قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زردی و نحیفی موجودی میپردازد که شبیه به خزندگان است و به نوعی زندگی و حرکاتش زیر سوال رفته است. شاعر به ویژگیهای این موجود میپردازد، از جمله اینکه همواره در حال فرار است و نمیتواند به راحتی بایستد. او به مفهوم علم و دانش اشاره میکند و تاکید میکند که کنشهای انسان باید با خرد و علم همراه باشد تا به خوبی انجام شود. همچنین به سرنوشت و آثاری که بیتوجهی به علم و طاعت به همراه دارد، اشاره شده است. در نهایت، شاعر از خداوند یاری میطلبد تا در مسیر طاعت و درستکرداری هدایت شود و به اهمیت همکاری تن و جان در این مسیر اشاره میکند.
این زرد تن لاغر گل خوار سیه سارزرد است و نزار است و چنین باشد گل خوار
هوش مصنوعی: این موجود لاغر و زرد رنگ که گل را میخورد، دچار نازکدلی و ضعف است و به همین شکل و حال باقی خواهد ماند.
همواره سیه سرش ببرند از ایراکهم صورت مار است و ببرند سر مار
هوش مصنوعی: همیشه سر کسی را که از ایراک است، جدا میکنند، چرا که هم چون مار ظاهر میشود و همانند مار، سرش را از تنش جدا میکنند.
تا سرش نبری نکند قصد برفتنچون سرش بریدی برود سر به نگونسار
هوش مصنوعی: تا زمانی که او را نرساندهای، نمیخواهد برود، ولی زمانی که کنترلش را از دست بدهی و او را رها کنی، به سرعت میرود و از تو فاصله میگیرد.
چون آتش زرد است و سیه سار ولیکناین زاب شود زنده و زاتش بمرد زار
هوش مصنوعی: آتش زرد و سیاه به نظر میرسد، اما این شخص در حال زندگی است و با وجود سختیها، دلی زنده دارد و دردش هنوز زنده است.
جز کز سبب دوستی آب جدا نیستاین زرد سیه سار از آن زرد سیه سار
هوش مصنوعی: به جز این که دوستی باعث شده که این دو زرد و سیاه از یکدیگر جدا نشوند، این زرد و سیاه همواره به هم مربوط هستند.
هر چند که زرد است سخنهاش سیاه استگرچه سخن خلق سیه نیست به گفتار
هوش مصنوعی: هرچند که ظاهر حرفهایش زرد و بیمزه است، اما در واقع محتوای آن تیره و غمانگیز است. حتی اگر گفتار مردم اینگونه نباشد، اما او به گونهای سخن میگوید که در عمقش سیاهی نهفته است.
گنگ است چو شد مانده و گویا چو روان گشتزیرا که جدا نیست ز گفتارش رفتار
هوش مصنوعی: وقتی که کسی در کلامش گنگ و مبهم است، به مانند این است که بعد از بیان چیزی، رفتار او نیز درست و هماهنگ با گفتههایش نیست. اما وقتی فردی آزادانه و صادقانه صحبت میکند، کلامش واضح و روشن میشود و رفتار او نیز با آن هماهنگ است.
مرغی است ولیکن عجبی مرغی ازیراکخوردنش همه قار است رفتنش به منقار
هوش مصنوعی: پرندهای وجود دارد که جالب است؛ هرچند که مرغ است، اما وقتی میخورد، صداهای عجیبی از خود در میآورد و زمانی که پرواز میکند، با نوکش به زمین میزند.
مرغی که چو در دست تو جنبید ببینددر جنبش او عقل تو را مردم هشیار
هوش مصنوعی: مرغی که در دستان تو حرکت میکند، نشاندهندهایست که حرکات او نشان میدهد که عقل و درک تو را افراد هوشیار میبینند.
تیری است که در رفتن سوفارش به پیش استهر چند که هر تیر سپس دارد سوفار
هوش مصنوعی: این بیت به رابطه بین اقدامات و نتایج اشاره دارد. به این معناست که هر اقدام یا حرکت (تیری) که انجام میدهیم به سوی هدفی مشخص است. هر چند که هر اقدام ممکن است عواقبی (سپس) داشته باشد، اما هدف اصلی در پیش است و تلاش ما برای رسیدن به آن مهمتر از عواقب است.
گلزار کند رفتن او عارض دفترآنگه که برون آید از آن کوفته گلزار
هوش مصنوعی: وقتی او از باغ بیرون میآید، زیباییاش مانند گلی است که در باغی رها شده و دلها را مملو از شوق و دلدادگی میکند.
