قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است که در مورد شرایط سخت زندگی و نواقص انسانی خود میاندیشد. شاعر از زنجیرهای عقل و جسم، رنجها و محدودیتها سخن میگوید و به تفاوتهای انسانی، مثل خرد و نادانی اشاره میکند. او به مقام و جایگاه خود در جامعه و نسبت به شخصیتهای بزرگ مانند سلیمان و محمد اشاره میکند. همچنین، او در مورد جستجوی حقیقت و دانش، و اهمیت نیکی و توبه نیز صحبت میکند. شاعر در نهایت بر این باور است که با درک و ایمان به خداوند، میتوان به فضیلت و حسن زندگی دست یافت. این گفتار ترکیبی از غم، تفکر فلسفی و امید به بهبود است.
پانزده سال برآمد که به یمگانمچون و از بهر چه؟ زیرا که به زندانم
هوش مصنوعی: پانزده سال است که به دور از وطنم در غم و اندوه به سر میبرم، و نمیدانم چرا چنین سرنوشتی را تحمل میکنم، زیرا که در بند و زندانیام.
به دو بندم من ازیرا که مر این جان راعقل بسته است و به تن بستهٔ دیوانم
هوش مصنوعی: من به دو چیز وابستهام: یکی اینکه عقل و خرد من این جان را نگهداشته و دیگری اینکه بدن من به زنجیر دیوانگی بسته شده است.
چه عجب گر ننهد دیو مرا گردن؟سروری اش چه کنم؟ من نه سلیمانم
هوش مصنوعی: چقدر عجیب است اگر دیو مرا شکست ندهد! چه کار میتوانم با سلطنت او بکنم؟ من که سلیمان نیستم.
مر مرا آنها دادند که سلمان رانیستم همچو سلیمان که چو سلمانم
هوش مصنوعی: من به بعضی از چیزها دسترسی ندارم و به اندازهی سلمان دانا نیستم، اما با وجود اینکه شبیه او هستم، همچنان درکی از مقام او ندارم.
همچو خورشید منور سخنم پیداستگر به فرسوده تن از چشم تو پنهانم
هوش مصنوعی: سخن من مانند خورشید روشن است و حتی اگر در ظاهری فرسوده به نظر بیایم، از نگاه تو پنهان نیستم.
نور گیرد دلت از حکمت من چون ماهکه دلت را من خورشید درفشانم
هوش مصنوعی: دل تو از حکمت من روشن میشود، مانند ماه که از نور خورشید بهره میبرد.
کان علم و خردو حکمت یمگان استتا من مرد خردمند به یمگانم
هوش مصنوعی: دانش و خرد و حکمت همواره در کنار هم قرار دارند، تا من به عنوان یک فرد با خرد و دانا در این زمینه شناخته شوم.
گرد گر گشت تنم نیست عجب زیراکاز تن پیر در این گنبد گردانم
هوش مصنوعی: اگر جسمم به گرد گردش در بیفتد، تعجبی نیست؛ چون من از وجودی کهنتر از تن خودم در این دنیای فانی دارم.
از ره دین که به جان است نگشتهستمزانکه در زیر فلک نیست چو تن جانم
هوش مصنوعی: با پیروی از اصول دین و ایمان، هیچ گزندی به من نرسیده است، زیرا زیر آسمان موجودی نیست که به اندازه جانم برایم اهمیت داشته باشد.
مر مرا گوئی: چون هیچ برون نائی؟چه نکوهیم گر از دیو گریزانم؟
هوش مصنوعی: تو از من میپرسی که چرا از اینجا بیرون نمیروم؟ مگر عیب دارد اگر از شیطان فرار کنم؟
چونکه با گاو و خرم صحبت فرمائیگر تو دانی که نه گوبان و نه خربانم؟
هوش مصنوعی: اگر با گاو و خر صحبت کنی و بدانی که نه من گاو هستم و نه خر، چه فایدهای دارد؟
با گروهی که بخندند و بخندانندچه کنم چون نه بخندم نه بخندانم؟
هوش مصنوعی: با جمعی که همیشه در حال شادی و خندهاند، چه کنم وقتی که نه حال خوشی دارم که بخندم و نه نیازی دارم که دیگری را بخندانم؟
ور بر این قوم بخندم چو بیازارمپس بر این خنده جز آزار نخندانم
هوش مصنوعی: اگر به این مردم بخندم و آنها را عذاب دهم، پس در این خنده تنها به آنها آسیب میزنم و لذتی از آن نمیبرم.
