قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر اهمیت باطن و صفای درون انسان است. شاعر میگوید اگر دل انسانی روشن است و از یقین نورانی است، باید این نور در ظاهر او نیز نمایان شود. او به تظاهر و فریبندگی اشاره میکند و مینویسد اگر حقیقتی وجود داشته باشد، مانند صواب از خطا آشکار میشود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که در عالم وجود، نباید به خلق و ظواهر توجه کرد، بلکه باید به خلوص و حقیقت و درون انسان نگریست.
ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائیبر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟
هوش مصنوعی: ای آقا، اگر در دل تو صفایی وجود دارد، چرا در عالم وجود تو نوری نیست؟
ور باطنت از نور یقین هست منوربر ظاهر آن چونکه تو را نیست گوائی؟
هوش مصنوعی: اگر باطن تو از نور یقین روشن باشد، ظاهر تو نیز همانند آن روشن خواهد بود. پس چرا تو را گفتاری نیست؟
آری چو بود ظاهر تحقیق، ز تلبیسپیدا شود او، همچو صوابی ز خطائی
هوش مصنوعی: وقتی حقیقت به وضوح مشخص شود، نقاب فریب را کنار میزند و مانند نیکوکاری از خطاهایش نمایان میشود.
در وصف چو خیری نبود خلق پرستیدر صید چو بازی نبود جوجه ربائی
هوش مصنوعی: اگر در وصف خیری چیزی نباشد، به مثل این است که در شکار، بازی کردن بیمعناست.