اقرار تو باشد سخنش گرچه روا نیستدر دین که کسی از کس دیگر کند اقرار
هوش مصنوعی: اگرچه سخن تو باید با اقرار تو همراه باشد، اما در دین این درست نیست که کسی از روی اقرار دیگری چیزی را بپذیرد.
دشوار شود بانگ تو از خانه به دهلیزواسان شود آواز وی از بلخ به بلغار
هوش مصنوعی: صدای تو از خانه بلند و دشوار میشود و صدای او از بلخ به بلغار به راحتی شنیده میشود.
در دست خردمند همه حکمت گویدجز ژاژ نخاید همه در دست سبکسار
هوش مصنوعی: در دستان کسانی که عاقل و دانا هستند، همواره سخن از حکمت و دانش به میان میآید، اما شخص احمق فقط به بیهودهگویی میپردازد و از مسائل مهم دور است.
هر کس که سخن گفت همه فخر بدو کردجز کایزد دادار و پیامآور مختار
هوش مصنوعی: هر کسی که سخن میگوید، همه به او افتخار میکنند، به جز خداوند که دادگر و پیامآور مختار است.
در دست سخن پیشه یکی شهره درختی استبی بار ز دیدار، همی ریزد ازو بار
هوش مصنوعی: در میان سخنرانان و اهل بلاغت، درختی مشهور و بیثمر وجود دارد که از دیدار دیگران، میوهای از خود نمیدهد، اما با این حال، چیزهایی از خود ارائه میکند.
تا در نزنی سرش به گل بار نیاردزیرا که چنین است ره و سیرت اشجار
هوش مصنوعی: تا زمانی که درختی سرش را به گل نزنند، بار نمیدهد. زیرا طبیعت و ویژگیهای درختان اینگونه است.
غاری است مر او را عجبی بادرو در بندخفتنش نباشد همه الا که در آن غار
هوش مصنوعی: در آن غار چیزی عجیب وجود دارد که هیچ چیزی جز خودش نمیتواند مانع خوابش شود.
چون خفت در آن غار برون ناید ازو تابیرون نکشی پایش از آن جای چو کفتار
هوش مصنوعی: وقتی کسی در یک مکان تاریک و بسته خوابش ببرد، تا زمانی که او را از آنجا بیرون نکشی، هرگز نمیتواند خارج شود، همچون کفتار که در جا میماند.
راز دل دانا به جز او خلق نداندزیرا که جز او را به دل اندر نبود بار
هوش مصنوعی: راز دل دانا تنها برای او شناخته شده است و دیگران از آن بیخبرند، زیرا هیچکس جز او در دل چیزی ندارد که قابل بارگذاری باشد.
راز دل من یکسره، باری، همه با اوستزیرا بس امین است و سخندار و بیآزار
هوش مصنوعی: دل من همه اسرارش را با او در میان میگذارد، چون او قابل اعتماد، سخنگو و بیزیان است.
ای مرکب علم و شجر حکمت، لیکنانگشت خردمند تو را مرکب رهوار
هوش مصنوعی: ای سواری که علم را حرکت میدهی و درخت حکمت را بارور میکنی، اما انگشت انسان دانا تو را به مسیر درست هدایت میکند.
دیبای منقش به تو بافند ولیکنمعنیش بود نقش و سخن پود و سخن تار
هوش مصنوعی: پارچهای زینتدار و زیبا با تصویر تو بافتند، اما معنیاش این است که نقش و کلام بر روی پود و تار پارچه معنا مییابد.
من نقش همی بندم و تو جامه همی بافاین است مرا با تو همه کار و بیاوار
هوش مصنوعی: من مشغول خلق نقوش و طراحی هستم و تو در حال بافتن لباس. این نشاندهنده این است که ما هر دو در کنار هم کارهای زیادی داریم و باید به هم کمک کنیم.
دیبای تو بسیار به از دیبهٔ رومیهرچند که دیبای تو را نیست خریدار
هوش مصنوعی: پوشش و جلال تو از پارچههای گرانقیمت رومی بهتر است، هرچند که کسی برای خریدن آن ارزشی قائل نیست.
چون لولوی شهوار نباشد جو اگر چندجو را بگزیند خر به لولوی شهوار
هوش مصنوعی: وقتی که جذابیت و نیروی شهوترانی نباشد، حتی اگر ذرتهای بسیاری را انتخاب کنی، الاغ همچنان به لولوی شهوار توجهی نخواهد داشت. در حقیقت، این جمله به این معناست که اگر شرایط مناسب و جذابی وجود نداشته باشد، پس انتخابها و امکانات هم تأثیری نخواهند داشت.
