بخش ۶۴ - حکایت آمدن عرب شترسوار به شهر ری و سؤال اهل شهراز او و احوال کاروان آن عرب
هوش مصنوعی: شعر روایتگر داستانی از یک عرب است که به سمت شهر ری میآید و با کاروانی که برای حج رفته، مواجه میشود. مردمان ری از او درباره حال و احوال کاروان سوال میکنند و او نمیتواند به آنها اطلاعات دقیقی بدهد. آنها بر این باورند که این عرب خبرهای خوشی درباره کاروان دارد و از او انتظار مژدگانی دارند. هر گروهی از مردم ری برای کمک به کاروان آماده میشوند، یکی به فروشگاهها میرود و دیگری سلاح به دست میگیرد.
در نهایت، مردم ری بر این باورند که عرب خبر خوشی دارد و به او اطمینان میکنند. اما در واقع، او چیزی نمیداند و فقط پندارها و خیالات خود را به اشتراک میگذارد. این داستان به نقد برداشتهای نادرست از واقعیت و پندارهای انسانها پرداخته و تأکید بر لزوم درک واقعیات میکند. شخصیتها در داستان غرق در وهم و خیال هستند و نمیتوانند حقیقت را درک کنند. شاعر در پایان از خیال و پندارهای بیاساس شکایت کرده و از درک حقیقت و واقعیت میگوید.
آن عرب آمد به سوی شهر ریاز بنی قعقاع یا از اهل طی
هوش مصنوعی: یک عرب از قوم قعقاع یا از اهالی طای به سمت شهر ری آمد.
کاروان ری سوی حج رفته بودرازیان را آگهی زیشان نبود
هوش مصنوعی: کاروانی که به سوی ری میرفت تا به حج برود، خبری از رازیان نداشت.
رازیان بودند اندر روز و شبهر طرف در جستجو و در طلب
هوش مصنوعی: در هر روز و شب، گروهی از رازجویان در حال گشت و گذار و جستجوی حقیقت بودند.
چونکه دیدند آن عرب را بر جملجمله سوی او دویدند از عجل
هوش مصنوعی: وقتی آن عرب را دیدند، به سرعت به سمت او دویدند.
کی برید خوش لقای نیکخویحال اهل قافله با ما بگوی
هوش مصنوعی: کیست که حال دلخوش و خوشمنظر و نیکو را در میان قافله با ما در میان بگذارد؟
تو برید کاروان ماستیهم به کار و بارشان داناستی
هوش مصنوعی: تو به کاروان ما که مشغول کار و بار خود هستند، آگاهی و تسلط داری.
بازگو احوال دور افتادگانوارهان جان از غم و لب از فغان
هوش مصنوعی: حالتهای کسانی که دور افتادهاند را بیان کن تا دل را از اندوه آزاد کرده و از فریاد و ناله دور سازد.
بازگو از محفل و یاران ماگلرخان سرو بالایان ما
هوش مصنوعی: از دور و بر دوستان و جمع دوستان مان بگو، از گلرخان و معشوقههای زیبا روی ما.
بازگو احوال ایشان ای بشیرمژدگانی هرچه میخواهی بگیر
هوش مصنوعی: ای مژدهدهنده، تو احوال این افراد را بازگو کن و هر چیزی که میخواهی، بگیر.
بازگو از نوجوانان چمنوز گل و شمشاد و سرو و نسترن
هوش مصنوعی: از جوانان چمن بگو، از گلها، شمشادها، سروها و نسترنها.
شرح حال یثرب و بطحا بگویقصه یاران ما با ما بگوی
هوش مصنوعی: در مورد وضعیت یثرب و سرزمین بطحا صحبت کن و داستان دوستان ما را با ما بازگو کن.
وز صفا و مروه با ما گو سخندل ز غم خالی کن و جان از محن
هوش مصنوعی: از صفا و مروه درباره ما صحبت کن، دل را از غم خالی کن و جان را از رنج و سختی آزاد کن.
ای برید آخر خدا را همتیزنده کن از مژدهٔ خود آیتی
هوش مصنوعی: ای خدا، خواهش میکنم که ارادهات را زنده کن و نشانهای از بخششات را به ما نشان بده.
