قصیدهٔ شمارهٔ ۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ نیایش و تأمل در زندگی و چالشهای آن است. شاعر بیان میکند که دنیا برای او همانند شکار است، اما دیگر نمیخواهد به غمهای آن تسلیم شود. او از تجارب خود میآموزد و به روشنی درمییابد که اگرچه جهان و روزگار ممکن است سختیهایی به او تحمیل کنند، اما با عقل و دانایی میتواند بر آنها غلبه کند.
شاعر به دوستی با خرد اشاره میکند که راهنمای اوست و او را از خطرات دور میکند. همچنین بر اهمیت علم، عمل و دین تأکید دارد و میگوید که با پذیرش خرد و دین، میتواند از عذاب و درد رهایی یابد. در نهایت، او نسبت به روزگار و چالشهایش احساس قدرت و استقلال میکند و به نیکبختی و آرامش درونی دست مییابد.
نیز نگیرد جهان شکار مرانیست دگر با غمانْش کار مرا
هوش مصنوعی: دنیا دیگر به من اهمیت نمیدهد و در زندگیام غمی باقی نمانده است.
دیدمش و دید مر مرا و بسیخوردم خرماش و خست خار مرا
هوش مصنوعی: من او را دیدم و او هم مرا دید، و از نعمتهایش بهرهمند شدم، اما خارِ درد و رنج مرا خسته کرد.
چون خورم اندوه او چو میبخوردگردش این چرخ مردخوار مرا؟
هوش مصنوعی: وقتی من اندوه او را میخورم، آیا این زندگی که مثل یک دور میچرخد، برای من چه فایدهای دارد؟
چون نکنم بیش ازینْش خوار که اوبر کند از پیش خویش خوار مرا؟
هوش مصنوعی: چرا باید بیشتر از این او را خوار کنم، در حالی که اگر این کار را کنم، خود او نیز مرا از نظر افتخار و اعتبار خوار خواهد کرد؟
هر که ز من دردسر نخواهد و غمگو به غم و دردسر مدار مرا
هوش مصنوعی: هر کسی که نمیخواهد به خاطر من دچار مشکل و غم شود، بهتر است که به مراعات حال من بپردازد و دیگر مرا در دردسر نیاندازد.
هر که پیاده به کار نیستمشنیست به کار او همان سوار مرا
هوش مصنوعی: هر کسی که به کار نیفتاده و نمیتواند به من کمک کند، برای من تفاوتی ندارد که سوار باشد یا پیاده.
چند بگشت این زمانه بر سر منگرد جهان کرد خنگسار مرا
هوش مصنوعی: این دنیا چقدر دور و بر من گشته و مشکلاتی به وجود آورده که دلم را پر از ناراحتی کرده است.
یار من و غمگسار بود و، کنونغم بفزوده است غمگسار مرا
هوش مصنوعی: یار و همدم من بود، اما اکنون خود به غمهای من افزوده شده است.
مکر تو ای روزگار پیدا شدنیز دگر مکر پیش مار مرا
هوش مصنوعی: ای روزگار، تو هم از نیرنگهای خود پرده برداشتهای و اکنون نیز نیرنگهای تازهای برای من پدید آمده است.
نیز نخواهد گزید اگر بِهُشمزین سپس از آستینت مار مرا
هوش مصنوعی: اگر بعد از اینکه از آستینت برای من ماری بیرون بیاید، هیچ چیز دیگری مرا نخواهد گزید.
من نسپندم تو را به پود کنونچون نپسندی همی تو تار مرا
هوش مصنوعی: من دیگر تو را به خودم وابسته نمیکنم، زیرا تو همواره از من ناراضی هستی و نمیتوانی تار و پود زندگیام را بپذیری.
سر تو دیگر بُد، آشکار دگرسرّ یکی بود و آشکار مرا
هوش مصنوعی: دیگر از تو خبری نیست، رازهایم به روشنی بروز کرده و دیگر پنهانی در کار نیست.
یار من امروز علم و طاعت، بسشاید اگر نیستی تو یار مرا
هوش مصنوعی: دوست من امروز در حال علم آموزی و عبادت است، شاید اگر تو در کنار من نباشی، او چنین نباشد.
بار نخواهم سوی کسی که کندمنت او پست زیر بار مرا
هوش مصنوعی: من هرگز به سوی کسی نمیروم که بخواهد بر من منت بگذارد و خود را بالاتر از من احساس کند.
