قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷
هوش مصنوعی: این متن به بررسی مشکلات و نابسامانیهای اجتماعی و اخلاقی در جهان میپردازد. شاعر به انتقاد از وضعیت انسانی و فسادهایی که در بین مردم رواج یافته، میپردازد و میگوید که هرچند جهان به ظاهر تغییری نکرده، اما اخلاق و رفتار انسانها دگرگون شده است. او به تبدیل ارزشها به ضد ارزشها و برتری ناپسندها بر فضیلتها اشاره میکند و از بیعدالتی، جهل و فساد در جامعه سخن میگوید. همچنین به تأثیرات منفی این وضعیت بر علم، ادب و دین اشاره دارد و در پایان به اهمیت دانش و خرد ورزی تأکید میکند و آن را راهی برای رهایی از جهل میداند.
چونکه نکو ننگری جهان چون شد؟خیر و صلاح از جهان جهان چون شد؟
هوش مصنوعی: وقتی به خوبی به دنیا نگاه میکنی، میبینی که وضعیت و اوضاع آن چگونه است؟ آیا خیر و نیکی از آن حاصل میشود؟
هیچ دگرگون نشد جهان جهانسیرت خلق جهان دگرگون شد
هوش مصنوعی: دنیا همانطور که بود باقی مانده است، اما رفتار و روحیات مردم تغییر کرده است.
جسم تو فرزند طبع و گردون استحالش گردان به زیر گردون شد
هوش مصنوعی: بدن تو نتیجهی طبیعت و آسمان است و حالا به زیر آسمان افتاده است.
تو که لطیفی به جسم دون چه شویهمت گردون دون اگر دون شد؟
هوش مصنوعی: اگر تو موجودی لطیف و نیکو هستی، چطور میتوانی در میان بدن پست و زشت قرار بگیری؟ اگر آنچه که هستی بیارزش شود، چه فایدهای دارد؟
چون الفی بود مردمی به مثلچونک الف مردمی کنون نون شد؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر در گذشته فردی به اندازهای بزرگ و تاثیرگذار بوده که همه او را به عنوان "الف" میشناختند، حالا باید توجه کنیم که چگونه ممکن است او به "نون" تبدیل شود. به عبارتی دیگر، تغییرات زمانی و شرایط میتواند تأثیرات عمیقتری بر شخصیتها و کردارهای انسانی داشته باشد.
چاکر نان پاره گشت فضل و ادبعلم به مکر و به زرق معجون شد
هوش مصنوعی: خدمتگزار نانش را در میآورد و به خاطر فضل و ادب و علم، به فریب و تزویر دچار میشود.
زهد و عدالت سفال گشت و حجرجهل و سفه زر و در مکنون شد
هوش مصنوعی: زهاد و عادلها مانند سفالی شدند و سنگی، در حالی که نادانی و حماقت به طلا تبدیل شده و در باطن نهفته مانده است.
ای فلک زود گرد، وای برانکو به تو، ای فتنهجوی مفتون شد
هوش مصنوعی: ای آسمان که به سرعت در حال چرخش هستی، وای بر کسانی که به تو وابستهاند؛ ای آشوبگر، تو کسی را فریب دادهای که به تو جذب شده است.
هر که به شمع خرد ندید رهتپیش تو مدهوش گشت و شمعون شد
هوش مصنوعی: هر کسی که با هوش و خرد نتوانسته راهی را بیابد، در حضور تو متحیر و گیج شده و مانند شمعی در برابر نور شمع میماند.
از چه درآئی همی درون که چنینمردمی از خلق جمله بیرون شد؟
هوش مصنوعی: چرا اینقدر در دل خود هستی که این همه مردمی که در اطراف هستند، از تو دور شدهاند؟
فعل همه جور گشت و مکر و جفاقول همه زرق و غدر و افسون شد
هوش مصنوعی: در این بیت به این موضوع اشاره شده که رفتار انسانها تغییر کرده و انواع فریبها و ظلمها در جامعه رواج پیدا کرده است. همچنین وعدهها و قولهای افراد، خالی از صداقت و حقیقت شده و به نوعی فریب و جادو تبدیل شده است.
ملک جهان گر به دست دیوان بدباز کنون حالها همیدن شد
هوش مصنوعی: اگرچه حاکمیت این دنیا در دست دیوان باشد، اما اکنون اوضاع دگرگون شده و تغییر کرده است.
باز همایون چو جغد گشت خریجغدک شوم خری همایون شد
هوش مصنوعی: وقتی همایون به جغد تبدیل شد، جغد کوچکش هم به شکل جغد درآمد و در این تبدیل، همایون هم به حالتی جدید دست پیدا کرد.
سر به فلک برکشید بیخردیمردمی و سروری در آهون شد
هوش مصنوعی: حماقت و بیخردی مردم به اوج خود رسید و در نتیجه، طغیانی در جامعه شکل گرفت.
باد فرومایگی وزید، وزوصورت نیکی نژند و محزون شد
هوش مصنوعی: باد نابسامانی و حقارت وزید و از آن، چهره نیکو دچار اندوه و غم شد.
خاک خراسان چو بود جای ادبمعدن دیوان ناکس اکنون شد
هوش مصنوعی: خاک خراسان که زمانی محل ادب و فرهنگ بود، اکنون به مکانی برای افراد نامناسب تبدیل شده است.
