قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی نومیدی و فریبهای زندگی میپردازد. شاعر از چرخ روزگار و رویدادهای آن سخن میگوید و تیرهگی شب و ابرهایی که بر سر آفتاب سایه انداختهاند را توصیف میکند. او از خطرات و فریبهایی که انسانها را تهدید میکند، هشدار میدهد و نسبت به دوری از وسوسهها و مکر دنیا توصیه میکند. شاعر به جنگ و نزاعهای تاریخی اشاره کرده و در نهایت بر اهمیت شناخت خود و دوری از ناامیدی تأکید میکند. در آخر، دعوت به پیروی از الگوهای درست و حفظ اصول اخلاقی میشود.
چرخ پنداری بخواهد شیفتنزان همی پوشد لباس پر دَرَن
هوش مصنوعی: گویی که روزگار، وقتی بخواهد تغییری در اوضاع ایجاد کند، همچون پرندهای لباس زیبا و جدیدی بر تن میکند.
شاخ را بنگر چو پشت دل شدهبرگ را بنگر چو روی ممتحن
هوش مصنوعی: به شاخ نگاه کن که مانند دل پنهان و متفکر است و به برگ نگاه کن که مانند چهره یک امتحانگیر است.
ابر آشفته برآمد وز دمنبوستان پرگشت از اطلال و دِمن
هوش مصنوعی: ابر نا آرامی برخواست و باغ را از یادگارها و نشانههای گذشته پر کرد.
زیر میغ تیره قرص آفتابچون نشسته گرد بر زرین لگن
هوش مصنوعی: زیر آسمان تاریک، قرص خورشید مانند گردی بر روی ظرف طلایی نشسته است.
باد مهر مهرگان چون برفگندچرخ را از ابر تیره پیرهن
هوش مصنوعی: باد مهر مهرگان مانند برف در چرخش آسمان، پردهای از ابرهای تیره را به کنار میزند.
آفتاب از اوج زی دریا شتافتتا بشوید گرد و خاک از خویشتن
هوش مصنوعی: خورشید از بالای دریا پایین آمد تا گرد و غبار را از خودش پاک کند.
شاه رومی چون هزیمت شد ز ماشاه زنگی کینه خواهد آختن
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه رومی ما را شکست دهد، شاه زنگی به دنبال انتقام خواهد بود.
زین قِبَل میکرد باید هر شبیدختران آسمان را انجمن
هوش مصنوعی: از این سو، هر شب باید دختران آسمان را جمع و گردهمایی کرد.
دوش نامد چشمم از فکرت فرازتا چه میخواهد ز من جافی زَمَن
هوش مصنوعی: دیشب چشمانم از فکر رها نشدند و نمیدانم زمان چه چیزی از من میطلبد.
شب سیاه و چرخ تیره من چو مورگرد گردان اندر این پر قیر دن
هوش مصنوعی: شب تاریک و آسمان ابری من مانند موری درون گودالی از قیر به دور خود میچرخم.
چون ز شب نیمی بشد گفتم مگرباز شد مر دهر داهی را دهن
هوش مصنوعی: وقتی که نیمهشب گذشت، گفتم شاید دهر دوباره به آدم باهوش راهی نشان دهد.
زهر تابنده ز چرخ تیره جرمهمچو خالی از یقین بر روی ظن
هوش مصنوعی: زهر تابنده از آسمان تیره، مانند چیزی که خالی از یقین است، بر پایهی شک و تردید قرار دارد.
نور راه کهکشان تابان دروچون به سوده لاجورد اندر لبن
هوش مصنوعی: نور کهکشان در آسمان مانند تابش لاجوردی در دل شیرینی است.
وان ثریا چون ز دست جبرئیلمانده نوری بر قفای اهرمن
هوش مصنوعی: ثریا (و یا ستارهای در آسمان) که از دست جبرئیل (فرشتهای در آسمان) نوری را بر پشت اهریمن (نماد شیطان یا نیروهای منفی) باقی گذاشته است. به این معناست که حتی در تاریکی و بدی، نوری از حقیقت و خوبی وجود دارد که نمیتواند بهطور کامل محو شود.
جیش چرخ از نور پوشیده سلاحفوج خاک از قیر پوشیده کفن
هوش مصنوعی: نور به جنگافزارهای سربازان میتابد و رنگ خاک بر روی کفنها مانند قیر است.
ای سپاهی کز سر خاور بودهر شبی تا باخترتان تاختن
هوش مصنوعی: ای سربازانی که از شرق به غرب هر شب حمله میکنید.
از نهیب تیرتان هر شب زمینز ابر تیره پیش روی آرد مِجن
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر سرعت و قدرت تیرهای شما، زمین از تاریکی ابرها میگذرد و مانند مجنی، روشن و زنده میشود.
لرز لرزنده غضنفر در عرینترس ترسنده عقاب اندر وُکن
هوش مصنوعی: غضنفر به شدت میلرزد و در دل خود ترس را احساس میکند، در حالی که عقاب هم در آشیانهاش احساس ترس میکند.
از چه میترسد به شب هر جانور؟از بد این دهر پر مکر و مِحَن
هوش مصنوعی: هر موجودی در شب، به چه چیزی میترسد؟ از بدیهای این دنیا که پر از فریب و مشکلات است.
