قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۱
هوش مصنوعی: این شعر به انتقاد از انسانها و انسجام تلاشهایشان برای به دست آوردن مال و مقام میپردازد. شاعر از زوایای مختلف به موضوع آز و زیانهای آن مینگرد و بیان میکند که انسان با دلبستگی به دنیا و معاصی، به نوعی خود را به بند کشیده و در دو راهی بین حقیقت و فریب قرار دارد. او به ضرورت خودشناسی، ترک معصیت و روی آوردن به طاعت الهی تأکید میکند. در نهایت، این شعر دعوت به تفکر و توبه کرده و یادآوری میکند که تنها از طریق تقوا و ترس از خدا میتوان به آرامش و رضایت حقیقی دست یافت.
ای به هوا و مراد این تن غدارمانده به چنگال باز آز گرفتار
هوش مصنوعی: به تو فکر میکنم که در دنیای هوایی و آرزوهای این بدن خائن گرفتار کردهای.
در غم آزت چو شیر شد سر چون قیروان دل چون تازه شیر تو شده چون قار
هوش مصنوعی: وقتی در غم عشق تو سرم مانند شیر قوی و پرشور شده، دل من هم به همان اندازه تازه و شاداب گردیده است.
آز تو را گل نماید ای پسر از دورلیک نباشد گلش مگر همه جز خار
هوش مصنوعی: به دور از تو، زیباییهایی همچون گل وجود دارد، اما بدون تو، آن beauties تنها به دنبال مشکلات و دردها میچرخند.
آز، گر او را امین کنی، بستانداو نه به بسیار چی ز عمر تو بسیار
هوش مصنوعی: اگر او را به خود نزدیک کنی و به او اعتماد کنی، او از تو چیزهای زیادی خواهد گرفت، اما از عمر تو چیزی نخواهد کاست.
بار و بزه از تو بر خره کردهاستای شده چوگانت پشت در بزه و بار
هوش مصنوعی: مردی به خاطر بار و گناهش دچار مشکل شده است و اکنون در وضعیتی قرار گرفته که مانند الاغی بارکش شده و پشتش تحت فشار است.
مر خر بد را به طمع کاه و جو آردزیرک خر بنده زیر بار به خروار
هوش مصنوعی: خر بدی که در فکر طمع و امید به کاه و جو است، زیرک است. اما خر بنده، تحت فشار کار و بار زیاد، زیر بار میرود و تحمل میکند.
خر سپس جو دوید و تو سپس ناناکنون در زیر بار میرو خروار
هوش مصنوعی: خر برای یافتن جو به سرعت میدود و تو برای پیدا کردن نان، حالا تحت فشار مشکلات و بارهای سنگین قرار داری.
خوار که کردت به پایگاه شه و میردر طلب خواب و خور جز این تن خوشخوار
هوش مصنوعی: شخصی که در جستجوی خواب و خوراک است، به خاطر مقام و جایگاهش توسط دیگران خوار و کوچک شمرده میشود. او تنها با بدن و ظاهر خوش غذا و خوش خوابش شناخته میشود.
تن که تو را خوار کرد چون که نگوئیش«خوش مخوراد آن عدو که کرد مرا خوار»؟
هوش مصنوعی: اگر بدی که تو را تحقیر کرده، چطور میتوانی بگویی «خوشحال نباش از اینکه آن دشمن مرا خوار کرده است»؟
چاکر خویشت که کرد جز گلوی تو؟اینت والله بزرگ و زشت یکی عار!
هوش مصنوعی: تنها خادمی که جز برای تو فعالیت کرده، چه کسی است؟ به جان خودم، این کار بزرگ و زشت است که بیاحترامی به خود را نشان میدهد!
گر تو بدانستیئی که فضل تو بر خرچیست کجا ماندیی، نژند و شکم خوار؟
هوش مصنوعی: اگر میدانستی که برتری و ویژگیهای تو چه ارزشی دارد، هرگز به این وضعیت و ذلت نمیافتی.
