قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۵
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی جایگاه انسان در برابر دیگر موجودات زنده و عناصر طبیعت میپردازد. شاعر با اشاره به نعمتهای بیکران زمین و وابستگی موجودات به یکدیگر، به انسان یادآوری میکند که انسان فقط یک موجود متکی به تن خود نیست، بلکه عقل و خرد اوست که او را از سایر موجودات متمایز میسازد.
سپس شاعر به مسائل مربوط به مرگ و زندگی و ارزش وجودی انسان میپردازد. او تأکید میکند که انسان نباید از مرگ بترسد، چرا که جان جاوید و ماندگار است. در انتها، شاعر انسان را به درک و شناخت خود و دنیای اطرافش دعوت میکند و بر اهمیت خرد و دانش تأکید میکند. همچنین، او به انسان هشدار میدهد که از جهل و غرور پرهیز کند و به دنبال شناخت حقایق باشد.
بر جانور و نبات و ارکانسالار که کردت ای سخندان؟
هوش مصنوعی: ای کسی که با کلامت بر موجودات زنده و گیاهان و اجزای بنیادی جهان تسلط داری، چه کسی تو را به این دانش و آگاهی رسانده است؟
وز خاک سیه برون که آورداین نعمت بیکران و الوان؟
هوش مصنوعی: این سوال مطرح شده است که چگونه چنین نعمتهای بیپایان و رنگارنگی از خاک سیاه و بیحالی به وجود آمدهاند؟
خوانی است زمین پر ز نعمتتو خاک مخوانش نیز خوانخوان
هوش مصنوعی: زمین پر از نعمتهای توست، بنابراین آن را فقط خاک ندان، بلکه به عنوان سفرهای پر از خیر و برکت بشناس.
خویشان تو اند جانور پاکزیرا که تو زندهای چو ایشان
هوش مصنوعی: خویشان تو مانند موجودات پاکی هستند، چون تو نیز همانند آنها زندهای.
پس چونکه رهی و بنده گشتند،ای خویش، تو را بجمله خویشان؟
هوش مصنوعی: وقتی که تو به عنوان یک راهنما و خدمتگزار به دیگران میپردازی، ای دوست، آیا تو به تمامی بستگان و نزدیکان خود فکر میکنی؟
تو در خز و بز به زیر طارمخویشانت برهنه و پریشان
هوش مصنوعی: تو در زیور و زیبایی خود غرقی، اما دیگران در زیر سایه تو، بیسر و حال و آشفتهاند.
ایشان ز تو جمله بینیازندوز بیم تو مانده در بیابان
هوش مصنوعی: آنها از تو بینیازند و فقط به خاطر ترس تو در بیابان ماندهاند.
تو مهتری و نیازمندینشنود کسی مهی بر این سان
هوش مصنوعی: تو در جایگاهی بزرگ و پر ارج هستی و هیچ کس نمیتواند کمبودها و نیازهای تو را نادیده بگیرد.
گر شیر قویتر است از توچون است ز بانگ تو گریزان؟
هوش مصنوعی: اگر شیر از تو قویتر است، پس چرا از صدای تو میگریزد؟
ور پیل ز تو به تن فزون استبر پیل تو را که داد سلطان؟
هوش مصنوعی: اگر قوت و قدرت تو بیشتر از فیل باشد، دیگر چه کسی میتواند تو را به سلطان بودن بشناسد؟
بیگار تو چون همی کند آبتا غله دهدت سنگ گردان؟
هوش مصنوعی: آیا میتوانم بپرسم چرا تو از درد و زحمت دیگران بهرهبرداری میکنی تا خودت به سود برسی و چیزهایی که برایت اهمیت دارد را به دست بیاوری؟
آتش به مراد توست زندهدر آهن و سنگ خاره پنهان
هوش مصنوعی: آتش در دل آهن و سنگ سخت نهفته است و این آتش به خواستههای تو وابسته است.
فرمان تو را چرا مطیع استتا پخته خوری بدو و بریان؟
هوش مصنوعی: چرا باید به دستورات تو گوش کنم وقتی که خودت به طرز ناپسندی عمل میکنی و از راه نادرست استفاده میکنی؟
در آهن و سنگ چون نشسته استاین گوهر بیقرار عریان؟
هوش مصنوعی: چگونه این سنگ و آهن که سرد و بیروح هستند، میتواند این مروارید گرانبها و ناآرام را در خود جای دهد؟
بیرون نجهد مگر بفرمانتاین گوهر صعب ازین دو زندان
هوش مصنوعی: این گوهر گرانبها تنها با فرمان تو میتواند از این دو زندان خارج شود.
