قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۸
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به بررسی مفاهیم نزدیک و دور، ظاهر و باطن، و علم و نادانی میپردازد. او میگوید که درک حقیقت زندگی و جان انسان به سادگی امکانپذیر نیست، زیرا برای درک علوم باطنی و معنوی باید از ظواهر و دنیا پرستی فاصله گرفت.
شاعر به تشبیهاتی از حالتهای انسانی مثل بینایی و شنیداری اشاره میکند و میگوید که بسیاری از انسانها به دلیل غفلت و بیتوجهی به جنبههای عمیقتر زندگی، از حقیقت جان خود دور ماندهاند. او تاکید میکند که اگر فردی بخواهد پی به ماهیت پنهان و عمیق زندگی ببرد، باید از سطحینگری پرهیز کند و به درون خود نگاهی عمیقتر بیندازد.
سپس شاعر به انتقاد از افرادی میپردازد که در مسیر طاعت و ایمان گام برنمیدارند و به تباهی میافتند، در حالی که از نعمتهای خداوند بهرهمند میشوند. او توصیه میکند که انسان باید با علم و حکمت، دل خود را آباد کند و از نادانی و غفلت دوری کند.
در انتها، شاعر به اهمیت نام نیکو و کردار نیک اشاره میکند و از خوانندگان میخواهد که در انتخاب رفتار و سخن خود دقت کنند، چرا که اعمال و کردار انسان مستقیماً بر سرنوشت او تأثیر میگذارد.
چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگانبه دست سالیان شسته زمان از موی تو قطران
هوش مصنوعی: چه میگویی؟ ای کسی که مانند یک گوی در دست گردان، سالها زمان بر موی تو اثر گذاشته و آن را مانند قطران سیاه کرده است.
ز قول رفته و مانده چه بر خواندی و چه شنودی؟چه گفتند این و آن هر دو؟ چه چیز است این، چه چیز است آن؟
هوش مصنوعی: از سخنانی که از گذشته مانده و یا از بین رفته، چه چیزهایی را شنیدی و چه چیزهایی را خواندی؟ این و آن چه میگویند؟ این چه چیزی است و آن چه چیزی است؟
گر این نزدیک را گوئی و آن مر دور را گوئیپس این نزدیک پیدا باشد و آن دورتر پنهان
هوش مصنوعی: اگر از نزدیکی صحبت کنی و از دوری هم بگویی، پس چیز نزدیک آشکار خواهد شد و آنچه دور است پنهان خواهد ماند.
به دشواری توانی یافتن مر دور چیزی راولیکن زود شاید یافتن نزدیک را آسان
هوش مصنوعی: به راحتی میتوان برخی از چیزها را که در نزدیکی ما قرار دارند پیدا کرد، اما پیدا کردن چیزهایی که دور از ما هستند، ممکن است دشوارتر باشد.
چه چیز است این و پیدائی؟ چه چیز است آن و پنهانی؟چه گفته است اندرین تازی؟ چه گفته است اندران دهقان؟
هوش مصنوعی: این چه چیزی است که نمایان است و مشخص؟ و آن چه چیز است که در سایه و پنهان است؟ در این میان، کلامی که از زبان آن شخص گفته شده چیست؟ و آن کشاورز چه گفته است؟
تو را نزدیک و آسان است پیدا این جهان، پوراز تو پنهان و دشوار است و دور است آن دگر گیهان
هوش مصنوعی: تو به راحتی میتوانی این دنیا را بشناسی و به آن نزدیک شوی، اما شناختن آن دنیای دیگر از تو پنهان و دشوار است و دور به نظر میرسد.
تو پنهانی و پیدائی و دشواری و آسانیتو را این است پیدا تن، تو را آن است پنهان جان
هوش مصنوعی: تو همزمان هم پنهان و هم آشکار هستی؛ در برخی حالتها آسان و در برخی دیگر دشوار. وجود ظاهری تو قابل مشاهده است، اما حقیقت و وجود باطنی تو از دید دیگران پنهان مانده است.
مگر کز بهر اندر یافتن دشوار و پنهان رادر این پیدا و آسان فضل دانا نیست بر نادان
هوش مصنوعی: آیا به خاطر پیدا کردن چیزهای سخت و پنهان، در این دنیا که به نظر واضح و ساده میآید، فضلیت دانا بر نادانی نادان نیست؟
ز دانا نیست پنهان جان چنانک از چشم بینائیز نادان است پنهان جان چنان کز گوش کر الحان
هوش مصنوعی: حقایق و ظرایف جان برای کسی که داناست مخفی نیست، همانطور که چیزها برای چشم بینا پنهان نمیمانند. اما برای کسی که نادان است، جان همچون صدا برای گوش کر و ناشنوا پنهان است.