فضل تو بر گاو و خر به عقل و سخن بودعقل و سخن نیست جز که هدیهٔ جبار
هوش مصنوعی: فضل تو بر چهارپایان به خاطر عقل و گفتارشان است، اما عقل و گفتار هیچ نیست جز هدیهای از طرف خدای بزرگ.
عقل و سخن مر تو را به کار کی آیدچون تو به می مست کردهای دل هشیار؟
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی کسی تحت تأثیر شراب قرار گرفته و دلش از حالت بیداری خارج شده است، دیگر نیازی به عقل و کلام نخواهد داشت. در حقیقت، در حالتی که فرد مست است، تفکر و گفتار معقول و منطقی برایش کاربردی نخواهد بود.
کار خرد چیز نیست جز همه تدبیرکار سخن نیز نیست جز همه گفتار
هوش مصنوعی: کار خرد به جز راهبردی در کارها نیست و سخن نیز تنها پژواکی از تمام کلمات و گفتارهاست.
کردی تدبیر تو ولیک همه بدگفتی لیکن سرود یافه و بی کار
هوش مصنوعی: تو تلاش کردی و تدبیر به کار بردی، اما حرفهای بدی زدی؛ با این حال، نتیجهای به دست آوردی و بیکار نماندی.
چون که خرد را دلیل خویش نکردیبر نرسیدی ز گشت گنبد دوار؟
هوش مصنوعی: وقتی که به عقل و اندیشهتان استدلال نکردید، نتوانستید از چرخش و تغییرات دنیا فرار کنید؟
هیچ نگفتی که: این که کرد و چرا کردکار عظیم است چیست عاقبت کار
هوش مصنوعی: تو هیچ نگفتی که این کار که انجام شد و دلیل آن چه بود، در نهایت نتیجهاش چه خواهد بود.
من چه به کارم خدای را که ببایستکردن چندین هزار کار و بیاوار
هوش مصنوعی: من چه کردهام که به خداوند مربوط باشد، وقتی او باید هزاران کار را به انجام برساند و به خلقش برسد.
گرش نبودم به کار بیهدگی کردبیهدگی ناید از مهیمن قهار
هوش مصنوعی: اگرچه من در کار ناشایستی نبودم، اما این ناشایستی از خالق قهاری به وجود نمیآید.
واکنون تدبیر چیست تام ببایدبد، چو برون بایدم همی شد از این دار
هوش مصنوعی: اکنون چه تدبیری باید کرد؟ چون به نظر میرسد که باید از این وضعیت بیرون رفت.
عقل ز بهر تفکر است در این باببر تن و جان تو، ای پسر، سر و سالار
هوش مصنوعی: عقل برای تأمل و اندیشیدن در مورد وجود و حالت تو، عزیزم، است.
عقل تو ایدر ز بهر طاعت و علم استپس تو چرائی بد و منافق و طرار؟
هوش مصنوعی: عقل تو برای اطاعت و دانایی است، پس چرا به کارهای بد، نفاق و فریبکاری مشغولی؟
آتش دادت خدای تا نخوری خامنه ز قبل سوختن بدو سر و دستار
هوش مصنوعی: خداوند آتش را به تو داده تا از خامی دور بمانی، نه اینکه قبل از سوختن به او سر و دستار گذارید.
چون به زمستان تو به آفتاب بخسپیپس چه تو ای بیخرد چه آن خر بیکار
هوش مصنوعی: وقتی در زمستان به آفتاب نرسی، پس چه تو که بیخِرَدی و چه آن الاغی که کاری ندارد.
نیست خبر سرت را هنوز کنون باشجو نسپرده است پای تو خر با بار
هوش مصنوعی: هنوز خبری از تو نیست، اکنون به تو میگویم که خورشید در حال بالاست و احتیاجی نیست که تو زیر بار سنگینی باشی.
