قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد مشکلات زندگی و غم و اندوه او پرداخته است. شاعر به حالت پریشانی و بیقراری خود اشاره میکند و از ناراحتی ناشی از فراق یار و درد دلش میگوید. او به تضاد بین حالت غم و خوشبختی در زندگی اشاره میکند و خاطرنشان میسازد که از رنجهای دنیوی رنج میبرد. شاعر همچنین نکاتی درباره دنیا و بازیهای آن میزند و میگوید که زندگی همچون یک بازی است و انسانها در آن تحت تأثیر عوامل مختلف قرار دارند.
شاعر به جستجوی حقیقت و دین حق پرداخته و به تمایلات معنوی خود اشاره میکند. در نهایت، او از ناملایمات دنیوی و احترام به اصول اخلاقی و دینی صحبت کرده و تأکید میکند که هرگز نباید از این اصول فاصله گرفت.
گر مستمند و با دل غمگینمخیره مکن ملامت چندینم
هوش مصنوعی: اگر من نیازمند و دلنگران هستم، مدام مرا سرزنش نکن.
زیرا که تا به صبح شب دوشینبیدار داشت بادک نوشینم
هوش مصنوعی: زیرا که تا صبح شب گذشته بیدار ماندم و از شراب خوش طعم لذت بردم.
حیران و دل شکسته چنین امروزاز رنج وز تفکر دوشینم
هوش مصنوعی: امروز به خاطر رنج و افکاری که داشتم، دلم شکسته و سرگردانم.
زنهار ظن مبر که چنین مسکیناندر فراق زلفک مشکینم
هوش مصنوعی: مواظب باش که گمان نکنی این بیچاره در جدایی از آن زلفهای تیرهاش، حالش خوب است.
یا ز انده و غم الفی سیمینایدون چنین چو نونی زرینم
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر احساسی عمیق از اندوه و ناراحتی است. شاعر به نوعی از محنت و غم میگوید که زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده، و خود را مانند نانی زرین، باارزش و زیبا، اما در دل غم و اندوهی عمیق میبیند. این تضاد میان زیبایی و درد در قالب تصویرسازیهای شاعرانه به خوبی نمایان است.
نسرین زنخ صنم چه کنم اکنونکز عارضین چو خوشهٔ نسرینم؟
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم حالا که زیباییام مانند خوشههای نسرین است، با نسرین زلف و خطی که بر چهرهام هست، برخورد کنم؟
بل روز و شب به قولی پوشیدهپندی همی دهند به هر حینم
هوش مصنوعی: در این زندگی، هر لحظه نصیحت و راهنمایی به ما میشود که باید به آن توجه کنیم.
آئین این دو مرغ در این گنبدپریدن و شتاب همی بینم
هوش مصنوعی: من در این گنبد، رفتار این دو پرنده را میبینم که در حال پرواز و شتاب هستند.
پس من به زیر پر دو مرغ اندرظن چون بری که ساکن بنشینم
هوش مصنوعی: من در حالی که به دو پرنده نزدیک میشوم، به این فکر میکنم که چگونه میتوانم بیحرکت و آرام بمانم، در حالی که همه چیز در اطرافم در حال حرکت است.
در مسکنی که هیچ نفرسایدفرسوده گشت هیکل مسکینم
هوش مصنوعی: در جایی که هیچ کس به راحتی نمیتواند زندگی کند، بدن من پیر و فرسوده شده است.
در لشکر زمانه بسی گشتمپر گرد ازین شده است ریاحینم
هوش مصنوعی: در میان دنیای پرتنش و تغییر، سفرهای زیادی داشتم و از این حالت، روح و وجودم پر از احساسات سرشار و لطیف شده است.
از دیدن دگر دگر آئینشدیگر شدهاست یکسره آئینم
هوش مصنوعی: با دیدن رفتار و رویهی جدید او، تمام اصول و شیوههای من تغییر کرده است.
بازی گری است این فلک گردانامروز کرد تابعه تلقینم
هوش مصنوعی: این دنیا همچون یک بازی است که امروز با توجه به گفتهها و آموزههایم، دنبالهرو آنها شدهام.
زیرا که دی به جلوه برون آوردآراسته به حلهٔ رنگینم
هوش مصنوعی: چون دی ماه با زیبایی و جلوهای خاص به دنیا آمد، مرا نیز آراسته و رنگین نشان داد.