ز نابیناست پنهان رنگ و ، بانگ از کر پنهان استهمی بینند کران رنگ را و بانگ را عمیان
هوش مصنوعی: افراد نابینا نمیتوانند رنگها را ببینند و افرادی که ناشنوا هستند، نمیتوانند صداها را بشنوند. اما نابینایان میتوانند رنگها را از طریق توصیف دیگران درک کنند و ناشنوایان نیز میتوانند صداها را با احساسات و نشانهها درک کنند. در حقیقت، هر گروه از این افراد توانایی خاصی در برداشت معنای جهان دارد، حتی اگر به طور مستقیم قادر به تجربه آن نباشند.
ز بهر دیدن جانت همی چشمی دگر بایدکه بی لون است، چشم سر نبیند جز همه الوان
هوش مصنوعی: برای دیدن روح تو، نیاز به چشمی دیگر است، چرا که چشم معمولی نمیتواند جز رنگها و اشیاء خارجی را ببیند.
ز پنهان آمد اینجا جان و پیدا شد زتن زانسانکه پنهان بر شود واندر هوا پیدا شود باران
هوش مصنوعی: جان به صورت پنهان به اینجا آمده و بدون بدن مشخص شده است، درست مانند بارانی که ابتدا پنهان است و سپس در هوا نمایان میشود.
اگر حکمت بیاموزی تو تخمی چرخ گردان راتوی ظاهر توی باطن توی ساران توی پایان
هوش مصنوعی: اگر به کسب دانش و حکمت بپردازی، میتوانی به رازهای زندگی و طبیعت پی ببری و در تمام ابعاد وجودت، هم در ظاهر و هم در باطن، تاثیرات مثبت و عمیقی ایجاد کنی. این دانش به تو کمک میکند تا در هر مرحله از زندگیت، به درک بهتری از اوضاع و اتفاقات برسیدی.
در این پیدا و نزدیکت ببین آن دور پنهان راکه بند از بهر اینت کرد یزدان اندر این زندان
هوش مصنوعی: در این دنیا و در نزدیکیات، به آن دوری که پنهان است نگاه کن؛ این خداوند است که برای تو در این زندان، بندهایی را ساخته است.
چو پنهان را نمیبینی درو رغبت نمیداریمرین را زین گرفتهستی به ده چنگال و سی دندان
هوش مصنوعی: وقتی چیزی را نمیبینی، به آن علاقهای هم نداری. اگر این واقعیت را درک کنی، متوجه میشوی که همین چیز پنهان را نمیتوانی به راحتی به دست بیاوری؛ حتی اگر بخواهی، به سختی میتوانی آن را بگیری.
تو گریانی جهان خندان، موافق کی شود با تو؟جهان بر تو همی خندد چرائی تو برو گریان؟
هوش مصنوعی: تو در حال گریهای و در عین حال، جهان به شادی و خنده است. چطور میخواهی با این حال، جهان با تو همسو باشد؟ چرا زمانی که دنیا به تو میخندد، تو هنوز در حال گریان هستی؟
ز بهر آنکه بنمایندمان آن جای پنهانیدمادم شش تن آمد سوی ما پیغمبر از یزدان
هوش مصنوعی: برای این که ما را به آن مکان پنهانی نشان دهند، شش پیامبر از سوی خدا هر لحظه به سوی ما میآیند.
به دل در چشم پنهان بین ازیشان آیدت پیدابدیشان ده دلت را تا به دل بینا شوی زیشان
هوش مصنوعی: اگر با دل و نگاه خود به درون دیگران بنگری، میتوانی آنچه در درون آنهاست را بشناسی. بنابراین دل خود را به آنان هدیه کن تا بتوانی از حقیقت وجودشان آگاه شوی.
از این پنگان برون نور است و نعمتهای جاویدیهمه تنگی و تاریکی است اندر زیر این پنگان
هوش مصنوعی: از این شرایط سخت و محدود، نوری و نعمتهای بیپایان و جاودانهای وجود دارد و تمام تنگناها و تاریکیها در زیر این شرایط نهفته است.
تو را خلقان شد این جامه، ز طاعت جامهای نو کنکه عریان بایدت بودن چو بستانندت این خلقان
هوش مصنوعی: این لباس برای تو از اطاعت ساخته شده است؛ پس لباسی نو به تن کن، زیرا اگر این مردم تو را عریان بگذارند، چه نیکوست که آماده هیچگونه برهنگی باشی.