چرخ همی بنددت به گشت زمان پایروزی از اینجا برون کشدت چو کفتار
هوش مصنوعی: چرخ روزگار تو را به چرخش خود مشغول میکند و در زمان، روزی را از اینجا به تو میدهد، مانند کفتاری که به شکار میرود.
عمر تو را چون به موش خویش جهان خوردخواهی تو عمر باش و خواهی عمار
هوش مصنوعی: زمانی که دنیا به عمر تو آسیب میزند، میتوانی مانند موشی که میکوشد زندگی کند، عمر طولانی داشته باشی یا اینکه همچون عمار، به زندگی خود ادامه دهی.
تنت چو تار است و جانت پود و تو جامهجامه نماند چو پود دور شد از تار
هوش مصنوعی: بدن تو مانند تارهای یک پارچه است و جانت همچون پود آن. زمانی که پود از تار جدا شود، دیگر هیچ لباسی از آن باقی نخواهد ماند.
چندین در معصیت مدو به چپ و راستچون شتر بیمهار و اسپ بیافسار
هوش مصنوعی: به هر سو نچرخ و از راه راست منحرف نشو، چرا که این کار مانند شتر و اسبی بدون مهار و افسار است که به هر طرف میروند و به بیراهه میروند.
یاد نیاید ز طاعتت نه ز توبهاکنون کهت تن ضعیف نیست و نه بیمار
هوش مصنوعی: فراموش کردهام که به عبادت و توبهام بیندیشم، اکنون که جسمم ضعیف و بیمار نیست.
راست که افتادی و زخواب و زخور ماندآنگه زاری کنی و خواهش و زنهار
هوش مصنوعی: واقعاً که تو در خواب و خوراک غرق شدهای و حالا که به این وضعیت دچار شدهای، آغاز به ناله و التماس میکنی که نکند این وضعیت ادامه پیدا کند.
بیگنهی تات کار پیش نیایدوانگه کهت تب گلو گرفت گنهکار
هوش مصنوعی: هر کس که بیگناه باشد، هیچ کاری از او ساخته نیست و وقتی که تو (گناهکار) به مشکل برمیخوری و به بحران میخوری، اوضاع خراب میشود.
چونت بخواهند باز عاریتی جاناز دلت آنگه دهی به معصیت اقرار
هوش مصنوعی: زمانی که از تو بخواهند که جانت را به کسی بدهی، تنها در آن صورت است که به گناه خود اعتراف می کنی.
تو بسگالی که نیز باز نگردیسوی بلا گرت عافیت دهد این بار
هوش مصنوعی: اگر تو همواره در شرایط سخت باقی بمانی، هرگز به سوی مشکلات و سختیها برنگردی و اگر این بار زندگی به تو آرامش بدهد، قدر آن را بدان.
وانگه چون بهشدی، زمنظر توبهباز درافتی بهچاه جهل نگونسار
هوش مصنوعی: وقتی که به حقیقت و آگاهی رسیدی، دوباره به گذشته و خطاهای خود فکر کن و نگذار که به دام نادانی و جهل بیفتی.
عذر طرازی که «میر توبهم بشکست»نیست دروغ تو را خدای خریدار
هوش مصنوعی: دلیلی برای بهانهگیری و عذرخواهی وجود ندارد، چون که دروغ تو هیچ ارزشی ندارد و خداوند به این دروغ اهمیت نمیدهد.
راست نگردد دروغ و زرق به چارهمعصیتت را بدین دروغ میاچار
هوش مصنوعی: راست نمیشود که دروغ و زیورهای فریب، چارهای برای گناههای تو باشد. با این دروغ، به هیچ جایی نخواهی رسید.