بر بستر جهالت و آگندهیکسر به خواب غفلت بالینم
هوش مصنوعی: در دل جهل و نادانی، تمام وجودم در خواب غفلت فرو رفته است.
و امروز باز پاک ز من بربودآن حلهای خوب و نوآئینم
هوش مصنوعی: امروز دوباره آن خوشیها و زیباییهای تازهای که داشتم، از من گرفته شد.
یکچند پیشگاه همی دیدیدر مجلس ملوک و سلاطینم
هوش مصنوعی: مدتی را در محضر پادشاهان و حاکمان نشسته بودی و به تماشای زیباییهای آنجا مشغول بودی.
آزرده این و آن به حذر از منگفتی مگر نژادهٔ تنینم
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که نسبت به تو چه احساسی دارم، برای همین هم از من دوری میکنی؟ مگر نه اینکه من فرزند این احساسات هستم؟
آهو خجل ز مرکب رهوارمطاووس زشت پیش نمد زینم
هوش مصنوعی: آهو از زیبایی و لطافت گامهای من شرمنده است، مانند طاووس که به خاطر زشتیاش در برابر نمد شرم میکند.
واکنون ز گشت دهر دگر گشتمگوئی نه آن سرشت و نه آن طینم
هوش مصنوعی: اکنون از چرخش زمان تغییر کردهام، گویی نه آن ویژگیهای قبلی را دارم و نه از همان جنس خویش هستم.
زین گونه کرد با من بازیهاپرکین دل از جفای فلک زینم
هوش مصنوعی: او با من بازیهایی کرد که دل مرا از ظلم و ن injustice روزگار پر کرد.
واکنون که چون شناختمش زین پسبرگردم و ازو بکشم کینم
هوش مصنوعی: حال که او را شناختم، دیگر به او باز نخواهم گشت و از او انتقام میگیرم.
نندیشم از ملوک و سلاطینشدیگر کنم رسوم و قوانینم
هوش مصنوعی: دیگر به فکر پادشاهان و سلطنت آنان نیستم و میخواهم رسوم و قوانین خود را برقرار کنم.
با زخم دیو دنیا بس باشدپرهیز جوشن و زرهم دینم
هوش مصنوعی: با جراحات و زخمهای ناشی از سختیهای زندگی دنیا، دیگر نیازی به زره و لباسهای گرانبها ندارم، زیرا ایمان من کافی است.
سلطان بس است بر فلک جافیفخر تبار طاها و یاسینم
هوش مصنوعی: به اندازه کافی افتخار دارم که نسبت به آسمانها به تبار خود، یعنی طاها و یاسین، فخر کنم.
«مستنصر از خدای» دهد نصرتزین پس بر اولیای شیاطینم
هوش مصنوعی: از خداوند یاری میطلبم، و از این پس بر دوستان و یاران ستمگر پیروزی خواهم یافت.
ارجو که باز بنده شود پیشمآن بیوفا زمانهٔ پیشینم
هوش مصنوعی: امید دارم که آن بیوفای گذشته دوباره به نزد من بازگردد.
مجلس به فر دولت او فرداجز در کنار حورا نگزینم
هوش مصنوعی: فردا در محفل و مجلس به خاطر مقام و عظمت او، جز در کنار زیبایی و دلبری حوری نخواهم نشست.
خورشید پیشکار و قمر ساقیلاله سماک و نرگس پروینم
هوش مصنوعی: در اینجا خورشید به عنوان پیشکار به تصویر کشیده شده و ماه به عنوان ساقی باده را سرو میکند. لاله و نرگس نیز به زیباییهای شب در آسمان اشاره دارند و شاعر با این تصویرسازی، زیبایی و شکوه طبیعت را توصیف میکند.
منگر بدان که در درهٔ یمگانمحبوس کردهاند مجانینم
هوش مصنوعی: به افرادی که در درهٔ یمگان زندانی شدهاند نگاه نکن، زیرا آنجا دیوانهها را به بند کشیدهاند.
مغلوب گشت از اول ازاین دیواننوح رسول، من نه نخستینم
هوش مصنوعی: از ابتدای این داستان، من با پیام نوح درگیر شدم. من تنها کسی نیستم که به این حال دچار شدهام.
فخرم بس آنکه در ره دین حقبر مذهب امام میامینم
هوش مصنوعی: من به این افتخار میکنم که در راه حقیقت دین، بر مذهب امام میایستم.