جز تو ز هوا همی که سازدچندین سخن چو در و مرجان؟
هوش مصنوعی: در میان تمام چیزهایی که در دنیا وجود دارد، چه کسی میتواند مانند تو با چنین زیبایی و جذابیتی صحبت کند؟
دهقانی توست خاک ازیراخویشانت نیند چون تو دهقان
هوش مصنوعی: تو همانند یک دهقان هستی که زمین را به زحمت میکاشت، چرا که خویشان و نزدیکانت نیز در این مسیر سخت و مشترک با تو همراه نیستند.
ارکان همه مر تو را مطیعاندهرچند خدای راست ارکان
هوش مصنوعی: تمام اجزای و عوامل جهان در برابر تو سر به فرمان دارند، هرچند تنها خداوند است که بر دنیا حکومت میکند.
نیکو بنگر که: کیستی خودوز بهر چهای رئیس حیوان
هوش مصنوعی: خودت را خوب تماشا کن که کی هستی و برای چه هدفی به این دنیا آمدهای، ای سرآمد موجودات.
وین کار که کرد و خود چرا کردآن کس که بکرد با تو احسان
هوش مصنوعی: آن کسی که به تو لطف و نیکی کرد، چرا خودش چنین کاری انجام داد؟
از جانوران به جملگی نیستجز جان تو را خرد نگهبان
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از تمامی مخلوقات موجود در دنیا اهمیت دارد و باید مراقب آن باشی، جان توست.
بر جانورت خرد فزون استوز نور خرد گرد شرف جان
هوش مصنوعی: عقل و هوش تو بر جان حیوانی تو برتری دارد و نور عقل تو سبب با ارزشتر شدن جانت میشود.
وز نور خرد شده است ما رااین جانور دگر به فرمان
هوش مصنوعی: این موجود، به لطف نور خرد، ما را به طور دیگری تحت تأثیر قرار داده و هدایت میکند.
آزاد شود به عقل بندهواباد شود به عقل ویران
هوش مصنوعی: عقل میتواند انسان را از بندهای خود آزاد کند و همچنین میتواند بر ویرانیها و مشکلات فائق آید.
آباد به عقل گشت گردونوازاد به عقل گشت لقمان
هوش مصنوعی: جهان با خرد و اندیشه به سامان میرسد و کسی که درک و دانایی دارد، مانند لقمان آزاد و رها خواهد بود.
معروف به دیدن است چشمتدندانت موکل است بر نان
هوش مصنوعی: چشمات به تصاویر زیبا عادت کرده و دندانات مثل یک نگهبان بر روی نان و زندگیات محافظت میکند.
گوشت بشنود و دست بگرفتبینیت بیافت بوی ریحان
هوش مصنوعی: گوشت به چیزی گوش میدهد و دستت را به سمت من گرفته، بینیات بوی خوش ریحان را حس میکند.
بنگر: به خرد چه کردهای کارصد سال در این فراخ میدان
هوش مصنوعی: نگاه کن: بینش و عقل خود را چگونه به کار گرفتهای، در این میدان وسیع، گویی صد سال تلاش کردهای.
بیکار چراست عقل در توبر کار همیشه تیز دندان
هوش مصنوعی: عقل تو چرا در بیکاری است، در حالی که همیشه آماده و تیزبین است؟
چیزیت نداد کان نبایستدارندهٔ روزگار، یزدان
هوش مصنوعی: تو چیزی به من ندادی که باید دارندهٔ روزگار، یعنی خداوند، داشته باشد.
کار خرد است باز جستناز حاصل خلق و چرخ و دوران
هوش مصنوعی: عقل و فهم انسان ایجاب میکند که از نتیجه تلاشها و اتفاقات زندگی و زمان دوری گزینیم و به جستجوی عمق و معنای واقعی زندگی بپردازیم.
کار خرد است دردها راآورد پدید روی درمان
هوش مصنوعی: از طریق عقل و دانش، مشکلات و دردها آشکار میشوند و راهحلها و درمانها ظاهر میگردند.
از مرگ بتر ندید کس دردداناش نخواست همچو نادان
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه دانا از مرگ نمیترسد، زیرا او نمیخواهد زندگیاش شبیه زندگی نادانها باشد.
ای آمده زان سرای و ماندهیک چند در این سرای مهمان
هوش مصنوعی: ای کسی که از خانهای دیگر آمدهای و مدتی در اینجا مهمان شدهای.
دانا نکشد سر از مکافاتبد کرده بدی کشد به پایان
هوش مصنوعی: عاقل هیچگاه از عواقب کارهای نادرست خود نمیگریزد و در نهایت، باید تاوان آن را بپردازد.
یک چند تو خوردهای جهان رااکنون بخوردت باز گیهان
هوش مصنوعی: مدتی است که تو از نعمتها و لذتهای دنیا بهرهمند شدهای، اما اکنون نوبت آن است که دنیا تو را مورد آزمایش قرار دهد و از تو بگیرد.