میر گرت یک قدح شراب فرو ریختچون که تو از دین برون شدی ز بن و بار؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی یک جام شراب بنوشی، آیا درست است که به خاطر رفتن تو از دین و آیین، آن را بر زمین بریزم؟
میر چه گوئی که بر تو بر در مزگت،ای شده گم ره، به دوختهاست به مسمار؟
هوش مصنوعی: ای میر، چه بگویم دربارهات که بر در درگاهت به علت گم شدن راه، تیرک به مسمار دوخته شده است؟
چون که بدان یک قدح که داد تو را میربا تو نه دین و نه قول ماند و نه کردار؟
هوش مصنوعی: وقتی تو با یک جرعه از می میکده زشتکاری و بیعفتی را کنار گذاشتهای، دیگر نه دینی باقی مانده و نه قول و وعدهای و نه عمل و رفتاری از تو میماند؟
بلکه تو را دل به سوی عصیان مانده استچون سوی طباخ چشم مردم ناهار
هوش مصنوعی: دل تو به سمت نافرمانی کشیده شده است، مثل این که مردم به سوی طباخ برای خوردن ناهار توجه دارند.
نیک نبودی تو خود، کنون چه حدیث استکز حشم و میر زور یافتی و یار؟
هوش مصنوعی: تو خود به خوبی نبودی، حالا چه داستانی میگویی از اینکه از نوکری و قدرت، همراه و یاری پیدا کردهای؟
ای به شب تار تازنان به چپ و راستبرزنی آخر سر عزیز به دیوار
هوش مصنوعی: ای کسی که در شب تاریکی به چپ و راست میروی، بالاخره به دیوار میخوری و متوقف میشوی.
روزی پیش آیدت به آخر کان روزدست نگیرد تو را نه میر و نه بندار
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که در آن روز نه کسی تو را از دست میگیرد و نه به تو توجهی میکند، نه شاه و نه عامه مردم.
گر تو نگهدار دین و طاعتی امروزایزد باشد تو را به حشر نگهدار
هوش مصنوعی: اگر امروز به دین و عبادت خود پایبند باشی، خداوند در روز قیامت از تو حمایت خواهد کرد.
امروز آزار کس مجوی که فرداهم ز تو بیشک بهجان تو رسد آزار
هوش مصنوعی: امروز کسی را آزار نده، چون ممکن است فردا خودت مورد آزار همان شخص قرار بگیری.
آنچه نخواهی که من به پیش تو آرمپیش من از قول و فعل خویش چنان مار
هوش مصنوعی: هر چیزی را که نمیخواهی من در مقابلت بگذارم، همانطور که از قول و عمل خودم برمیآید، مانند مار است.
جان مرا گر سوی تو جانت عزیز استسوی من، ای هوشیار، خوار مپندار
هوش مصنوعی: اگر جان تو برایت عزیز است، جان من هم برای تو ارزشمند است. پس، ای کسی که هوشیار هستی، مرا خوار و ناچیز مپندار.
چون ندهی داد و داد خویش بخواهینیست جزین هیچ اصل و مایهٔ پیکار
هوش مصنوعی: اگر از حق خود دفاع نکنی و داد خود را نگیری، هیچ اصلی و مبنایی برای جنگ و مبارزه وجود نخواهد داشت.
داد تو داده است کردگار، تو را نیزداد ز طاعت بهداد باید ناچار
هوش مصنوعی: خداوند به تو نعمتی عطا کرده است، پس تو نیز باید از اطاعت و فرمانبرداری او بهرهمند شوی، و این امر برای تو ضروری است.
ور ندهی داد کردگار به طاعتبر تو کسی نیست جز که هم تو ستمگار
هوش مصنوعی: اگر که از طرف خداوند به خاطر طاعت و بندگی خودت جزای خوبی نگیری، هیچکس جز خودت نیست که به خودت ستم کرده باشد.
هدیه نیابی ز کس تو جز که زحجتحکمت چون در و پند سخته به معیار
هوش مصنوعی: هرگز از کسی هدیهای دریافت نخواهی کرد، جز آنکه بر اساس عقل و حکمت و تجربهای که از درد و ناپختگی یاد گرفتهای، باشد.