بر حب آل احمد شاید گرلعنت همی کنند ملاعینم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق به خانواده پیامبر، ممکن است کسانی که بدخواهند، به من نفرین کنند.
گر اهل آفرین نیمی هرگزجهال چون کنندی نفرینم؟
هوش مصنوعی: اگر نیمی از اهل آفرین (مدح) باشند، جاهلان چگونه میتوانند نفرین کنند؟
از جان پاک رفته به علیینوز جسم تیره مانده به سجینم
هوش مصنوعی: روان انسان بعد از مرگ به مقام عالی و فرشتگان میپیوندد، در حالی که جسم او در دنیای مادی و تاریکی باقی میماند.
شاید اگر ز جسم به زندانمکز علم دین شکفته بساتینم
هوش مصنوعی: شاید اگر از بدن به زندانم بیفکنند، از دانایی دینیام بهرهمند و سرسبز خواهم شد.
سقراط اگر به رجعت باز آیدعشری گمانبریش ز عشرینم
هوش مصنوعی: اگر سقراط دوباره بازگردد، از شوق و هیجان او میتوان فهمید که من چقدر به او علاقهمندم و نسبت به او احساس نزدیکی دارم.
بازی است پیش حکمت یونانمزیرا که ترجمان طواسینم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که من در زمینهای عمیق و فلسفی فعالیت میکنم و به نوعی درک عمیق از مسائل پیچیده دارم، زیرا میتوانم معانی و نکات ظریف را به وضوح بیان کنم.
گر ناصبی مثل مگسی گرددبگذشت نارد از سر عرنینم
هوش مصنوعی: اگر دشمن اهل بیت مانند مگسی باشد، دمی بیشتر مهلت نخواهد داشت و زود از سر من خواهد گذشت.
چون من سخن به شاهین برسنجمآفاق و انفساند موازینم
هوش مصنوعی: وقتی من گفتار خود را به دقت تحلیل کنم، تمام جهان و درون انسانها به عنوان معیارهای سنجش من قرار میگیرد.
نپسندم ار بگردد و بگرایدبر ذرهای زبانهٔ شاهینم
هوش مصنوعی: من دوست ندارم اگر به خاطر کوچکترین چیز، بر یک ذره از قدرت و شکوه من تملق کند و به آن بیاعتنا شود.
زیرا که بر گرفت به دست عقلایزد غشاوت از دو جهان بینم
هوش مصنوعی: زیرا که با مدد عقل الهی، پردههای نادانی را از دو جهان برمیدارم.
زی جوهری علوی رهبر گشتاین جوهر کثیف فرودینم
هوش مصنوعی: از ذات علی (ع) الهام گرفتم، ولی این جوهر آلوده و پست است.
زانم به عقل صافی کاندر دینبر سیرت مبارز صفینم
هوش مصنوعی: من به خوبی میدانم که در دین، رفتار و کردار نیکو به اندازه اندیشه صحیح اهمیت دارد و من در این مسیر خود را آماده و درگیر با چالشها میبینم.
نزدیک عاقلان عسل النحلمواندر گلوی جاهل غسلینم
هوش مصنوعی: در میان افراد عاقل، سخنان شیرین و دلپذیر مطرح میشود، اما در دهان نادان، حرفهای بیمعنی و زشت وجود دارد.
از من چو خر ز شیر مرم چندینساکن سخن شنو که نه سنگینم
هوش مصنوعی: اگر از من سخن میگویی، مانند ساکنی باش که از شیر مینوشد، زیرا من نه سنگینبار هستم و نه در تحمل دشواریها.
افسانها به من بر چون بندیگوئی که من به چین و به ماچینم؟
هوش مصنوعی: داستانها و افسانهها را برای من نقل میکنی، گویی که من بخشی از سرزمین چین و ماچین هستم؟
بر من گذر یکی که به یمگان درمشهورتر از آذر برزینم
هوش مصنوعی: در مسیر من کسی عبور کرد که در یمگان، معروفتر از آذر برزین بود.
شهد و طبرزدم ز ره معنیگرچه به نام تیغ و تبرزینم
هوش مصنوعی: از نظر معنا و مفهوم، اگرچه من به ابزارهایی مانند تیغ و تبرزین شناخته میشوم، اما در حقیقت از شیرینی و لطافت برخوردارم.