروردم،دریغ!
هوش مصنوعی: من شاخ و برگ درخت تینه را با تیغ بریدم و ریشه زیتون را پرورش دادم، اما افسوس!
گلبن سعی طلب خارم نمودمن ندانستم که گل با خار بود
هوش مصنوعی: در تلاش برای دستیابی به زیباییها، به من چنان آسیب زدند که متوجه نشدم زیبایی و زشتی در کنار هم وجود دارند.
گشته ام از قبح فعل خویشتنمستحق سنگسار مرد و زن
هوش مصنوعی: به خاطر کارهای زشت و ناپسندی که انجام دادهام، شایستهام که مورد تنبیه شدید قرار بگیرم.
آرزوها شهد زهرآمیز بودظاهرش خوش،باطنش خونریز بود
هوش مصنوعی: آرزوها ابتدا جذاب و شیرین به نظر میرسند، اما در واقع میتوانند به ما آسیب برسانند و خطرناک باشند.
آنچه من کردم بخود،دارم رواگر بسوزندم بنفت و بوریا
هوش مصنوعی: هر چه من بر خود کردم را برای خودم مجاز میدانم، حتی اگر مرا بسوزانند تا چیزی از من باقی نماند.
غول غفلت آتش غم بر فروختجمله اسبابم ز خشک و تر بسوخت
هوش مصنوعی: غول بیخبری باعث شده که تمام وسایل و امکانات من بر اثر آتش غم بسوزد و در حال حاضر چیزی از آنها باقی نمانده است.
تیشه را از جهل بر پا بد زدماز که نالم؟چون بدست خود زدم
هوش مصنوعی: من با دست خود به کارهای ناپسند و نادانسته آسیب زدم، حالا به چه کسی باید شکایت کنم یا از چه کسی گله کنم؟
عاجز و سر گشته ام در کار خودسخت افگارم ولی افگار خود
هوش مصنوعی: من در امور خود ناتوان و گیج هستم و بسیار در صدمه و ناراحتی به سر میبرم، اما به خاطر درد و رنج خودم تحت فشار هستم.
این همه بدها که کردم،عاقبتداد یزدانم طریق عافیت
هوش مصنوعی: با وجود تمام کارهای نادرستی که انجام دادم، در نهایت خداوند راهی را برای من به سوی آرامش و سلامت نشان داد.
جامه عصیان برون کرد از تنمداد از عرفان خود پیراهنم
هوش مصنوعی: من لباس مخالفت را از تن بیرون آوردم و از دانش عرفانیام پیراهنی به تن کردم.
جند لطفش ذلتم تاراج کردهم ز ترک هر دو کونم تاج کرد
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی او باعث شد که ذلت و ناتوانیام را بپذیرم و همچنین از زیبایی و جذابیتش تاجی بر سرم بگذارد.
از طریق لطف سلطان بایزیدباز گشتم راه سلطان بایزید
هوش مصنوعی: با مهربانی و محبت سلطان بایزید، دوباره به مسیر و راه او برگشتم.
لطف او با کافری دمساز شدکافر صد ساله صاحب راز شد
هوش مصنوعی: محبت و لطف خداوند حتی به کسانی که به او کافر هستند نیز میرسد و باعث میشود که آنان نیز به درک و فهم عمیقی از اسرار وجودی برسند، حتی اگر سالها در نادانی و کفر باقی مانده باشند.
گر رسد بر دیو ازان خورشید نوردر زمان گرداندش خوشتر ز حور
هوش مصنوعی: اگر نور خورشید به دیو برسد، او را به گونهای میچرخاند که لذتبخشتر از ناز و زیبایی حورهای بهشتی است.
گر شود با دوزخ سوزان قرینجاودان گردد،سقر،خلد برین
هوش مصنوعی: اگر کسی پیوندی عمیق و پایدار با آتش دوزخ پیدا کند، برای او آنجا به منزلهای همیشگی و ابدی خواهد بود، مانند بهشت برین.
خامشم از شرح الطافش،که آناز کمال لطف ناید در بیان
هوش مصنوعی: خاموشیام از آن است که نمیتوانم زیباییهای الطافش را به درستی بیان کنم، زیرا چنین لطفی در کلام نمیگنجد.