دیبا جسدت پوشد و دیبای سخن جانفرق است میان تن و جان ظاهر و بسیار
هوش مصنوعی: در اینجا به تفاوت میان ظواهر و باطن اشاره شده است. مانند اینکه لباس زیبا (دیبا) فقط به تن ظاهر ارزش میدهد، اما روح و معنای سخن عمق و وجود واقعی را نشان میدهد. به عبارتی، شکل و ظاهر ممکن است جذاب باشد، اما آنچه که واقعاً مهم است، معنی و حقیقت درونی است.
این تیره و بی نور تن امروز به جان استآراسته، چون باغ به نیسان و به ایار
هوش مصنوعی: این بدن تاریک و بینور امروز به روحی آراسته شده است، مانند باغی که در بهار و پاییز به شکوفه و زیبایی میآید.
همسایه نیک است تن تیرهات را جانهمسایه زهمسایه گرد قیمت و مقدار
هوش مصنوعی: همسایه خوب است، زیرا روح او به همراهی همسایهاش بر ارزش و اهمیت جان او افزوده است.
هرچند خلنده است، چو همسایهٔ خرماستبر شاخ چو خرمات همی آب خورد خار
هوش مصنوعی: اگرچه خارها به ظاهر زیبا و چشمنوازند، اما مانند همسایهای هستند که درخت خرما قرار دارد و در نهایت تنها درخت خرما از آب و نعمتهای زندگی بهرهمند میشود. در واقع، زیبایی ظاهری نمیتواند بر حقیقت تلخ زندگی غلبه کند.
شاید که به جان تنت شریف است ازیراکخوش بوی بود کلبهٔ همسایهٔ عطار
هوش مصنوعی: شاید بوی خوشی که از خانه همسایه عطاری به مشام میرسد، روح و جان تو را شاداب کند و آن را ارج بگذارد.
جلدی و زبانآور و عیار ازیراکجلد است تو را جان و زبانآور و عیار
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم این عبارت را به زبان ساده و روان توضیح دهیم، میتوان گفت: تو به گونهای تربیت شدهای که سریع و زیرک هستی. ویژگیهای خوب و ارزشمندی داری که تو را از دیگران متمایز میکند.
از هر چه سبو پرکنی از سر وز پهلوشآن چیز برون آید و بیرون دهد آغار
هوش مصنوعی: هر چیزی که درون ظرف بریزید، از سر و کنارههای آن، همان چیز به بیرون جریان پیدا میکند.
بر خوی ملک باشد در شهر رعیتپیغمبر گفت این سخن و حیدر کرار
هوش مصنوعی: در نظر دارم که بر سرزمین خود، حاکم و فرمانروا باشم، در میان مردم عادی. این را پیامبر فرموده و علی (ع) نیز بر آن تأکید کرده است.
از جان و تنت ناید الا که همه خیرچون عقل بود بر تن و بر جان تو سالار
هوش مصنوعی: از جان و بدن تو جز خیر و نیکی که مانند عقل باشد، نمیتواند برآید و این نیکی باید مانند یک رهبر بر جان و بدن تو حاکم باشد.
تا علم نیاموزی نیکی نتوان کردبیسیم نیاید درم و بیزر دینار
هوش مصنوعی: تا زمانی که علم و دانش نیاموزی، نمیتوانی کارهای خوب انجام دهی. بدون دانش، نه میتوانی مالی به دست آوری و نه ثروتی.
بیعلم عمل چون درم قلب بود، زودرسوا شود و شوره برون آرد و زنگار
هوش مصنوعی: عمل بدون دانش مانند قلبی است که بیخبر از حقیقت عمل میکند. این نوع عمل به زودی در معرض رسوایی قرار میگیرد و نشانههای عدم صلاحیت و نادرستی را نمایان میسازد.
چون روزه ندانی که چه چیز است چه سود استبیهوده همه روزه تو را بودن ناهار؟
هوش مصنوعی: اگر نمیدانی که روزه به چه معناست و چه فایدهای دارد، پس چه سودی دارد که روزه بگیری و در عوض، روزهایت را به بطالت بگذرانی؟
وانکو نکند طاعت علمش نبود علمزرگر نبود مرد چو بر زر نکند کار
هوش مصنوعی: اگر کسی به علم و دانش پایبند نباشد، مانند طلاگری است که بدون اینکه توانایی کار با طلا را داشته باشد، نمیتواند به درستی از زر استفاده کند. بنابراین، فردی که نسبت به دانشی که باید داشته باشد بیتوجهی کند، نمیتواند کار درستی انجام دهد.