از غم آنکه دی از بهر چه خندیدمخود من امروز به دل خسته و گریانم
هوش مصنوعی: به خاطر غم اینکه دیروز به چه خاطر خندیدم، امروز خودم با دلی خسته و گریانم.
خنده از بی خردان خیزد، چون خندمچون خرد سخت گرفته است گریبانم؟
هوش مصنوعی: خنده از کنار بیخردان به وجود میآید. حالا وقتی که من لبخند میزنم، چون عقل و درک من به شدت مرا تحت فشار قرار داده است؟
نروم نیز به کام تن بیدانشچون روم نیز چو از رفته پشیمانم؟
هوش مصنوعی: من به خاطر خودخواهی و بیدانشیام نمیروم، چرا که اگر بروم و سپس پشیمان شوم، دیگر فایدهای نخواهد داشت.
تازه رویم به مثل لالهٔ نعمان بودکاه پوسیده شد آن لالهٔ نعمانم
هوش مصنوعی: من تازگی و زیباییام به مانند لالهای است که در باغ نعمان شکفته است، اما حالا دیگر مانند لالهٔ نعمان، پژمرده و خشکیده شدهام.
گر به باد تو کنم خرمن خود را بادنبود فردا جز باد در انبانم
هوش مصنوعی: اگر من مزرعهام را به دست باد بسپارم، فردا جز باد چیزی در کیسهام نخواهد بود.
چون نیندیشم کز بهر چرا بسته استاندر این کالبد ساخته یزدانم؟
هوش مصنوعی: چرا فکر نمیکنم که به چه دلیلی در این بدن که خداوند ساخته، زندانی هستم؟
دی به دشتاندر چون گوی همی گشتموز جفای فلک امروز چو چوگانم
هوش مصنوعی: در آن روز در دشت به مانند یک توپ در حال چرخیدن بودم و امروز به دلیل بیمهریهای سرنوشت، همچون یک چوب بازی چوگان احساس میکنم که بیهدف و بیدفاع در حال حرکت هستم.
گر من آنم که چو دیباجی نو بودمچونکه امروز چو خفسانهٔ خلقانم؟
هوش مصنوعی: اگر من آن شخصی هستم که مانند پارچهای تازه و زیبا بودم، چرا اکنون مانند موجودی خوار و بیارزش به نظر میآیم؟
زین پسم باز کجا برد همی خواهدچون برون آرد از این خانهٔ بیرانم؟
هوش مصنوعی: از اینجا به کجا میتوانم بروم، وقتی که میخواهم از این خانهٔ خالی خارج شوم؟
اندر این خانه ستم کردم و خوش خوردمچون ستوران که تو گفتی که نه انسانم
هوش مصنوعی: در این خانه، ظلم و ستم کردم و از زندگی لذت بردم، مثل حیواناتی که تو گفتی من انسان نیستم.
چون نترسم که چو جائی بروم دیگربه بد خویش بیاویزم و در مانم؟
هوش مصنوعی: من نگران این هستم که اگر به جایی بروم، دوباره به ویژگیهای منفی خود دچار شوم و در آن وضعیت گیر کنم.
چون هم امروز نگویم که چو درمانمبه چنان جا که کند دارو و درمانم
هوش مصنوعی: اگر همین امروز نگوییم که در مکانی هستم که دارو و درمانم را فراهم کند، چه زمانی باید بگویم.
گر به دندان ز جهان خیره درآویزمنهلندم، ببرند از بن دندانم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم با دندانم به جهان نگاه کنم، حتی اگر جواب ندهند، دندانهایم را از ریشه میبرند.
خیزم اکنون که از این راز شدم آگهگرد کردار بد از جامه بیفشانم
هوش مصنوعی: حالا که به این حقیقت پی بردم، از خواب غفلت بیدار میشوم و تصمیم دارم اعمال ناپسندم را کنار بگذارم و از لباسهای کهنهای که به آنها چسبیدهام خلاص شوم.
پیشتر زانکه از این خانه بخوانندمنامهٔ خویش هم امروز فرو خوانم
هوش مصنوعی: قبل از اینکه از این خانه برایم نامهای بفرستند، امروز خودم آن نامه را میخوانم.
