قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به خودباوری و عزت نفس خود اشاره میکند. او میگوید که حتی اگر مورد ملامت قرار گیرد، به قدرت خود ایمان دارد و نمیتواند به ستمهای دنیا تسلیم شود. شاعر خود را پادشاه تن خویش میداند و علم دین را تاج و سریر خود میشناسد. او به خرد و فهم خود افتخار میکند و با اطمینان از تواناییهای خود، از هرگونه تمسخر یا تحقیر پرهیز میکند. شاعر بر این باور است که مقام اجتماعی و ظاهری نمیتواند ارزش واقعی انسان را تعیین کند و او به تکیه بر علم و آگاهی، جایگاه خود را میسازد. در نهایت، او از قدرت کلام و قدرت تفکر خود به عنوان سلاحی برای دفاع از حق و حقیقت یاد میکند.
اگر بر تن خویش سالار و میرمملامت همی چون کنی خیر خیرم؟
هوش مصنوعی: اگر بر تن خودم هم حاکم و رئیس باشم و مورد سرزنش قرار بگیرم، آیا این برای من خوب خواهد بود؟
چه قدرت رود بر تن منت ازان پس؟نه من همچو تو بندهٔ چرخ پیرم
هوش مصنوعی: چه بر قدرت رود که از من شرمسار باشد؟ من که مانند تو، بندگی زمانه را نمیپذیرم.
اسیرم نکرد این ستمگاره گیتیچو این آرزو جوی تن گشت اسیرم
هوش مصنوعی: در این دنیا که پر از ظلم و ستم است، من به خاطر آرزوی خود، به شکل دیگری به بند کشیده شدهام و این آرزو مرا اسیر کرده است.
چو من پادشاه تن خویش گشتماگر چند لشکر ندارم امیرم
هوش مصنوعی: وقتی بر نفس خود فرمانروا شوم، حتی اگر سپاهی نداشته باشم، باز هم مانند یک فرمانده هستم.
به تاج و سریرند شاهان مشهرمرا علم دین است تاج و سریرم
هوش مصنوعی: شاهان به تاج و تخت خود معروف هستند، اما من علم دین را تاج و تخت خود میدانم.
چو مر جاهلان را، سوی خود نخواندنه بوی نبیذ و نه آوای زیرم
نه بوی شراب و نه مجلس موسیقی و لهو و لعب،آن چنان که جاهلان را جذب میکند،برای من کشش و جذابیتی ندارد
چه کار است پیش امیرم چو دانمکه گر میر پیشم نخواند نمیرم؟
هوش مصنوعی: چه اهمیتی دارد که در حضور امیرم باشم، وقتی میدانم اگر او بیاید، به من توجهی نخواهد کرد و من نخواهم مرد؟
به چشمم ندارد خطر سفله گیتیبه چشم خردمند ازیرا خطیرم
هوش مصنوعی: برای من خطر افرادی که در زندگی بیارزش و نادان هستند، مهم نیست، چون یک انسان عاقل و دانا از دیدگاه من، این مسائل را بیاهمیت میداند.
ازان پس که این سفله را آزمودمبه جرّش درون نوفتم، گر بصیرم
هوش مصنوعی: از زمانی که این آدم پست را شناختم، بر اثر آزمایش او به درونم پی بردم، اگرکه بصیرت و بینش داشته باشم.
حقیر است اگر اردشیر است زی منامیری که من بر دل او حقیرم
هوش مصنوعی: اگر اردشیر هم باشد، او برای من حقیر است، چون من در دل او کوچک و حقیر هستم.
به نزدیک من نیست جز ریگ و شورهاگر نزد او من نه مشکین عبیرم
هوش مصنوعی: به جز ریگ و شوره چیزی در کنار من نیست، اگر من نزد او نباشم، بوی خوش و دلنشین را حس نمیکنم.
به گاه درشتی درشتم چو سوهانبه هنگام نرمی به نرمی حریرم
هوش مصنوعی: در زمانهایی که نیاز به سختی و جدیت باشد، مانند سوهان که برای صیقل دادن استفاده میشود، رفتارم جدی و خشن است. اما در مواقعی که نرمی و لطافت لازم باشد، همانند حریر نرم و ملایم هستم.
چون من دست خویش از طمع پاک شستمفزونی ازین و ازان چون پذیرم؟
هوش مصنوعی: وقتی که من از خواستههای دنیوی و اجرای طمع خود دست برداشتم، چرا باید به چیزهای بیشتر و اضافی نیاز داشته باشم؟
زمن تا کسی پنج و شش برنگیردازو من دو یا سه مثل برنگیرم
هوش مصنوعی: من از کسی که به دیگران اهمیت نمیدهد و تنها به خود میاندیشد، توجهی نمیکنم و از او چیزی نمیگیرم. در عوض، از کسی که ارزش و حکمت دارد، دو یا سه مثال میآورم.