شاید اگر نیست بر در ملکیجز به در کردگار بار مرا
هوش مصنوعی: شاید اگر در دنیا کسی جز خدا به من توجهی نداشته باشد، اما من بار مسوولیت خود را بر دوش خدا میگذارم.
چون نکنم بر کسی ستم نبودحشمت آن محتشم به کار مرا
هوش مصنوعی: اگر به کسی ظلم نکنم، دیگر نیازی به شکوه و جلال آن بزرگمرد وجود ندارد که در کار من تأثیر بگذارد.
چون نپسندم ستم ستم نکنمپند چنین داد هوشیار مرا
هوش مصنوعی: اگر ستم را نمیپسندم، خودم هم ستم نمیکنم. این نکته هوشیارانهای بود که به من یاد داده شد.
ننگرم از بن به سوی حرمت کسکآید از این زشت کار، عار مرا
هوش مصنوعی: من به کسی نگریستم که در ناپسندی به من مراجعه کرده و از این کار زشتش، برایم ننگ و عار به همراه دارد.
زمزم اگر ز آبها چه پاکتر استپاکتر از زمزم است ازار مرا
هوش مصنوعی: اگرچه آب زمزم از دیگر آبها پاکتر است، اما چیزی که من دارم از آن هم پاکتر است.
خواندن فرقان و زهد و علم و عملمونس جانند هر چهار مرا
هوش مصنوعی: خواندن قرآن، زهد، علم و عمل هر چهار برای من همدم و همراهی برای روحم هستند.
چشم و دل و گوش هر یکی همه شبپند دهد با تن نزار مرا
هوش مصنوعی: چشم و دل و گوش هر کدام به تن ضعیف من در طول شب نصیحت میکنند.
گوش همی گوید از محال و دروغراه بکن سخت و استوار مرا
هوش مصنوعی: گوش من به عجیب و نادرست حرفها گوش نمیدهد، بلکه از من میخواهد که راهی محکم و استوار انتخاب کنم.
چشم همی گوید از حرام و حرمبسته همی دار زینهار مرا
هوش مصنوعی: چشم میگوید که به دور از ناامنی و ممنوعات، مرا در آغوش خود بگیر و حفظ کن.
دل چه کند؟ گویدم همی ز هواسخت نگه دار مَردوار مرا
هوش مصنوعی: دل چه کار کند؟ میگوید که باید به خاطر عشق و احساساتم، با تمام قدرت و مردانگی از من محافظت کند.
عقل همی گویدم «موکل کردبر تن و بر جانْت کردگار مرا
هوش مصنوعی: عقل میگوید که خالق و پروردگار من، بر جسم و جان تو مراقبتی قرار داده است.
نیست ز بهر تو با سپاه هواکار مگر حرب و کارزار مرا»
هوش مصنوعی: هیچ کاری به جز جنگ و نبرد برای من به خاطر تو با سپاه خیال و آرزو وجود ندارد.
سر ز کمند خرد چگونه کشم؟فضل، خرد داد بر حمار مرا
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از دام عقل و تفکر خارج شوم؟ علم و دانش به من چنین حالتی را داده است که شبیه الاغی شدهام.
دیو همی بست بر قطار، سرمعقل برون کرد از آن قطار مرا
هوش مصنوعی: دیو در حال حمله به جمعیت بود و به خاطر آن واقعه، فکر و عقل من از آن جمع جدا شد و از دست رفت.
گرنه خرد بستدی مهارم ازودیو کشان کرده بد مهار مرا
هوش مصنوعی: اگر عقل و درایت تو را نمیگرفتم، من را مانند دیوانههایی که به دست دیوان کشیده میشوند، بیخود و پریشان میکردی.
غار جهان گرچه تنگ و تار شدهاستعقل بسنده است یار غار مرا
هوش مصنوعی: هرچند جهان به شدت محدود و تاریک شده است، اما عقل و خرد من به عنوان همراه من کافی است.
هیچ مکن ای پسر ز دهر گلهزانکه ز وی شکر هست هزار مرا
هوش مصنوعی: هیچ وقت از زندگی شکايت نکن، چون از آن هزاران نعمت دارم.
هست بدو گشتم و، زبان و سخنهر دو بدو گشت پیشکار مرا
هوش مصنوعی: من به او روی آوردم و هر دو زبان و گفتارم به خدمت او درآمد.