«چون تو بزنی بخورد بایدت»این خود مثل است در خراسان
هوش مصنوعی: وقتی تو به کسی آسیب بزنی، باید منتظر عواقب آن باشی. این جمله مثل یک ضربالمثل در خراسان شناخته میشود.
بر خوردن جسم هر خورندهدندان زمانه مرگ را دان
هوش مصنوعی: هر موجودی که چیزی را میخورد، در واقع نشانهای از زمان مرگ خود را نیز درون همان عمل مشاهده میکند.
بنگر که خرد رهی نمایدزی رستن از این عظیم ثعبان
هوش مصنوعی: نگاهی به حکمت بینداز و ببین چگونه میتواند راهی برای رهایی از این مار بزرگ باشد.
حق است چنین که گفتمت مرگبر حق مشو بخیره گریان
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مرگ یک واقعیت اجتنابناپذیر است و نباید به خاطر آن به شدت ناراحت شد یا بیجهت گریست. به عبارتی، باید با حقایق زندگی، از جمله مرگ، رو به رو بود و باید درک کرد که این یک مرحله طبیعی از زندگی است.
تن خورد در این جهان و او مردبر جان نبود ز مرگ نقصان
هوش مصنوعی: در این دنیا، بدن درگیر مسائل دنیوی است و روح از مرگ نمیهراسد؛ چرا که مرگ به هیچ عنوان نقصان و کمبودی برای روح به حساب نمیآید.
جان را نکند جهان عقوبتکو را ز تن آمده است عصیان
هوش مصنوعی: اگر جان از عذاب و بدیهای دنیا رهایی یابد، دیگر نیازی به عاصی بودن و گناه کردن نیست.
چون گشت یقین که جان نمیردآسان برهی ز مرگ آسان
هوش مصنوعی: زمانی که انسان مطمئن شود که جان او به سادگی از بین نمیرود، به راحتی میتواند مرگ را پذیرا شود.
آسان به خرد شود تو را مرگزین به که کند بیان و برهان؟
هوش مصنوعی: مرگ برای تو آسانتر از این است که بخواهی با کلمات و استدلالهای پیچیده، به درک حقیقت بپردازی.
مشغول تنی که دیو توست اوبل دیو توی و او سلیمان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که جسم انسان تحت تأثیر نیروها و تواناییهای مختلفی قرار دارد. در واقع، موجودات مختلفی میتوانند روی حالت و رفتار او اثر بگذارند. به نوعی، درک این تأثیرات و نیروهای درونی و بیرونی میتواند به شناخت بهتر خود و تسلط بر آنها کمک کند.
خندانت همی برد سوی جردشمن بتر آن بود که خندان
هوش مصنوعی: در این جمله گفته شده است که خندیدن تو باعث میشود که دشمنان به سوی تو بیایند، و بهتر این است که در این وضعیت خندیدن را ترک کنی. به طور کلی، این بیان نشاندهنده پرهیز از رفتارهایی است که ممکن است به چالش یا خطر منجر شود.
ای بندهٔ تن، تو را چه بودهاستبا خاطر تیره روی رخشان؟
هوش مصنوعی: ای انسان، چرا با دل غمگین و افکاری آلوده، به زیبایی و روشنی چهرهات بیمحلی میکنی؟
افتاده به چاه در، چه بایدتبر برده به چرخ طاق و ایوان؟
هوش مصنوعی: اگر در چاه افتادهای، چه فایدهای دارد که دیگران تو را به آسمان ببرند یا به اوج عزت برسانند؟ در این موقعیت، نیاز تو به کمک فوری و عملی است، نه وعدههای بزرگ و بعید.
تن جلد و سوار و جان پیادهبالینت چو خز و سر چو سندان
هوش مصنوعی: تن مانند زین، روح مانند سوار است که در کنار تو آرامیده؛ پوست تو مثل خز و سرت مانند سندان است.
جان را به نکو سخن بپرورزین بیش مگر گرد دیوان
هوش مصنوعی: جان خود را با گفتار زیبا و نیکو پرورش ده، و از این بیشتر درگیر وسوسهها و ناپسندها نشو.
بنگر که قوی نگشت عقلتتا تنت نگشت سست و خلقان
هوش مصنوعی: به فکر و عقل خود توجه کن و ببین که هنوز توانمند نشدهای، تا زمانی که بدنت ضعیف و ناتوان گشته است و افراد دیگری هم به همین حالاند.
چون جانش عزیزدار دایممفروش گران خریده ارزان
هوش مصنوعی: اگر کسی جانش را ارزیابی کند و به آن ارزش زیادی بدهد، هرگز آن را به راحتی نخواهد فروخت. در واقع، او با وجود اینکه جانش گرانبهاست، به خاطر اهمیتش آن را با قیمت کم نمیفروشد.