ای تو با عیسای مریم همنفسمردهایم از بهر حق فریاد رس
هوش مصنوعی: ای تو که با عیسای مریم هم نفس هستی، ما به خاطر حق و حقیقت جان دادهایم و فریاد خواهی داریم.
زنده گردان این گروه مرده راروح بخش این قالب افسرده را
هوش مصنوعی: این شعر به فردی اشاره دارد که میتواند به کسانی که از نظر روحی و روانی زندگی را در خود حس نمیکنند، جان تازهای ببخشد و به آنها انگیزه و انرژی دهد. به عبارتی دیگر، این فرد توانایی دارد که روح را به زندگی بازگرداند و زندگی را به افرادی که دچار کسالت و افسردگی شدهاند، بازگرداند.
الغرض بگرفته دورش اهل ریزین نمط در گفتگو هریک به وی
هوش مصنوعی: نکته این است که اهل ری گرد او جمع شدهاند و هر کدام در حال گفتگو درباره او هستند.
این یکی پرسید احوال پدروان دگر حال برادر وان پسر
هوش مصنوعی: یکی از آنها دربارهی حال پدر سوال میکند و دیگری دربارهی حال برادر و آن پسر صحبت میکند.
آن یکی از خال آن یک از عمویوان ز مولی وان یکی دیگر ز شوی
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف روابط خانوادگی و نسبتها میپردازد. به شکلی که شخصی از خال (نقطهای روی پوست) یکی از افراد، از عمو (برادر پدر) یکی دیگر و از مولی (سرپرست یا صاحب) شخصی دیگر و از شوهر (همسر) شخص دیگر صحبت میکند. به عبارتی دیگر، این ارتباطات و نسبتهای مختلف میان افراد را نشان میدهد.
مانده در حیرت عرب اندر میانگه سوی این دید گاهی سوی آن
هوش مصنوعی: عرب در حالتی از حیرت و تفکر قرار دارد و نمیداند به کدام طرف نگاه کند؛ گاهی به یک سو و گاهی به سوی دیگر.
نی سخنشان فهم کردی آن غریبنی در آنجا ترجمانی هم لبیب
هوش مصنوعی: تو سخن آن افراد غریب را درک کردهای، اما در آنجا کسی نیست که توانایی ترجمه آن را داشته باشد.
نی خبر او را ز حال کارواننه از منا او را نه از مشعر نشان
هوش مصنوعی: هیچ خبری از حال کاروان ندارم، نه خودم و نه نشانهای از مشعر که نشانگر او باشد.
گفت ما ادری و خلاق الجمیلما تقولون اذهبوا خل السبیل
هوش مصنوعی: در این متن، بیانگر این است که شخصی میگوید من چه میدانم و به خلاقیت زیبای شما گوش میدهم. پس از آن به دیگران میگوید که راه خود را پیش بگیرند و از اینجا بروند.
چون شنیدند این سخن را آن همهدر میانشان گشت پیدا همهمه
هوش مصنوعی: وقتی آن سخن را شنیدند، بین همه آنها سر و صدا و شلوغی ایجاد شد.
کاین سخن را چیست معنی و بیاناین خبر باشد یقین از کاروان
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که این حرف چه معنایی دارد و بیان این خبر به طور قطع از یک کاروان میباشد.
گفت آن یک از رفیقان عربمژدگانی از شما خواهد ذهب
هوش مصنوعی: یکی از دوستان عرب گفت که خبر خوشی در راه است که از شما دریافت خواهد کرد.
اذهبوا یعنی ذهب آرید زودتا بگویم حال شرح آن حدود
هوش مصنوعی: بروید و زود بیایید تا بتوانم درباره آن موضوع توضیح دهم.
وان دگر گفت اذهبوا هست از ذهابرو به ره آرید یعنی با شتاب
هوش مصنوعی: یکی از آنها گفت: "بروید!" که به معنای رفتن و خروج با سرعت است.
ره بپردازید از دزد و دغلتا بیاید کاروانتان بی وحل
هوش مصنوعی: از راههای ناامن و پرخطر دوری کنید تا کاروانتان به سلامت و بدون مشکل به مقصد برسد.
