قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف شب و تأثیرات آن بر زندگی انسان میپردازد. شاعر به هجران و دوری از معشوق اشاره میکند و به دور از خواب و آرامش در زندگی انسانها مینویسد. او به این نکته میپردازد که مردم در جستوجوی حقیقت و دین هستند، اما در عین حال در تاریکی جهل و نادانی به سر میبرند. شاعر بیان میکند که مشکلات و ظلمهای فراوانی در جامعه وجود دارد و دین به عنوان چراغی در این تاریکی میتواند راه را روشن کند. در نهایت، او به اهمیت علما و پیروی از رهنمودهای اهل بیت، بهخصوص علی (ع)، در دستیابی به سلامتی و حقیقت اشاره میکند و از آنها به عنوان منبع نور و هدایت یاد میکند.
ای شب تازان چو ز هجران طنابعلت خوابی و تو را نیست خواب
هوش مصنوعی: ای شب سیاه که به خاطر دوری و جدایی، مانند طنابی بر گردن افکندهای و تو خود از خواب بیخبری.
مکر تو صعب است که مردم ز توهست در آرام تو خود در شتاب
هوش مصنوعی: فریب و نیرنگ تو به قدری پیچیده است که مردم در آرامش خود، به سرعت در حال حرکتاند.
هرگز ناراست جز از بهر توچرخ سر خویش به دُر خوشاب
هوش مصنوعی: هرگز به خاطر کسی جز تو، نشانهای از نادرستی از خود نشان نخواهم داد.
تو چو یکی زنگی ناخوب و پیردخترکان تو همه خوب و شاب
هوش مصنوعی: تو مانند یک زنگی بدجنس و پیر هستی، در حالی که دختران تو همه زیبا و جوانند.
زادن ایشان ز تو، ای گندهپیر،هست شگفتی چو ثواب از عِقاب
هوش مصنوعی: به دنیا آوردن آنها از تو، ای پیر بزرگ، شگفتی است مانند این که پاداشی از عذابی به دست آید.
تا تو نیائی ننمایند هیچدخترکان رویَکها از حجاب
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو نیایی، هیچ یک از دختران جلوهای از زیبایی خود را نشان نخواهند داد و پشت حجاب خواهند ماند.
روی زمین را تو نقابی ولیکایشان را نیست نقابت نقاب
هوش مصنوعی: زمین بر روی تو پارچهای است که پوشش دادهای، اما آنها که در زیر هستند، هیچ پوششی ندارند.
چند گریزی ز حواصل در اینقبهٔ بیروزن و باب، ای غراب؟
هوش مصنوعی: چقدر میتوانی از محدودیتها و تنگناها در این مکان بینور و بدون دروازه فرار کنی، ای کلاغ؟
در تو همی پیری ناید پدیدزانکه ز مردم تو ربائی شباب
هوش مصنوعی: در تو نشانههای پیری ظاهر نمیشود، زیرا تو از دیگران جوانی را به ارث بردهای.
آب نهای، چونکه بشوید همیشرمگن از روی تو به شرم و آب؟
هوش مصنوعی: اگر تو بتوانی خود را شستشو دهی و از شرم چهرهات آبی شوی، پس بدان که آب هم از روی تو شرمنده خواهد بود.
چند به سوزن بشکستی تبر!چند به گنجشک گرفتی عقاب!
هوش مصنوعی: چند بار میتوانی با یک سوزن چوب بزرگی را بشکنی؟ به اندازهای که تا کنون یک گنجشک را گرفتهای، چه زمانی یک عقاب را خواهی گرفت؟
چند چو رعد از تو بنالید دَعْدتاش بخوردی به فراق رباب؟
هوش مصنوعی: چرا مثل رعد از جدایی رباب ناله میکنی؟ آیا نمیدانی که این درد جدایی را تحمل کردهای؟
چند که از بیم تو بگریختنداز رمهٔ گرسنه میشان، ذئاب؟
هوش مصنوعی: چند نفر از گرگها که به خاطر ترس از تو از جمعیت گرسنه میشها فرار کردند؟
شاه حبش چون تو بود گر کندشمشیر از صبح و سنان از شهاب
هوش مصنوعی: اگر شاه حبش هم مثل تو باشد، حتی اگر از صبح شمشیر بکشد و سنانش مانند ستارههای دنبالهدار باشد.