آن کن که خرد کند اشارتتا برشوی از ثری به کیوان
هوش مصنوعی: کاری انجام بده که پیامش به روشنی قابل فهم باشد، تا بتوانی از زمین به آسمان برسی.
بگزار به شکر حق آن کسکو کرد دل تو عقل را کان
هوش مصنوعی: بگذار به خاطر شکرگزاری از خداوند، آن شخصی را که دل تو را به جای عقل واداشت.
از پاکدل، ای پسر، همی گوی«سبحانک یا اله سبحان»
هوش مصنوعی: ای پسر، از دل پاک بگو که تویی بینهایت پاک و بزرگ، ای خدا.
بنگر به چه فضل و علم گشتهاستیعقوب جهود و تو مسلمان
هوش مصنوعی: به این فکر کن که چگونه یعقوب، که اهل دین و ایمان است، به مقام و دانش بالایی رسیده است، در حالی که تو که مسلمان هستی، چنین باری را به دوش نداری.
آن خوان که مسیح را بیامدآراسته از رحیم رحمان
هوش مصنوعی: مسیح با محبت و رحمت خداوند به این دنیا آمد و آماده شد.
تو چون به شکی که زی محمدنامد به ازان بسی یکی خوان؟
هوش مصنوعی: تو به چه دلیلی فکر میکنی که کسی به خوبی محمد (ص) نخواهد رسید؟ مگر نمیدانی که دیگران هم نمیتوانند به مقام او برسند؟
خوان پیش توست لیکن از جهلتو گرسنهای برو و عطشان
هوش مصنوعی: میز غذا جلوی توست، اما به خاطر نادانیات در گرسنگی و تشنگی به سر میبری.
از نامه خبر نداری ایراکبرخوانده نهای مگر که عنوان
هوش مصنوعی: تو از نامه خبر نداری، ایراک، مگر این که آن را فقط به خاطر عنوانش بخوانی.
گوئی که «فلان مرا چنین گفتو آورد مرا خبر ز بهمان
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که کسی به من خبری داده و از طرف شخص دیگری چیزی را نقل کرده است.
کز مذهبها درست و حق نیستجز مذهب بوحنیفه نعمان»
هوش مصنوعی: هیچ مذهب و آیینی درست و حقیقیتر از مذهب امام ابو حنیفه نعمان وجود ندارد.
هارون زمانه را ندیدیای غره شده به مکر هامان
هوش مصنوعی: ای کسی که به فریب و نیرنگ هامان مغرور شدهای، هارون زمانه را نمیبینی.
ریحان که دهدت چون همی توریحان نشناسی از مغیلان؟
هوش مصنوعی: اگر تو به گیاه خوشبویی مثل ریحان دسترسی داری، چرا آن را نشناسی که از کجا آمده و چه خصوصیات خوبی دارد؟
آگاه نهای که ریگ باریدبر سرت به جای خرد باران
هوش مصنوعی: تو آگاه نیستی که به جای بارش دانایی، فقط سنگینی ریگها بر سرت میبارد.
گمراه شدی چو بر تو بگذشتدر جامهٔ جبرئیل شیطان
هوش مصنوعی: زمانی که بر تو گذشت، به گونهای دچار انحراف شدی که در لباس جبرئیل، شیطان خود را نمایان کرد.
از شیر و ز می خبر نداریای سرکه خریده و سپندان
هوش مصنوعی: ای سرکه! تو که از شیر و شراب بیخبری، فقط به خریدن و فروش خود مشغولی.
آگاه شوی چو باز پرسددانات ز مشکلات فرقان
هوش مصنوعی: وقتی با دقت به مسائل پیچیده و دشواریها فکر کنی، در نهایت میتوانی به درک بهتری برسیدی و پاسخهای عمیقتری پیدا کنی.
چون خیره شود سرت در آن راهرهبر نبوی تو بلکه حیران
هوش مصنوعی: زمانی که با دقت و تمرکز به پیشروی در مسیر زندگی نگاه کنی، باید متوجه شوی که فقط به دنبال هدایت و رهبری الهی هستی و در این مسیر ممکن است دچار حیرت و سردرگمی شوی.
چون برف بود بجای سبزهدی ماه بود نه ماه نیسان
هوش مصنوعی: دوران دی ماه مانند برف است و در این زمان خبری از سبز شدن و رویش گیاهان نیست، بنابراین نمیتوان آن را به ماه نیسان که زمان رشد و شکوفایی است، تشبیه کرد.
ای حجت دین به دست حکمتگرد از سر ناصبی بیفشان
هوش مصنوعی: ای نماینده دین، با علم و بصیرت خود بر نفاق و دشمنی افراد ناصبی (دشمنان اهل بیت) غلبه کن و آنها را به حاشیه بران.