رهزنان بگرفته گرد کاروانکاروان حیران میان رهزنان
هوش مصنوعی: دزدان به کاروان حمله کردهاند و کاروان از بابت این خطر در حیرت و سردرگمی به سر میبرد.
گرد آرید میهمان هرجا هروسوی دزد کاروان آرید رو
هوش مصنوعی: میهمانان را هر جا که بروید جمع کنید، در هر طرف دزدانی که کاروان را هدف قرار دادهاند، حضور دارند.
گفت سیم اذهبوا یعنی رسیدکاروان اینک سوی ایشان روید
هوش مصنوعی: سیم گفت: «بروید، کاروان رسیده است، اکنون به سوی آنان حرکت کنید.»
رو به استقبالشان آرید شادکاروانتان آمد اینک نیوراد
هوش مصنوعی: به استقبال آنها بروید، زیرا کاروان شاد شما اکنون رسیده است.
چارمین گفتا که یاویل و کربما تقولون گوید این مرد عرب
هوش مصنوعی: چهارمین گفت: ای وائل و کرب، این مرد عرب چه میگوید؟
مات از موتست نزد ما زبانموت مرگ آمد یقین ای رازیان
هوش مصنوعی: مرگ بر ما آشکار شد و ما از آن غافل نیستیم، ای کسانی که رازها را میدانید.
جامG ماتم کنون در بر کنیدموزه بردارید و مویه سر کنید
هوش مصنوعی: در حال حاضر لباس عزا بر تن کنید، کفن بیاورید و ناله و شیون کنید.
اهل ری بگرفته هریک مسلکیهر گروهی تابع و هم هم یکی
هوش مصنوعی: ساکنان ری هر کدام راه و روش خاصی دارند و هر گروهی از آنها پیرو یکدیگر هستند.
یک گروهی سوی دکانها روانگشته تا آرند نقد شایگان
هوش مصنوعی: گروهی به سمت بازارها رفتهاند تا پولهای مورد نیاز خود را به دست آوردند.
از برای مژدگانی بی حذربوتهها را جمله بگشودند در
هوش مصنوعی: برای پاداشی که بدون ترس و دلهره به آن وعده داده شده، تمام جوانهها و گیاهان شکوفههای خود را گشودند.
آنچه از همرس که بدشان دسترسجمله آوردند بی وَجْف و مَکِس
هرآنچه که از دِرهم و دینار در دسترس داشتند، بی چون و چرا [پیش] آوردند.
وان گروه دیگر از جا خاستندبر تن خود اسلحه آراستند
هوش مصنوعی: آن گروه دیگر برخاستند و برای خود اسلحه آماده کردند.
جمع شد فیلانی از نیوان ریپر شده آن دشت و کوه از های و هی
هوش مصنوعی: مردمی از نیوان ری به گرد هم آمدهاند و آن دشت و کوه پر شده است از سر و صدا و شلوغی.
بر فلک منجوقها افراختندهایم و هامی به هامون تاختند
هوش مصنوعی: بر آسمان دانههای ریز و درخشانی میپاشند و من به سوی دریا میروم.
تا برآرند از همه دزدان دمارخوار سازند آن گروه خارکار
هوش مصنوعی: تا از میان همه دزدان، آن گروهی که به کار خرابی میپردازند را از بین ببرند و به زندگی عادی و ساماندهی امور بپردازند.
جمع دیگر خانهها آراستندکوچهها از خار و خس پیراستند
هوش مصنوعی: دیگران خانههای خود را تزئین کردند و کوچهها را از علفهای هرز و خار پاکسازی کردند.
حلقه و دهلیز و برزن روفتندطبل و کوس و دف به شادی کوفتند
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به برگزاری جشن و سرور است. مردم به خیابانها و مکانهای عمومی آمدهاند و با نواختن سازها و طبلها شادی خود را ابراز میکنند. آنها فضا را با آواز و موسیقی پر از سرور کردهاند و برای برپایی یک جشن باشکوه آماده میشوند.