جامه است مثل طاعت و آهار برو علمچون جامه نباشد چه به کار آید آهار؟
هوش مصنوعی: مثل اینکه جامه، نماد طاعت و بندگی است. اگر علم مانند جامه نباشد، پس چه فایدهای دارد که در آن علم، زینت و زیبایی بیفتد؟
دیدار با تو با چشم تو در شخص تو جفت استچشمت به مثل کار و درو علم چو دیدار
هوش مصنوعی: دیدن تو و ارتباط با تو از طریق چشمانت، به اندازهای معنا دارد که همانند برقراری ارتباط با دانش و آگاهی است. چشمان تو مانند ابزاری برای درک و شناخت جهان اطرافت عمل میکنند.
بی طاعت دانا به سوی عقل خدای استبی طاعت دانا نبود هرگز دیار
هوش مصنوعی: هر که به راهنمایی و دانایی خدایی نرود، بیتردید به عقل و فهم حقیقی دست نخواهد یافت و در حقیقت، دیاری برای او نخواهد بود.
در طاعت یزدان است این چرخ به گشتنآباد بدین است چنین گنبد دوار
هوش مصنوعی: این چرخ، که نماد زمان و سرنوشت است، در خدمت خداوند و پیروی از او به گردش در میآید. این دنیای دایرهوار و متغیر به خاطر اطاعت از یزدان، آباد و سامان یافته است.
وز طاعت خورشید همی روز و شب آیدکوسوی خرد علت روز است و شب تار
هوش مصنوعی: روز و شب بر اثر تابش خورشید میگذرد و روشنایی روز دلیل بر وجود خرد و آگاهی است، در حالی که شب تاریکی و بیخبری را به همراه دارد.
وین ابر خداوند جهان را به هوا بربندهاست و مطیع است به باریدن امطار
هوش مصنوعی: این ابر، که به خواست خداوند بر فراز زمین حرکت میکند، به فرمان او از آسمان باران میبارد و به آنچه که او مقرر کرده است، تسلیم است.
بی طاعتی، ای مرد خرد، کار ستور استعار است مرا زین خود اگر نیست تو را عار
هوش مصنوعی: ای مرد خرد، نافرمانی و نداشتن اطاعت شایسته نیست و آن را به مانند رفتار حیوانات میدانم. اگر خودت را از این موضوع بینیاز میکنی، برای من شرمآور است.
یک سو بکش از راه ستوری سرا گر چندکاین خلق برفتند بر آن ره همه هموار
هوش مصنوعی: به کناری بگذار که در این مسیر، با وجود اینکه مردم زیادی از آن عبور کردهاند، هنوز هم راهی صاف و هموار وجود دارد.
در سخره و بیگار تنی از خور و از خوابروزی برهد جان تو زان سخره و بیگار
هوش مصنوعی: در سختیها و مشقتهای زندگی، روزی میرسد که جان تو از این زحمتها و رنجها آزاد میشود.
امروز پر از خواب و خمار است سر توآن روز شوی، ای پسر، از خواب تو بیدار
هوش مصنوعی: امروز حالت خواب آلود و بیحال است. پسرم، روزی خواهد آمد که تو از این خواب و بیحالی بیدار خواهی شد.
بیداریت آن روز ندارد، پسرا، سوددستت نگرد چیز مگر طاعت و کردار
هوش مصنوعی: بیدار بودن و هوشیار بودن در آن روز هیچ سودی برای تو نخواهد داشت، پس پسر، تنها چیزی که با خود ببر، عبادت و عمل نیک است.
بی طاعتی امروز چو تخمی است کز آن تخمفردا نخوری بار مگر انده و تیمار
هوش مصنوعی: اگر امروز نافرمانی کنی، مانند دانهای است که از آن دانه در آینده میوهای نخواهی چید، جز غم و درد.
این خلق بکردند به یک ره چو ستورانروی از خرد و طاعت، ای یارب زنهار!
هوش مصنوعی: این مردم به یک راه حرکت کردند مانند اسبان، و از خرد و اطاعت روی برگرداندند، ای خدا، به ما کمک کن!
ای آنکه تو را یار نبودهاست و نباشدبر طاعت تو نیست کسی جز تو مرا یار
هوش مصنوعی: ای آنکه دوستانی برایت نبوده و نخواهد بود، جز تو کسی نیست که در راه بندگیات، یاور و همراه من باشد.
در طاعت تو جان و تنم یار خرد گشتتوفیق تو بودهاست مرا یار و نگهدار
هوش مصنوعی: در پیروی از تو، جان و جسم من همراه حکمت شدهاند و موفقیت من همیشه از جانب تو بوده است که یار و نگهدار من بودهای.