چند گذشتهستی بر جاهلانبر کفشان قحف و میانشان قحاب
هوش مصنوعی: مدت زیادی را در کنار نادانان گذراندهای، در دستانشان چیزی نیست و در دلشان هم خبری نیست.
حرمت تو سخت بزرگ است ازانکدر تو دعا را بگشایند باب
هوش مصنوعی: احترام و ارزش تو بسیار بالاست، به همین خاطر دعا در نزد تو همیشه مورد پذیرش قرار میگیرد.
ای که ندانی تو همی قدر شبسورهٔ واللیل بخوان از کتاب
هوش مصنوعی: ای کسی که نمیدانی ارزش شب چیست، از کتاب آیههای سورهٔ واللیل را بخوان.
قدر شب اندر شب قدر است و بسبرخوان آن سوره و معنی بیاب
هوش مصنوعی: ارزش شب، تنها در شب قدر مشخص میشود. پس این سوره را بخوان و به معنا و مفهوم آن پی ببر.
همچو شب دنیا دین را شب استظلمت از جهل و ز عصیان سحاب
هوش مصنوعی: دنیا مانند شبی است که دین در آن به خواب رفته و تاریکی آن ناشی از جهل و نافرمانی انسانهاست.
خلق نبینی همه خفته ز علمعدل نهان گشته و فاش اضطراب
هوش مصنوعی: انسانها را نمیبینی که همه در خواب هستند، زیرا علم و دانش عدالت پنهان شده و ناآرامیها آشکار شده است.
اینکه تو بینی نه همه مردمندبلکه ذئابند به زیر ثیاب
هوش مصنوعی: اینکه تو مشاهده میکنی فقط افراد نیستند، بلکه برخی از آنها مانند گرگ در زیر لباسهایشان پنهان شدهاند.
کرده ز بهر ستم و جور و جنگچنگ چو نشپیل و چو شمشیر، ناب
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و ستم و جنگ و کشتار، مانند چنگ و شمشیر، نابود شده است.
خانهٔ خمّار چو قصر مشیدمنبر ویران و مساجد خراب
هوش مصنوعی: خانهٔ شرابفروشی به اندازهٔ قصر پادشاهی بزرگی و زرق و برق دارد، اما منبرها و مساجد خراب و ویران شدهاند.
مطرب قارون شده بر راه تومقری بیمایه و الحانش غاب
هوش مصنوعی: موسیقیدانان ریاکار و بیارزش در مسیر تو جوهرهای ندارند و نغمههایشان بیاهمیت است.
حاکم در خلوت خوبان به روزنیم شبان محتسب اندر شراب
هوش مصنوعی: حاکم در تنهایی خوبان، در دل شب به خوشگذرانی مشغول است و مراقب نمیباشد.
خون حسین آن بچشد در صبوحوین بخورد ز اشتر صالح کباب
هوش مصنوعی: اگر کسی از خون حسین بنوشد، در حالی که شخص دیگر از کبابی که از شتر صالح تهیه شده، استفاده کند.
غره مشو گرچه به آواز نرمعرضه کند بر تو عِقاب و ثواب
هوش مصنوعی: فریب نخور، حتی اگر با سخنان ملایم و دلنشین، به تو وعده پاداش و جزا بدهند.
چون بخورد ساتگنی هفت هشتبا گلُوَش تاب ندارد رباب
هوش مصنوعی: زمانی که فردی همچون ساتگن، با شماری از دوستانش به دورهمی و خوشگذرانی میپردازد، دیگر از ساز و آواز و زیباییهای زندگی، همچون نواختن رباب، لذت نمیبرد.
این شب دین است، نباشد شگفتنیمشبان بانگ و فغان کلاب
هوش مصنوعی: این شب، شب جستجو و دینداری است، بنابراین تعجبی ندارد که در نیمهشب صدای ناله و فریاد از دلتنگی و غم به گوش برسد.