هرچه دانم که برهنه شود آن فرداخیره بر خویشتن امروز چه پوشانم؟
هوش مصنوعی: هر چه میدانم که فردا در آینده چه خواهد شد و ممکن است برهنه و عریان باشم، امروز چه چیزی میتوانم بر تن داشته باشم تا از خودم محافظت کنم؟
بد من نیکی گردد چو کنم توبهکه چنین کرد ایزد وعده به فرقانم
هوش مصنوعی: اگر من بدی کنم و پس از آن توبه کنم، نیکی من به حساب میآید، چون خداوند به من وعده داده که وقتی توبه کنم، به من بخشیده میشود.
بکنم هرچه بدانم که درو خیر استنکنم آنچه بدانم که نمیدانم
هوش مصنوعی: هر کاری که میدانم برایم خوب است انجام میدهم و کارهایی را که نمیدانم خوب هستند، انجام نمیدهم.
حق هرکس به کم آزاری بگزارمکه مسلمانی این است و مسلمانم
هوش مصنوعی: هر فردی را به اندازه کمترین آسیبی که به او میزنم، حقش را رعایت کنم؛ چرا که این نشان از انسانیت و مسلمانی من است.
نروم جز سپس پیشرو رحمانگر درست است که من بندهٔ رحمانم
هوش مصنوعی: هرگز از کنار رحمان دور نخواهم شد، اگر واقعاً بندهٔ او هستم.
حق نشناسم هرگز دو مخالف رااینقدر دانم ایرا که نه حیرانم
هوش مصنوعی: من هرگز حق را نمیشناسم و آن دو مخالف را فقط به همین اندازه میدانم که در بلاتکلیفی و سردرگمی نیستم.
گه چنین گه نه چنین، این سخن مست استچشم دارم که نخوانی سوی مستانم
هوش مصنوعی: گاهی اوقات به این صورت و گاهی دیگر به آن صورت، این سخنان ناب هستند. من چشمی دارم که امیدوارم به سوی مستان ننگری.
هرکهم او از پس تقلید همی خواندنتوانم سپسش رفتن، نتوانم
هوش مصنوعی: هر کسی که فقط به تقلید شعر میخواند، نمیتوانم از او پیروی کنم و به او ملحق شوم.
چند پرسی که «چگوئی تو به یاران در؟»چون نپرسی زهمه امت یکسانم؟
هوش مصنوعی: چند بار از من میپرسی که با دوستان چه میگویی؟ در حالی که اگر نپرسی، من برای همه یکسان هستم.
گر مسلمانان یاران نبی بودندمن مسلمانم، من نیز ز یارانم
هوش مصنوعی: اگر مسلمانان، همراهان پیامبر بودند، من هم مسلمانم و من نیز از یاران آنها هستم.
گر چو تو شیعت ایشان نبوم من نیستبس شگفتی که نه من امت ایشانم
هوش مصنوعی: اگر من هم مانند تو از پیروان آنها بودم، شگفتی نیست که من نیز از امت آنها به شمار آیم.
گر بباید گرویدن به کسی دیگربا محمد، پس پیش آر تو برهانم
هوش مصنوعی: اگر باید به کسی دیگر غیر از محمد ایمان بیاوری، پس دلیل و برهانت را بیاور تا من نشان دهم.
خشم یک سو فگن اینک تو و اینک منگر سواری پس پیش آی به میدانم
هوش مصنوعی: غضب و خشم را کنار بگذار و اکنون توجهت را به من و خودت بده. اگر قرار است که نزاعی پیش بیاید، پس به میدان بیایید.
پیش من سرکه منه تا نکنی در دلکه بخری به دل سرکه سپندانم
هوش مصنوعی: نمیخواهی که من را آزردهخاطر کنی، پس لطفاً چیزی که باعث ناراحتیام میشود، نزد من نیاور. من از دل پاک و صمیمیام نمیخواهم که از سرکه و تلخیهای زندگی پر شود.
چون به حرب آئی با دشنهٔ نرم آهن؟مکن، ای غافل، بندیش ز سوهانم
هوش مصنوعی: هرگاه بخواهی به میدان جنگ بروی و با دشنهای ساخته شده از نرمترین آهن به نبرد بپردازی، مراقب باش! این را بگویم که من با سوهانی قوی میتوانم بند و زنجیر تو را تضعیف کنم.
