قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای طبیعت و انسانها پرداخته است. او به تصویر کشیدن تغییرات فصلها، بهویژه پاییز و تاثیر آن بر گیاهان و درختان توجه میکند. شاعر همچنین به موضوع حسرت و پشیمانی در زندگی انسانها اشاره دارد و از ناپایداری دنیا و غمها و شادیهای آن سخن میگوید. او از خرد و دانایی بهعنوان راهنمای زندگی یاد میکند و بر این نکته تاکید دارد که انسان باید در مواجهه با مشکلات و چالشهای زندگی به خرد خود تکیه کند و از تجربیات خود بیاموزد. در نهایت، شاعر نیرویی درونی و دانش را برای غلبه بر سختیها ارزشمند میداند و به آن اهمیت میدهد.
دگر ره باز با هر کوهساریبخار آورد پیدا خارخاری
هوش مصنوعی: در مسیر جدیدی که پیش رو دارم، با هر کوه و دمنوشی، نشانههایی از سختی و چالشها مشاهده میشود.
همان شخ کهش حریرین بود قرطههمی از خزّ بربندد اِزاری
هوش مصنوعی: شخصی که در گذشته دارای نرمی و لطافت بود، اکنون با شرایط سختی مواجه شده و مجبور است از کارهای دشوار و ناخوشایند استفاده کند.
به ابر اندر حصاری گشت کهسارشنودهستی حصاری در حصاری
هوش مصنوعی: ابر در میان کوهها مانند دژی محصور شده است، آیا تو داستان این دژها را شنیدهای؟
همی فرش پرندین برنورددشمال اکنون ز هر کوهی و غاری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که باد شمال، مانند یک پرنده بر روی زمین میوزد و هماکنون از زهر کوهها و غارها عبور میکند.
خزان از مهرگان دارد پیامیسوی هر باغ و دشت و مرغزاری
هوش مصنوعی: فصل پاییز به هر باغ و دشت پیامی میآورد که نشاندهنده تغییرات آن فصل است.
پُر از بادست کُه را سر دگر بارگرانتر زو ندیدم بادساری
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که من هرگز بادساری (یا طوفانی) به سنگینی و شدت آن را ندیدهام که از سوی دیگری به وجود بیاید. این بیانگر قدرت و عظمت آن باد است که هیچ چیز دیگری قابل مقایسه با آن نیست.
چو ابدالان همیشه در رکوع استبه باغ اندر ز بر هر میوهداری
هوش مصنوعی: همانطور که ابدالها همیشه در حال عبادت و رکوع هستند، در باغی پر از میوه و در کنار هر میوهداری نیز حضور دارند.
ز هر شاخی یکی میوه درآویختچو از پستان مادر شیرخواری
هوش مصنوعی: از هر درختی یک میوه آویزان شده است، همانطور که از سینهی مادر شیر تازهمتولد شدهای آویخته میشود.
چو مستوفی شد اکنون، زان بخواهدشمال از هر درخت اکنون شماری
هوش مصنوعی: اکنون که حسابدار یا محاسب شده، از هر درخت شماری از شمال میخواهد.
ز چندین پُر زر و زیور عروسانکنون تا نه فراوان روزگاری،
هوش مصنوعی: عروسان اکنون با لباسها و زیورآلات فراوانی به نظر میرسند، اما زمان زیادی از این وضعیت نمیگذرد.
نماند با عروسی رویبندینه طوق و یارهای یا گوشواری
هوش مصنوعی: با عروسی دیگر نه زیوری بر گردن مانده و نه دوستان و یارانی کنارم هستند.
بهر حمله شمال اکنون بریزدگنهناکرده خون لالهزاری
هوش مصنوعی: به خاطر حملهای از سمت شمال، اکنون بیدلیل و ناحق، خون گلهای لاله بر زمین ریخته میشود.
بلی زار است کار گل ولیکنبه زاری نیست همچون لاله، زاری
هوش مصنوعی: بله، وضعیت گل خراب است، اما غم و اندوه او مانند غم و اندوه لاله نیست.
به خون اندر همی غلتد که دهقاننبیند خون او را خواستاری
هوش مصنوعی: آن کسی که به خاطر ظلم و ستم کشته شده است، در خون خود غوطهور میشود و هیچکس از کشاورز خواهان خون او نیست.