گاه سحر بود، کنون سخت زودبرزند از مشرق تیغ آفتاب
هوش مصنوعی: گاهی صبح میشود و هنوز هوا روشن نشده، اما ناگهان خورشید با تیزی خود از سمت شرق طلوع میکند.
تازه شود صورت دین را، جبینسهل شود شیعت حق را صعاب
هوش مصنوعی: چهره دین نو میشود و در این حال، پیروان حق با سهولت و آسانی به وظایف خود خواهند پرداخت.
زیر رکاب و علم فاطمینرم شود بیخردان را رقاب
هوش مصنوعی: افرادی که بیفکر و نادان هستند، در سایهی حمایت و عظمت فاطمه، به راحتی و بدون مقابله، تحت تاثیر قرار میگیرند.
خاک خراسان شود از خون دلزیر بر دشمن جاهل خضاب
هوش مصنوعی: خاک خراسان به خاطر دلسوختگیها و رنجهای مردمش به رنگ خون درمیآید و بر سر دشمنی نادان رنگ میپاشد.
بر سر جهال به امر خدایمحتسب او بکند احتساب
هوش مصنوعی: در مقابل نادانان، به فرمان خدا، مراقب و نگهبانی به وظیفهاش عمل میکند.
کرّ شود باطل از آواز حقکور کند چشم خطا را صواب
هوش مصنوعی: با صدای حقیقت، باطل از بین میرود و چشم نادرست را به حقیقت روشن میکند.
چونکه نخواهی سپس شصت سالای متغافل ز تن خود حساب؟
هوش مصنوعی: در صورتی که خود را نخواستهای، آیا نمیدانی که باید در زندگیات به حسابی برای بدن و وجودت برسید؟
صید زمانه شدی و دام توستمرکب رهوار به سیمین رکاب
هوش مصنوعی: تو در دام زمانه گرفتار شدهای و مرکبت با زین نقرهای، همچون اسب تندبادی است.
چند در این بادیهٔ خشک و زشتتشنه بتازی به امید سراب؟
هوش مصنوعی: در میان این بیابان خشک و زشت، چرا از روی تشنگی به دنبال سرابی واهی میگردی؟
دنیا خود جست و نجستی تو دینچیست به دست تو جز از باد ناب؟
هوش مصنوعی: دنیا در تلاش است و تو هیچ چیزی از دین به دست نیاوردهای، مگر اینکه همهاش بیمقدار و بیارزش است.
گر نبود پرسش رستی، ولیکگرت بپرسند چه داری جواب؟
هوش مصنوعی: اگر از تو سوالی نپرسند، آزاد خواهی بود، اما اگر از تو بپرسند، چه جوابی داری؟
گرت خوش آید سخن من کنونره ز بیابان به سوی شهر تاب
هوش مصنوعی: اگر صحبتهای من برایت جالب است، اکنون از بیابان به سمت شهر تاب حرکت کن.
شهر علوم آنکه در او علیستمسکن مسکین و مآب و مَناب
هوش مصنوعی: شهر علم و دانش جایی است که علی سکونت دارد، و محل زندگی افراد بیپناه و نیازمند است.
هر چه جز از شهر، بیابان شمربیبر و بیآب و خراب و یبآب
هوش مصنوعی: هر چیزی که به جز شهر باشد، بیابانی است بیبرکت و بیآب و ویران.
روی به شهر آر که این است رویتا نفریبدت ز غولان خطاب
هوش مصنوعی: به شهر برو که زیباست، زیرا این زیبایی تو را از افکار و مزاحمتهای بیجا دور نگه میدارد.
هر که نتابد ز علی روی خویشبیشک ازو روی بتابد عذاب
هوش مصنوعی: هر کسی که نتواند به روی علی نگاه کند، به طور حتم از عذاب او دور خواهد شد.
جان و تن حجت تو مر تو راباد تراب قدم، ای بوتراب
هوش مصنوعی: ای بوتراب، جان و تن تو شاهد بر حقانیت توست. امیدوارم که قدمهای تو همچون خاکی که با آن در تماس هستی، پر برکت باشد.
از شرف مدح تو در کام منگرد عبیر است و لعابم گلاب
هوش مصنوعی: در لبّی که به یاد توست، عطر و بویی خوش مانند عطر مشک و گلاب حس میشود.