گر تو را پشت به سلطان خراسان استهیچ غم نیست ز سلطان خراسانم
هوش مصنوعی: اگر تو از این که به سلطان خراسان پشت کردهای نگران نیستی، هیچ دلیلی برای نگرانی از وجود خودش وجود ندارد.
صد گواه است مر عدل که من ز ایزدبر تو و بر سر سلطان تو سلطانم
هوش مصنوعی: من به عدالت خود و به قدرت خدا، بر تو و بر سر سلطنتت تسلط دارم.
از در سلطان ننگ است مرا زیراکمن به نیکو سخنان بر سر سرطانم
هوش مصنوعی: به خاطر جایگاه بدم، از درِ سلطان وارد نمیشوم، چون من خود را در مقام کسی میدانم که با گفتار نیکو فراتر از اینگونه ملاقاتها هستم.
نه به جز پیش خدای از بنه برپایمنه جز او را چو تو منحوس بفرمانم
هوش مصنوعی: من فقط در برابر خداوند سر به فرمان میآورم و هیچکس دیگری را حتی تو را که بدشانس میدانم، نمیپذیرم.
حجتم روشن از آن است که من بر خلقحجت نایب پیغمبر سبحانم
هوش مصنوعی: دلیل روشنی بر حقانیت من وجود دارد و آن این است که من نمایندهی پیامبر خدا بر روی زمین هستم.
پیش دنیا نکنم دست همی تا اونکشد در قفس خویش به دستانم
هوش مصنوعی: من برای جلب توجه دنیا هرگز دست دراز نمیکنم، زیرا او ممکن است با دستان خودم، مرا در قفس خود گرفتار کند.
تختهٔ کشتی نوحم به خراسان درلاجرم هیچ خطر نیست ز طوفانم
هوش مصنوعی: کشتی نوح من در خراسان است و هیچ خطر و طوفانی نمیتواند آن را تهدید کند.
غرقهاند اهل خراسان و نیآگاهندسر به زانو بر من مانده چنین زانم
هوش مصنوعی: مردم خراسان در غم و اندوه هستند و از حال من بیخبرند، من هم به حالت افسردگی و نگرانی بر زانو نشستهام و نمیدانند که من چقدر ناراحتم.
ای سر مایهٔ هر نصرت، مستنصر،من اسیر غلبهٔ لشکر شیطانم
هوش مصنوعی: ای منبع هر پیروزی، من نیازمند یاری تو هستم، چرا که در چنگال برتری لشکر شیطان گرفتار شدهام.
عدل و احسان تو طوق است در این گردنغرقهٔ عدل تو و بندهٔ احسانم
هوش مصنوعی: توفیق و خوبیهای تو به گردن من است و من در ظرافت و زیبایی عدل تو غرق شدهام، و به رحمت و لطف تو وابستهام.
کس به میزان خرد نیست مرا پاسنگچون گران است به احسان تو میزانم
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند خرد مرا بسنجد، زیرا قدر و ارزش من به خوبی و بخشندگی توست که سنگین و پرارزش است.
من به بستان بهشت اندرم از فضلتحکمت توست درو میوه و ریحانم
هوش مصنوعی: من در باغ بهشت به خاطر حکمت و بزرگی تو قرار دارم و در آنجا میوهها و گلهای خوشبو دارم.
تو نبیره و پسر موسی و هارونیزین قبل من عدو لشکر هامانم
هوش مصنوعی: تو فرزند مستقیم موسی و هارون هستی و من از قبل دشمن لشکر هامان به شمار میروم.
همچو پر نور دل تو، ز عوار و عیب،من بیچاره ز عصیان تو عریانم
هوش مصنوعی: دل پاک و نورانی تو باعث میشود که من، با تمام نقصها و خطاهایم، از اشتباهاتت بیپناه و بیکس باشم.
دفترم پر ز مدیح تو و جد توستکه من از عدل و زاحسانت چو حسانم
هوش مصنوعی: دفتر من پر از ستایش و توصیف تو و جد بزرگوار تو است، چرا که من از رحمت و خوبیهای تو مانند حسان شاعر بزرگ هستم.