ای به غفلت خفته زیر دام دهرایمنی چون یافتی زین مُفتتن؟
هوش مصنوعی: ای کسی که در غفلت و رخوت به سر میبری، در زیر سایهی دنیای فریبنده آرامش یافتهای، چگونه توانستهای از این همه فریب و خطر در امان بمانی؟
دام و دد را دام میسازی و بازدام توست این گنبد بسیار فن
هوش مصنوعی: تو با تزویر و کلاهبرداری دیگران را به دام میاندازی، در حالی که خود تو نیز در گلی که به پا میزنی گرفتار میشوی. این گردونه زندگی پر از ترفندها و حیلههاست.
روز و شب را دهر حبلی ساخته استکشت خواهدمان بدین پیسه رسن
هوش مصنوعی: زندگی ما مانند یک بازی است که زمان آن را با دقت طراحی کرده است. ما نیز در تلاشیم تا در این عالم با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم و به دنبال اهداف خود باشیم.
خویشتندار، ای جوان، از پیر دهرتات نفریبد به غدر این پیرزن
هوش مصنوعی: ای جوان، خودت را حفظ کن و فریب نیرنگهای دنیا را نخور، چون این دنیای فانی به مانند یک پیرزن، میتواند تو را در دام بیندازد.
من ندیدم گنده پیری همچنینمرگ ریس و شرّ باف و مکر تن
هوش مصنوعی: من تا به حال چنین پیر بزرگواری را ندیدم که اینگونه به مرگ، به لباس ریس و نیرنگ و فریب آغشته باشد.
نیستش کار، ای برادر، روز و شبجز که خالی کردن از شویان وطن
هوش مصنوعی: ای برادر، کار ما در روز و شب تنها این است که خود را از عشق و وابستگی به وطن خالی کنیم.
گر ندانی کو چه خواهد با تو کردنیک بنگر تا چه کرد از بد به من
هوش مصنوعی: اگر نمیدانی که او با تو چه خواهد کرد، بهتر است به این توجه کنی که با من چه بدی کرده است.
بر سرم یک دسته مرزنگوش بودکرد مرزنگوش را سحرش سمن
هوش مصنوعی: بر روی سرم دستهای از گیاه مرزنگوش بود که جادو و سحر آن، سمن را تبدیل کرده بود.
مر مرا بفریفت از آغاز کارتا شدم بریان به مهرش جان و تن
هوش مصنوعی: از آغاز کار، مرا با زیباییهایش فریب داد و به همین خاطر، هم جانم و هم تنم تحت تأثیر محبت او سوخت.
تن بدو دادم چنین تا گوشتمخورد و اکنون میبسوزد باب زن
هوش مصنوعی: من بدنم را به او سپردم تا از گوشت من استفاده کند و حالا در آتش عشق او میسوزم.
دل بگردان زو و گرد او مگردسر بکش زین بدنشان و دل بکن
هوش مصنوعی: از او روی برگردان و دورش نرو. از بدن آنها دوری کن و قلبت را از آنها جدا کن.
آفتاب آز اگر رنجه کندتاز نمیدی چترکی بر سر فگن
هوش مصنوعی: اگر خورشید تو را اذیت کرد، چتر نمدی را بر سرت بگذار تا حفظت کند.
لشکر آز و نیاز و حرص راخواردار و بِشْکر و بر هم شکن
هوش مصنوعی: باید سپاهیان تمع و درخواست و حرص را تحت کنترل درآوری و با شکرگزاری و صبر آنها را از هم بپاشی.
خلق یکسر بتپرستان گشتهاندجانهاشان چون شمن شد، بت بدن
هوش مصنوعی: مردم به طور کامل به پرستش بتها روی آوردهاند و جانهایشان مانند بدن بتها شده است.
بتبرست از بتپرست و تو همیرست نتوانی از این ملعون وَثن
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بتپرستی و پرستش بتها به صورت مستقیم بر روی پیروان آن تأثیر میگذارد و انسان نمیتواند از این گمراهی و فساد که ناشی از پرستش بتهاست، رهایی یابد.
بت نشسته در میان پیرهنتتو همی لعنت کنی بر برهمن
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در این شعر به توصیف وضعیتی پرداخته شده است که یک بت، در مرکز توجه و درون پارچهای که به عنوان پوشش وجود دارد، قرار گرفته و در همین حال کسی به برهمن (کاهن بزرگ در هند) ناسزا میگوید. این تصویر به نوعی تضاد و تنش میان باورهای مختلف را نشان میدهد و به ابراز نارضایتی از وضعیت موجود اشاره دارد.
خویشتن بشناس و بر خود باز کنچشم دل وز سرت بیرون کن وسن
هوش مصنوعی: خودت را بشناس و به درون خود نگاه کن. از افکار و وسوسههایت رها شو تا بتوانی به حقیقت وجودت پی ببری.
ور به دین اندر بخواهی داد دادعهد بوالقاسم بگیر از بوالحسن
هوش مصنوعی: اگر در دین، چیزی میخواهی، حق و انصاف را از بوالقاسم بگیر و عهد و قرار او را در نظر داشته باش، چون بوالحسن همواره پایبند به این اصول است.