حکمت را خانه بود بلخ و، کنونخانهش ویران و بخت وارون شد
هوش مصنوعی: بلخ روزگاری مرکز حکمت و دانش بود، اما اکنون آنجا ویران شده و اوضاع به کلی تغییر کرده است.
ملک سلیمان اگر خراسان بودچونکه کنون ملک دیو ملعون شد؟
هوش مصنوعی: اگر حکومت سلیمان در خراسان بود، اکنون به دلیل تغییرات و فسادهایی که رخ داده، نتیجهاش به حکومتی مانند حکومت دیوان میرسید.
خاک خراسان بخورد مر دین رادین به خراسان قرین قارون شد
هوش مصنوعی: خاک خراسان سبب شد که دین در آنجا رشد کند و به گونهای باشد که ویژگیهای ثروت و شکوه قارون را پیدا کند.
خانهٔ قارون نحس را به جهانخاک خراسان مثال و قانون شد
هوش مصنوعی: خانهٔ قارون، که به خاطر ثروت و تکبرش معروف بود، به نماد بدبختی و عاقبت نیکو نشدن تبدیل شده و اکنون به عنوان نمونهای از عواقب نادرست زندگی شناخته میشود. خاک خراسان هم به عنوان یادآور این سرنوشت تلخ در نظر گرفته شده است.
بندهٔ ایشان بدند ترکان، پسحال گه ایدون و گاه ایدون شد
هوش مصنوعی: خدمتگزاران آنها ترکانی هستند، پس وضعیت گاهی خوب و گاهی بد شده است.
بندهٔ ترکان شدند باز، مگرنجم خراسان نحس و مخبون شد
هوش مصنوعی: بندهٔ ترکها دوباره به کار افتادند، مگر اینکه ستارهٔ خراسان بدشگون و ناامید شده باشد.
چاکر قفچاق شد شریف ز دلحرهٔ او پیشکار خاتون شد
هوش مصنوعی: خادمی که همیشه به نوکری مشغول بود، به دلیل عشق و علاقهای که داشت، به مقام بالاتری رسید و پیشکار بانوی بزرگ شد.
لاجرم ار ناقصان امیر شدندفضل به نقصان و، نقص افزون شد
هوش مصنوعی: در نتیجه، اگر افرادی که نقص و کمبود دارند به مقام رهبری دست یابند، نیکی و فضیلت نیز کمتر خواهد شد و بر نقص و نارسایی افزوده خواهد گردید.
دل به گروگان این جهان ندهمگرچه دل تو به دهر مرهون شد
هوش مصنوعی: من قلبم را به این دنیا نمیدهم، حتی اگر قلب تو به زمانه بدهکار شده باشد.
سوی خردمند گرگ نیست امینگر سوی تو گرگ نحس مامون شد
هوش مصنوعی: در نزد انسانهای دانا و خردمند، گرگ به عنوان شخصیت قابل اعتمادی نیست. اگرچه ممکن است به ظاهر نزد تو به عنوان یک دوست یا همراه بیاید، اما در واقع او همیشه خطرناک و نامطمئن باقی میماند.
آدم جهل و جفا و شومی راجان تو بدبخت خاک مسنون شد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که انسان به خاطر نادانی، ظلم و بدی، جانش به حالتی بد و ناخوشایند در آمده است، و زندگیاش تحت تأثیر این صفات منفی قرار گرفته است.
سوی تو ضحاک بد هنر ز طمعبهتر و عادل تر از فریدون شد
هوش مصنوعی: به سوی تو، ضحاک بدبخت، با هنر و توانایی که دارد، از طمع بهتر و عادلتر از فریدون شده است.
تات بدیدم چنین اسیر هوابر تو دلم دردمند و پرخون شد
هوش مصنوعی: من از دیدن تو بسیار نگران و دلbroken شدم، زیرا تحت تأثیر زیبایی تو، دلم پر از درد و رنج گشت.
دل به هوا چون دهی که چون تو بدوبیشتر از صدهزار مرهون شد؟
هوش مصنوعی: اگر دل را به عشق و آرزو بسپاری، آیا میدانی که آن عشق و آرزو به تو بیشتر از صد هزار وابستگی و نیاز دارد؟
از ره دانش بکوش و اهرون شوزیراک اهرون به دانش اهرون شد
هوش مصنوعی: برای دستیابی به دانش تلاش کن و به مقام بالایی دست یاب، زیرا کسی که به علم و دانایی میرسد، به مرتبههای عالی نیز نائل میشود.
جامه به صابون شدهاست پاک و، خردجامهٔ جان را بزرگ صابون شد
هوش مصنوعی: لباس به وسیلهی صابون تمیز شده است و این در حالی است که خرد و دانش لباس روح را به طور شایستهای میشوید و پاک میکند.
رسته شد از نار جهل هر که خردجان و دلش را ستون و پرهون شد
هوش مصنوعی: هر کسی که با دانش و فهم خود، از جهل و نادانی رها شده باشد، مانند درختی است که از خاک ناخوشایند روییده و به سوی روشنی و آگاهی رشد کرده است.
پند پدر بشنو ای پسر که چنینروز من از راه پند میمون شد
هوش مصنوعی: ای پسر، نصیحتهای پدر را بشنو که روزهای من با همین نصیحتها به سمت خوبی پیش رفت.
جان لطیفم به علم بر فلک استگرچه تنم زیر خاک مسجون شد
هوش مصنوعی: روح نازک و حساس من به دانش و علم بلندمرتبهای دست یافته است، هرچند که بدنم در زیر خاک زندانی شده است.