بهی بر شاخ ازاین اندوه مانده استنژند و زرد همچون سوکواری
هوش مصنوعی: گل زیبا بر روی درخت به خاطر این ناراحتی و غم، پژمرده و زرد شده است، مانند فردی که در غم و اندوه به سر میبرد.
جهان چون شادخواری بود لیکنبماند آن شادخوار اکنون چو خواری
هوش مصنوعی: جهان مانند میزی است که بر روی آن خوراکی خوشمزه قرار دارد، اما در حال حاضر تنها همان خوراکی خوشمزه باقی مانده و دیگر چیزی دیده نمیشود.
به پیری و به خواری باز گرددبه آخر هر جوان و شادخواری
هوش مصنوعی: در نهایت، هر جوان و خوشحال به دوران پیری و ضعف باز میگردد.
جهان با هیچکس صحبت نجویدکزو برناورد روزی دماری
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچکس با کسی صحبت نمیکند که به او بگوید روزی چه بر سرش خواهد آمد و چه مشکلاتی برایش پیش خواهد آمد.
چو گشت آشفته گردد پیشگاهیرهی و بنده پیش پیشکاری
هوش مصنوعی: وقتی اوضاع به هم میریزد، رهبر و پیشوای کارها به جلو میآید و افراد زیر دستش باید پیرو او باشند.
خر بدخوست این پر بار محنتحرونی پر عواری بیفساری
هوش مصنوعی: خر بدخلق، بار سنگین زحمات را تحمل میکند، به همان شیوه که شخصی در سختی و مشکلات زندگی خود، با وجود مشکلات بیپایان، همچنان به جلو حرکت میکند.
نیابی از خردمندان کسی راکه او را اندر این خر نیست باری
هوش مصنوعی: نمیتوانی از خردمندان کسی را پیدا کنی که در این وضعیت دشوار (خرابی) باشد و بار سنگینی بر دوش خود داشته باشد.
نگه کن تا بر این خر کس نشسته استکه این بَد خر نکردهستش فگاری
هوش مصنوعی: به دقت نگاه کن به کسی که بر این الاغ نشسته است؛ زیرا این الاغ هیچ خطایی در حق او انجام نداده است.
ازو پرهیز کن چون گشتی آگاهکه جز فعل بد او را نیست کاری
هوش مصنوعی: از او دوری کن وقتی که فهمیدی تنها به کارهای زشت مشغول است و چیزی جز آن ندارد.
منش بسیار دیدم و آزمودمچه گویم؟ گویم این ماری است، ماری
هوش مصنوعی: من تجربههای زیادی از رفتارها و ویژگیهای مختلف افراد دیدهام و اکنون نمیدانم چه بگویم. فقط میتوانم بگویم که اینها مانند یک مار هستند.
جز از غدر و جفا هرچند گشتمندیدم کار او را پود و تاری
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که به دنبال بدی و ظلم او گشتم، هیچگاه نتوانستم کاری از او ببینم که درست و پسندیده باشد.
کجا نوری پدید آید همآنجاز بد فعلی برانگیزد غباری
هوش مصنوعی: کجا که نوری ظاهر شود، همانجا نیز از کارهای ناشایست، گرد و غباری برمیخیزد.
تو را چون غمگساری داد گیتیدلت شاد است و داری کار و باری
هوش مصنوعی: با آمدن غمها و مشکلات، دلت شاد است و مشغول کار و زندگی خود هستی.
نهای آگه که گر غمّی نبودینبایستیت هرگز غمگساری
هوش مصنوعی: اگر غمی وجود نداشت، نیازی به تسلی دادن و آرام کردن کسی هم نبود.
نباید تا نباشد جرم عذرینه صلحی، تا نباشد کارزاری
هوش مصنوعی: تا زمانی که خطایی وجود نداشته باشد، نه بهانهای برای عذر و نه صلحی برقرار نیست و در نتیجه، هیچ نبردی نیز شکل نمیگیرد.
جهان جای خلاف و بر فرودستجزین مر مردمان را نیست کاری
هوش مصنوعی: این دنیا محل تضاد و ناپایداری است و برای انسانها در جایگاه پایینتر از خدا، کاری جز این وجود ندارد.
تو معذوری که نشناسیش ازیرانخستهستت هنوز از دهر خاری
هوش مصنوعی: تو معذوری که او را نمیشناسی، زیرا هنوز زخمهای زمان تو را آزرده است.
تو با او، ای پسر، رو گر خوش آمدتپدر را هیچ عذری نیست باری
هوش مصنوعی: تو با او هستی، پسر، اگر خوشحال باشی، پدرت هیچ دلیلی برای ناراحتی ندارد.