در این ایوان بسی گشتی و خلقان شد تنت واخرنبینم با تو چیزی من همی جز باد در انبان
هوش مصنوعی: در این مکان به دفعات گشتهای و دیگران را دیدهای، اما اکنون که به تو نگاه میکنم، جز هیچی نمیبینم، فقط باد است که در کیسه وجودم وزیدن دارد.
مثل هست این که: جامهٔء تن زیان آید مران کس راکه سال و مه نباشد جز به خان این و آن مهمان
هوش مصنوعی: این مانند این است که: لباس بدن به کسی ضرر نمیزند، اگر سال و ماه جز برای مهمانی این و آن نباشد.
تنت کز بهر طاعت بد به عصیانش بفرسودیچه عذر آری اگر فردا بخواهند از تو این تاوان؟
هوش مصنوعی: اگر بدنت را برای عبادت و بندگی مصرف کردهای و به خاطر نافرمانیات دچار مشکل شدهای، چه دلیلی میتوانی بیاوری اگر فردا بخواهند از تو پاسخگویی کنند؟
اگر گوئی «فلان کس داد و بهمان مر مرا رخصت»بدان جا هم فلان بیزار گردد از تو هم بهمان
هوش مصنوعی: اگر بگویی که فلان شخص به من کمک کرد و دیگری به من اجازه داد، بدان که در آنجا نیز فلان شخص از تو بیزار خواهد شد و همان دیگری نیز همینطور.
چرا مر اهل عصیان را به عصیان همرهی کردینرفتی یک قدم با اهل ایمان در ره ایمان؟
هوش مصنوعی: چرا اهل گناه را در گناه یاری کردی و یک قدم هم با اهل ایمان در مسیر ایمان نرفتی؟
به راه معصیت در گر ز میرانی و سرهنگانبه راه طاعت اندر چون ز کورانی و از کران؟
هوش مصنوعی: اگر در مسیر گناه میروی و در کنار افراد سرکش هستی، بدان که در مسیر طاعت هم میتوانی قرار بگیری؛ اما آیا بر اثر نادانی و بیخبری، از راه راست دور شدهای؟
اگر چون خر به خور مشغولی و طاعت نمیداریقبا بفگن که در خور تر تو را از صد قبا پالان
هوش مصنوعی: اگر مثل خر به سرگرمی و خوردن مشغول باشی و به اطاعت و فرمانبری توجهی نداشته باشی، باید بدانی که در خور و استفاده از آن، تو را به اندازهی چندین قبا مورد توجه قرار نمیدهند.
ز بهر آن کاوری طاعت که چون تو خر نکردهستیچرا کرد ایزد از بهر تو چرخ و انجم و ارکان؟
هوش مصنوعی: خداوند چرا به خاطر تو که چنین نافرمانی کردهای، آسمانها و زمین و دیگر چیزها را آفریده است؟
اگر چه خر به نیسان شاد و سران و دنان باشدز بهر خر نمیگردد به نیسان دشت چون بستان
هوش مصنوعی: اگرچه الاغ در بهار خوشحال است و در میان علفها و سبزهها میچرخد، اما به خاطر الاغ دشت و کشتزار به مانند باغ نمیشود.
اگر همچون منی زنده تو بیطاعت مشو غرهکه نه گر میزبان یابد همی، نه گرچه یابد نان
هوش مصنوعی: اگر تو هم مثل من زندهای، نباید به بیاطاعتی خود مغرور شوی. زیرا نه اینکه اگر میزبان تو را پیدا کند، نفعی خواهد داشت، و نه اینکه حتی اگر نانی بیابد، ارزش خاصی خواهد داشت.
خداوندی نیابد هیچ طاغی در جهان گرچهخداوندش همی خواند تگین و تاش یا طوغان
هوش مصنوعی: هیچ ستمگری در دنیا نمیتواند بر خداوند تسلط پیدا کند، حتی اگر خود را بزرگ و قدرتمند بخواند یا بر دیگران فخر کند.
تو را فرمان چگونه برد خواهد شهر یا برزنچو جان تو تورا خود مینخواهد برد و تن فرمان؟
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که یک شهر یا محله بر تو کنترل داشته باشد، زمانی که خودت را فراموش کردهای و جانت به جای تو به او فرمان میدهد؟
به فرمان تن تو باز ماند از مجلس و مسجدبه بهمن مه ز بیم برف، وز گرما به تابستان
هوش مصنوعی: به خاطر حال جسم تو، از شرکت در مجلس و مسجد باز میمانم، زیرا به خاطر برف در زمستان و گرما در تابستان نگران هستم.