مشعل و شمع و چراغ افروختندهم به مجمر عود و عنبر سوختند
هوش مصنوعی: مشعل و شمع و چراغ روشن کردند و همچنین در جایی عود و عنبر سوختند.
نوعروسان کرده هر هفت از شعفجلوهگر از بام و از در هر طرف
هوش مصنوعی: دختران جوان در شادی و خوشحالی، از هر سو و از روی بامها و درها، نمایان شدهاند.
کان عرب گفت آید امشب کارواننوجوانان کاروان را در میان
هوش مصنوعی: یک نفر از عربها گفت که امشب گروهی از جوانان در راه هستند و به زودی به اینجا میرسند.
جوق دیگر کرده بر تن جامه چاککی دریغا کاروانشان شد هلاک
هوش مصنوعی: جمعیتی دیگر با لباسهای پاره و آسوده به پرچمی رنگارنگ آمدهاند. ای کاش کاروانشان بهخطر نیفتد!
الغرض گردید بر پا های و هویاز حقیقت هیچکس نابرده بوی
هوش مصنوعی: به هر حال، شور و هیاهویی به پا شده است، اما هیچکس از حقیقت خبر ندارد و بویی از آن نبرده است.
اعتماد جملگی بر فهم خویشمانده در قید خیال وهم خویش
هوش مصنوعی: همه به برداشت خودشان از مسائل اتکا کردهاند و در دام خیال و توهم خود گرفتار شدهاند.
کرده واقع را مطابق با خیالجز خیال خود سگالیده محال
هوش مصنوعی: آنچه واقعی است را با خیال خود همتراز کرده و جز فکر خود هیچچیز را ممکن نمیداند.
بر هوای خود کشد تأویل راپشه سوی خود کشاند پیل را
هوش مصنوعی: پشه به خاطر خواسته و نیت خود، حتی فیل را نیز به سمت خود میکشد.
مصحف و توریة و انجیل و زبورحبث دار و همه کلایدور
هوش مصنوعی: کتابهای آسمانی مانند قرآن، تورات، انجیل و زبور، در حقیقت همگی راهنمایی برای انسانها هستند تا به درمان روح و روان خود بپردازند.
وهم این یا وحی ربانیست اینفهم این با مصحف ثانیست این
هوش مصنوعی: این نوعی از درک و فهم است که ممکن است ناشی از خیال و توهم باشد یا بر اساس وحی و الهام الهی. این درک و دریافت شباهتی با کتابی دیگر هم دارد.
جز سگاله نیستت آخر سگالبر سگال خویشتن چندان مبال
هوش مصنوعی: جز تو چیزی دیگری وجود ندارد، بنابراین بر روی خودت کار کن و خود را بهبود ببخش، این کار را زیاد دشوار نپندار.
ساختی تأویل واقع را طباقبا هوای خود نباشد جز نفاق
هوش مصنوعی: تفسیر و تغییر حقیقت به خاطر خواستهها و تمایلات شخصی، تنها به دوگانگی و دورویی میانجامد.
زاید از آن صد خلاف و صد خللرخنهها یابد به ادیان و ملل
هوش مصنوعی: بسیاری از اشتباهات و ناهنجاریها باعث میشود که در مذاهب و ملتها نقصها و ایراداتی به وجود آید.
هان اگر مردی تو ای مسند نشینفهم خود را ساز با واقع قرین
هوش مصنوعی: ای کسی که بر مسند نشستهای، اگر واقعیت را درک میکنی، بهتر است که فهم خود را با آن وفق بدهی.
گر تو با واقع مطابق ساختیفهم خود منجوق علم افراختی
هوش مصنوعی: اگر تو درک خود را با واقعیت هماهنگ کنی، فهم تو مانند دستاوردی ارزشمند و زیبا نمایان خواهد شد.
پاک سازد آینه خاطر ز زنگتا حقیقت رخ نماید بیدرنگ
هوش مصنوعی: آینهی دل را از کدورتها پاک کن تا حقیقت به روشنی نمایان شود.
نیست فهمت غیر پندار و گمانهان ز پندار از حقیقت واممان
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تنها نظریات و گمانهایت را درک کردهای. پس از خیال و پنداری که داری، از واقعیت دور نشو.