گرفتم در کنارش روزگاریکنون شاید کزو گیرم کناری
هوش مصنوعی: کنار او روزهایی را گذراندهام و حالا شاید بتوانم از او بهرهای ببرم.
اگر من به اختیارم برتن خویشنکردم جز که پرهیز اختیاری
هوش مصنوعی: اگر من بر خودم هیچ چیزی جز پرهیز آگاهانه نپوشانم، به انتخاب خودم بوده است.
خلاف است اهل دین را اهل دنیابداند هر حکیمی بیمداری
هوش مصنوعی: اگر کسی اهل دین را شایستهی دنیا بداند، در واقع از مداری صحیح خارج شده است و حکمت ندارد.
نکرد این اختیار از خلق عالمجز ابدالی حکیمی بختیاری
هوش مصنوعی: تنها یک حکیم صاحبنظر و بختیاری از اختیار و اراده انسانها در این دنیا چیزی نمیتواند انجام دهد.
مرا دین است یار و جفت، هرگزاگر حق را نباشد حقگزاری
هوش مصنوعی: من دینی به دوست دارم، حتی اگر حق را به آن شکلی که باید، ادا نکند.
اگر با من نسازند اهل دنیابه من بر آن نباشد هیچ عاری
هوش مصنوعی: اگر مردم دنیا با من رفتار نادرستی داشته باشند، برای من اهمیتی ندارد و احساس ناراحتی نمیکنم.
خرد ما را به کار آید اگر چندنمیدارد به کارش نابکاری
هوش مصنوعی: اگرچه عقل و دانش ما به کار میآید، اما ممکن است در برخی مواقع، نادرستیهایی در استفاده از آن وجود داشته باشد.
خرد بار درخت مردم آمدبدو باغی جدا گشت از چناری
هوش مصنوعی: اندیشه و خرد مانند درختی است که مردم از آن بهره میبرند و این باغ از یک چنار جدا شده است. این به معنای این است که از خرد و تدبیر، معرفتی نو و مستقل شکل میگیرد که به طور طبیعی از یک منبع بزرگتر نشأت میگیرد.
خرد بر دلت بنگاری ازیراازو به نیست مر دل را نگاری
هوش مصنوعی: اگر عقل و خرد را به دل بسپاری، میبینی که دل هیچ ارزشی ندارد و از چیزی که به آن دل خوش کن، خبری نیست.
سواری گر خرد بر تو سوار استکه همچون تو نبیند کس سواری
هوش مصنوعی: اگر خوبی و خرد بر تو حاکم باشد، مانند تو کسی را نمیتواند پیدا کند که این وضعیت را داشته باشد.
مرا شهری است این دل پر ز حکمتمرا بین تا ببینی شهریاری
هوش مصنوعی: در دل من شهری وجود دارد پر از دانش و آگاهی. اگر تو به من نگاه کنی، میتوانی عظمت و قدرت این شهر را ببینی.
بگوش دل نگر زی من که چشمتیکی از من نبیند از هزاری
هوش مصنوعی: به دل خود توجه کن و به من گوش فرا بده، زیرا چشمان تو فقط یکی از هزاران چیز زیبا را نمیبینند.
ببین در لفظ و معنیها و رمزمبهاری در بهاری در بهاری
هوش مصنوعی: نگاه کن که در کلمات و معانی و اسرار من، بهاری وجود دارد که بهاری دیگر را در خود دارد و همچنان بهاری دیگر را به نمایش میگذارد.
مرا این روزگار آموزگار استکزین به نیستمان آموزگاری
هوش مصنوعی: این روزگار برای من مانند یک معلم است، زیرا هیچ آموزگاری بهتر از آن وجود ندارد.
ز بسیاری که بردم بارِ رنجششدم، گرچه نبودم، بردباری
هوش مصنوعی: به خاطر بار زیادی که از رنج و سختیها به دوش کشیدم، گرچه در واقع خودم را تحملکننده نمیدانم.
مجوی از کس شکاری گر نخواهیکه جوید دیگری از تو شکاری
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی کسی به دنبال شکار تو باشد، خودت هم به دنبال شکار دیگران نرو.
خردمندا، تو را شعرم نثار استنثاری کان به است از هر نثاری
هوش مصنوعی: ای خردمند، من شعرم را تقدیم تو میکنم، هدیهای که ارزش آن از هر هدیهای بیشتر است.