به وقت مجلس علمی به خواب اندر شود چشمتچو بیرون آمدی در وقت یاد آیدت صد دستان
هوش مصنوعی: زمانی که در جلسه علمی هستی، چشمانت به خواب میرود. اما وقتی از آنجا خارج میشوی، یاد تو میآید که چندین داستان برای گفتن داشتی.
اگر فرمان تن کردی و در اصطخر بنشستیاز اهلالبیت پیغمبر نگشتی نامور سلمان
هوش مصنوعی: اگر به فرمان دنیوی تن بدهی و در مقام فرمانروایی بنشینی، هرگز به مقام والای اهل بیت پیامبر نخواهی رسید، مانند سلمان که به خاطر ایمان و اخلاصش شناخته شده است.
گناه کاهلیی خود را همیشه بر قضا بندیکه «کاری ناید از من تا نخواهد داور سبحان»
هوش مصنوعی: انسان گاه به بهانههایی مانند تقدیر و قضا، از انجام کارها و مسئولیتهای خود به راحتی سرباز میزند و به خود این اجازه را میدهد که از عمل و تلاش فرار کند. او به جای اینکه در تلاش و کوشش باشد، به سرنوشتی که از قبل تعیین شده است، متوسل میشود و خود را از هر گونه مسئولیتی معاف میداند.
چرا چون گرسنه باشی نخسپی وز قضا جوئیکه پیش آرد طعامت؟ بل بخواهی نان ازین و زان
هوش مصنوعی: چرا وقتی گرسنهای باید به دنبال غذا باشی و از سرنوشت خود بخواهی تا برایت طعام بیاورد؟ بهتر است خودت از این و آن نان بخواهی.
شبانگه بس گران باشی بخسپی بینماز آنگهچو صعوه مر صبوحی را سبک باشی سحرگاهان
هوش مصنوعی: در نیمه شب که میخوابیدی، بسیار سنگین و بدون نماز بودی، ولی وقتی صبح میشود، مانند پرندهای که به آرامی بیدار میشود، سبک و آزاد خواهی بود.
زکات مال جز قلب و سرب ندهی به درویشاننثار میر عدلیهای چون زهره بری رخشان
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به درویشان و نیازمندان کمک کنی، فقط به بخشش مالی اکتفا نکن. باید از دل و جانت نیز برای آنها مایه بگذاری. در این صورت، شخصیت و وضع اجتماعی تو بهگونهای روشن و درخشان خواهد بود که همچون زهره (درخشانترین سیاره) در آسمان میدرخشد.
زچشمت خواب بگریزد چو گوشت زی رباب آیدبه خواب اندر شوی آنگه که برخواند کسی فرقان
هوش مصنوعی: چشم تو خواب را دور میکند، وقتی صدای رباب به گوش میرسد. در آن لحظه به خواب میروید و زمانی که کسی بخواند، به بیداری میآیید.
به مؤذن بس به دشواری دهی هر سال صاع سربه مطرب هر زمان آسان دهی کژ موش با خفتان
هوش مصنوعی: هر سال به مؤذن سختی میکشی، اما به مطرب هر زمان راحتی میدهی. این نشاندهندهی ناهماهنگی در رفتار توست.
به گوشت بانگ گرگ از بانگ مؤذن خوشتر است ایراکه دیوانت نهادهستند در دل سیرت گرگان
هوش مصنوعی: صدای گرگ برای تو از صدای مؤذّن دلنشینتر است، زیرا در دل زشتیهای گرگها جا گرفتهای.
به مسجد خواندت مؤذن چو گرگی زان فرو لیکندوی چون گرگ یونان گر به گرگان خواندت سلطان
هوش مصنوعی: مؤذن تو را به مسجد دعوت میکند، اما این دعوت شبیه صدای گرگ است. اگر چه همچنان که گریه و شیون گرگها در یونان حس میشود، در سرزمینی که گرگان (شکارچیان) حکومت میکنند، این دعوت به گوش میرسد.
ز نیکیها گریزانی سوی بدها شتابانیچرا با صورت مردم گرفتی سیرت دیوان؟
هوش مصنوعی: چرا از خوبیها دوری میکنی و به سمت بدیها میروی؟ چرا ظاهر خود را مانند انسانها حفظ کردهای ولی باطنات شبیه دیوان است؟
ازیرا جاهلی در دلت علت گشت و محکم شدچو محکم گشت نپذیرد به علت زان سپس درمان
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه در دل تو نادانی و جهل ریشهدار شده، این جهل به طور محکم و استوار در درونت جا گرفته است. وقتی که این نادانی محکم شد، دیگر به راحتی نمیتوانی آن را به دلایلی تغییر دهی. از این رو، برای درمان این وضعیت، باید به دقت و تعمق بیشتری بپردازی.