به جان خردمند خویش است فخرمشناسند مردان، صغیر و کبیرم
هوش مصنوعی: به روح و دانایی خود میبالم و میخواهم که همگان، چه بزرگ و چه کوچک، این ویژگی را بشناسند.
هم از روی فضل و هم از روی نسبتز هر عیب پاکیزه چون تازه شیرم
هوش مصنوعی: من به خاطر لطف و کرامت و همچنین به خاطر نسبت و ارتباط خود، مانند شیر تازه و پاک به دور از هر عیبی هستم.
به باریک و تاری ره مشکل اندرچو خورشید روشن به خاطر منیرم
هوش مصنوعی: در مسیر سخت و دشوار زندگی، همچون خورشید درخشان و روشنی، من وجود دارم و در یادهایم تابناکم.
نظام سخن را خداوند دو جهاندل عنصری داد و طبع جریرم
هوش مصنوعی: خداوند در دو جهان، نظام سخن را به دو شخص با استعداد و ذوق عطا کرده است: دل عنصری و طبع جریر.
ز گردون چو بر نامهٔ من بتابدثنا خواند از چرخ تیر دبیرم
هوش مصنوعی: زمانی که نور آسمان بر نوشتهام بتابد، گویی که دستان تقدیر در حال ستایش من هستند.
تن پاک فرزند آزادگانمنگفتم که شاپور بن اردشیرم
هوش مصنوعی: من فرزند افراد آزاد و بزرگ هستم و هیچگاه نگفتم که من شاپور، پسر اردشیر هستم.
ندانم جزین عیب مر خویشتن راکه بر عهد معروف روز غدیرم
هوش مصنوعی: نمیدانم چه عیبی دارم جز اینکه بر اساس پیمانی که در روز غدیر بسته شده، رفتار نکردهام.
بدانَست فخرم که جهال امتبدانند دشمن قلیل و کثیرم
هوش مصنوعی: من میدانم که افتخارم این است که افرادی نادان از قوم و قومیت من، احوال دشمنانم را بشناسند، چه کم تعداد باشند و چه زیاد.
وزان گشت تیره دل مرد نادانکزوی است روشن به جان در ضمیرم
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که دل تاریک مرد نادان، سبب میشود که در دل من روشنایی نباشد. این نشاندهنده تأثیر منفی افراد نادان بر روح و جان دیگران است.
زمن سیر گشتند و نشگفت ازیراسگ از شیر سیر است و من نره شیرم
هوش مصنوعی: از من دور شدند و برایشان عجیب نیست، زیرا سگ از شیر سیر میشود و من شیر نرهام.
ازیرا نظیرم همی کس نیابدکه بر راه آن رهبر بینظیرم
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند مانند من را پیدا کند، چرا که من در مسیر آن رهبر بینظیر قرار دارم.
کنون رهبری کرد خواهند کورانمرا، زین قبل با فغان و نفیرم
هوش مصنوعی: اکنون رهبران نابینایان مرا هدایت میکنند و من از قبل با فریاد و نالهای دردناک در این وضعیت قرار داشتم.
چگونه به پیش من آید ضعیفیکه از ننگ او ننگ دارد خمیرم؟
هوش مصنوعی: چطور ممکن است کسی که به خاطر شرم و عذاب وجدان خود احساس ضعف میکند، به من نزدیک شود؟
وز امروز او هست بهتر پریرموگر او سموم است من زمهریرم
هوش مصنوعی: از امروز او بهتر از من است و اگر او گرما و سوزی دارد، من خودم سرما و سردی را احساس میکنم.
نهای آگه ای مانده در چاه تاریکه بر آسمان است در دین مسیرم؟
هوش مصنوعی: آیا میدانید که آیا هنوز چیزی در چاه تاریکی مانده است که بر آسمان دین من تأثیری داشته باشد؟
نه بس فخرم آنک از امام زمانهسوی عاقلان خراسان سفیرم؟
هوش مصنوعی: من به خود نمیبالم که از طرف امام زمان، پیامآور عاقلان خراسان هستم؟
چو من بر بیان دست خاطر گشادمخردمند گردن دهد ناگزیرم
هوش مصنوعی: وقتی که من به بیان احساسات و افکارم پرداختم، ناگزیر در برابر من به افراد خردمند و آگاه احترام میگذارند.
چو تیر سخن را نهم پرّ حجتنشانه شود ناصبی پیش تیرم
هوش مصنوعی: وقتی که سخن را با دلایل محکم و قوی بیان کنم، در آن صورت ناصبی (دشمن اهل بیت) به عنوان هدفی برای تیرهای کلام من قرار میگیرد.