دهر همی گویدت که «بر سفرمتنگ مکش سخت در کنار مرا»
هوش مصنوعی: دنیا به تو میگوید که «سختیها را در کنار من تحمل کن، اما بر سفر من نپچ» یعنی نباید در مسیر زندگی به مشکلات و فشارها بیاعتنا باشی و باید با صبر و استقامت آنها را پشت سر بگذاری.
دهر چه چیز است؟ عمر سوی خردکرد به جز عمر نامدار مرا؟
هوش مصنوعی: زندگی چه ارزشی دارد؟ جز این که عمر نامی برای من ساخته نشود و حکمت و خردی در آن نباشد؟
عمر شد، آن مایه بود و، دانش دینماند ازو سود یادگار مرا
هوش مصنوعی: عمر من گذشت، اما از آن چیزی که باقی مانده تنها دانش دین است که برایم یادگاری مانده است و از آن بهرهمند شدم.
راهبری بود سوی عمر ابداین عدوی عمرِ مستعار مرا
هوش مصنوعی: یک راهنما وجود دارد که به سمت زندگی ابدی میبرد، این دشمنی که نامی موقتی از عمر من دارد.
این عدوی عمر بود رهبر تاسوی خرد داد رهگذار مرا
هوش مصنوعی: این شخص دشمن عمر من بود و مرا به سمت خرد و دانش هدایت کرد.
سنگ سیه بودم از قیاس و خردکرد چنین دُرِّ شاهوار مرا
هوش مصنوعی: من همچون سنگی سیاه و بیارزش بودم، اما خرد و حکمت چنین گوهر شایستهای از من ساخت.
خار خلان بودم از مثال و، خردسرو سهی کرد و بختیار مرا
هوش مصنوعی: من در میان گلها و زیباییها مانند خار به نظر میرسیدم، اما خرد و عقل من مرا چون سروی بلند و خوشبخت کردند.
دل ز خرد گشت پر ز نور مراسر ز خرد گشت بیخمار مرا
هوش مصنوعی: دل من از خرد پر از نور شده و سر من از عقل خالی از خماری و غفلت است.
پیشرُوم عقل بود تا به جهانکرد به حکمت چنین مُشار مرا
هوش مصنوعی: عقل من را به سوی آینده میبرد تا با دانش و خردمندی به چنان جهانی برسد که مرا مشاوره و راهنمایی کند.
بر سر من تاج دین نهاد خرددین هنری کرد و بردبار مرا
هوش مصنوعی: خرد، به من افتخار و مقام دینی عطا کرد و با این کار، مرا صبور و بااستقلال ساخت.
از خطرِ آتش و عذاب ابددین و خرد کرد در حصار مرا
هوش مصنوعی: آتش و عذاب ابد مرا از خطرات نجات دادند و ایمان و عقل، مرا در حفظ و نگهداری سامان بخشیدند.
دین چو دلم پاک دید گفت «هلاهین به دل پاک بر نگار مرا
هوش مصنوعی: وقتی دین پاکی دل مرا مشاهده کرد، به من گفت: «هلا! به دل پاکت توجه کن و به محبوب من بخوان.»
پیش دل اندر بکن نشستگهموز عمل و علم کن نثار مرا»
هوش مصنوعی: به دل نزدیک شو و در آنجا آرام بگیر، و از کار و دانش خودم برای من فدای کن.
کردم در جانش جای و نیست دریغاین دل و جان زین بزرگوار مرا
هوش مصنوعی: من در دل او جای گرفتم و از این که این دل و جانم را به خاطر این بزرگوار فدای او کنم، هیچ دریغی ندارم.
چون نکنم جان فدای آنکه به حشرآسان گردد بدو شمار مرا؟
هوش مصنوعی: چرا جانم را فدای کسی نکنم که در قیامت به لطف او حساب من آسان میشود؟
لاجرم اکنون جهان شکار من استگرچه همی دارد او شکار مرا
هوش مصنوعی: بنابراین اکنون دنیا برای من مانند شکار است، هرچند که این دنیا هم به نوعی مرا در چنگال خود دارد.
گرچه همی خلق را فگار کندکرد نیارد جهان فگار مرا
هوش مصنوعی: هرچند که دنیا ممکن است دیگران را به زحمت بیندازد و آزارشان کند، اما نمیتواند مرا تحت تأثیر قرار دهد یا آزارم دهد.
جان من از روزگار برتر شدبیم نیاید ز روزگار مرا
هوش مصنوعی: جان من از مشکلات و سختیهای زندگی دور شده و احساس ترس و نگرانی از روزگار دیگر ندارم.