اگرچه نرم باشد نم چو بر پولاد ازو زنگیپدید آید کجا رندد ز پولادش مگر سوهان؟
هوش مصنوعی: هر چند که رطوبت به طور نرم بر روی فولاد نشسته باشد، اما باز هم میتواند زنگی روی آن ایجاد کند. این زنگ را فقط با سوهان میتوان از بین برد.
ببر از ننگ نادانی، طلب کن فخر دانش رامگر یک ره برون آئی به حیلت زین رمهٔ حیوان
هوش مصنوعی: از شرم نادانی رها شو و تلاش کن تا به علم و دانش دست یابی؛ شاید یک روز بتوانی با چارهجویی از این جمعیت حیوانصفت بیرون بیایی.
به پند تلخ معنیدار به شکر درد جهلت راچو درد معده را خوشی و تلخی باید و والان
هوش مصنوعی: زندگی گاهی با مشکلات و دردهایی همراه است که باید آنها را پذیرفت. همانطور که درد معده میتواند نشاندهنده یک مشکل باشد، درک مشکلات و چالشهای زندگی نیز میتواند به ما کمک کند. باید این واقعیت را بپذیریم که شادی و ناراحتی، هر دو بخشی از زندگی هستند و باید به آنها توجه کنیم.
به حکمت مر دل ویرانت را خوش خوش عمارت کنکه ویران را عمارت گر همی خوش خوش کند عمران
هوش مصنوعی: دل ویران خود را با حکمت آباد کن، زیرا که احیای یک دل خراب، به شکل خوشایندی به آن زندگی میبخشد.
به حکمت چون شد آبادان دلت نیکو سخن گشتیکه جز ویران سخن ناید برون از خاطر ویران
هوش مصنوعی: وقتی دل تو با حکمت پر شود، سخن نیکو و زیبا از تو بیرون میآید. اما اگر دل ویران باشد، هیچ چیز جز کلمات خراب و نابسامان از آن خارج نخواهد شد.
سخن را جامه معنی باشد، ای عریان سخن خواجه،تو در خزی و در دیبا چرا گوئی سخن عریان؟
هوش مصنوعی: سخن باید مفهوم و معنا داشته باشد. ای سخن، تو که خود بیپوشش و عریان هستی، چرا در میان زیبایی و لطافت صحبت کنی؟
ز دیوان دور شو تا راه یابد سوی تو حکمتسخنت آنگه شود بیشک سزای دفتر و دیوان
هوش مصنوعی: از دیوان و مجنون بازی فاصله بگیر تا حکمت گفتارت به تو راه یابد. در این صورت، بدون شک، شایستهی دفتر و دیوان خواهی شد.
چو با دانا سخن گوئی سخن نیکو شود زیراکه جز در مدح پیغمبر نشد نیکو سخن حسان
هوش مصنوعی: وقتی با افراد باهوش و دانا صحبت میکنی، صحبتهای تو کیفیت بهتری پیدا میکند. چرا که حسان، شاعر معروف، نیز نتوانسته جز در ستایش پیامبر، حرفهای خوبی بزند.
ز یار زشت نامت زشت شد نام و سزاواریچنان کز بخت فرعون لعین بدبخت شد هامان
هوش مصنوعی: از دوستی که چهرهاش زیبا نیست، نام و شهرت بدی به جا میماند و شایستگیها نیز به شکل ناخوشایندی نمایان میشود، چنانکه هازمان به خاطر بدبختی فرعون ملعون و بدبختی او در تاریخ ثبت شد.
ز فعل خویش باید نام نیکو مرد را زیرابه داد خویشتن شد نز پدر معروف نوشروان
هوش مصنوعی: انسان باید برای عمل خودش نام نیکو بگیرد، زیرا به خاطر خوبیهایش، شهرتش از پدرش که نوشروان معروف بود، بیشتر شده است.
به حجت گوی ای حجت سخن با مردم داناکه مرد جوهری خرد به قیمت لؤلؤ و مرجان
هوش مصنوعی: به این افراد که دانشمند و عاقل هستند، بگو که انسان با درک و فهم، ارزشش بیشتر از گوهرهای قیمتی مانند مروارید و مرجان است.
به پیش جاهلان مفگن گزافه پند نیکو راکه دهقان تخم هرگز نفگند در ریگ و شورستان
هوش مصنوعی: به احمقها و نادانها نصایح خوب نده، زیرا کشاورز هرگز دانه را در زمینهای بیثمر و شور نمیکارد.