این علومت نیست جز افسانهایرو بخوان افسانه بر دیوانهای
هوش مصنوعی: این دانشی که داری، تنها یک داستان است. این داستان را برای فردی که دیوانه است، بخوان.
این خیالاتت همه طیفالمنامدیده بگشایی نبینی غیر نام
هوش مصنوعی: خیالات تو همه خوابهایی هستند که در واقعیت وجود ندارند؛ اگر این خوابها را کنار بگذاری، فقط نامهایی را میبینی که هیچ چیز بیشتر از این نیستند.
کار فرما چونکه شد بیم و گماناز حقیقت کی کسی یابد نشان
هوش مصنوعی: وقتی کارفرما نگران و مشکوک میشود، دیگر کسی نمیتواند حقیقت را پیدا کند و نشانی از آن بیابد.
چون تو را استاد باشد غنجموشکی توانی یافت سرّ تنکلوش
هوش مصنوعی: وقتی که تو را استادی باشد، چگونه میتوانی در جستجوی نوای دیگری باشی؟
زین گُمانها نزد ارباب خردلب مجنبان کابرویت میبرد
هوش مصنوعی: از این کمانها که در دست اساتید خرد است، لب خود را تکان نده، چون زیبایی چهرهات را به خطر میاندازد.
میفریبی عامه را زاوهام خودخویش را ز اضغاث و از احلام خود
هوش مصنوعی: تو با زرق و برق خود، مردم عادی را فریب میدهی و خودت را از رویاها و خیالاتت دور میکنی.
هین نگر با خاصه این پندارهادم مزن ز احلام با بیدارها
هوش مصنوعی: توجه کن که با این خیالات خاص نباید صحبت کنی، زیرا با بیدارها و آگاهان در دنیای واقعی نباید درگیر شوید.
نزد موسی دم ز سحاری مزنعنکبوتی گرد شهبازی متن
هوش مصنوعی: نزد موسی صحبت از سحری را نکن، زیرا که عنکبوتی در اطراف شاهین وجود دارد.
چون نشسته عیسی اندر بزمگاهنبض قاروره تو از مرضی مخواه
هوش مصنوعی: وقتی عیسی در مجلس نشسته است، از مشکلات و دردهای خود چیزی نخواه.
برکشد داود چون نغمات راسر مده این انکرالاصوات را
هوش مصنوعی: داود با صدای دلنشینش ساز میزند، اما تو از سر و صدای این جا دوری کن.
ای اصولی پیش جعفر دم مزناز قیاس و رأی و استحسان و ظن
هوش مصنوعی: ای کسانی که به اصول اعتقاد دارید، در حضور جعفر از قیاس و نظر شخصی و حکم ذهنی و گمان سخن مگویید.
پرده برخیزد اگر از کارهامیشوی رسوا از این پندارها
هوش مصنوعی: اگر پرده از کارها کنار برود، تو رسوا خواهی شد به خاطر این تصورات و باورهات.
سالها باشد که من هم ای رفیقچون تو در دریای پندارم غریق
هوش مصنوعی: سالهاست که من هم، دوست عزیز، همچون تو در افکار و خیالات خود غرق شدهام.
دفتری را گر ببینی ای هماموهم در وهم است اول تا ختام
هوش مصنوعی: اگر دفتر یا کتابی را ببینی، بدان که پر از خیال و وهم است، از آغاز تا پایان آن.
اندر اوراقم بجز پندار نیستراست میگویم مرا انکار نیست
هوش مصنوعی: در وجود او جز فکر و تصورات چیزی نیست و من به راستی میگویم که این حقیقت را نمیتوان نادیده گرفت.
کی حقیقت را ورق گنجا بودصفحهاش را گر جهان پهنا بود
هوش مصنوعی: حقیقت را نمیتوان در یک صفحه محدود تعریف کرد، حتی اگر جهان بزرگ و وسیع باشد.
کی زبان خامه باشد آشناتا دهد شرح از حقیقت با شما
هوش مصنوعی: آیا میتوان زبان قلم را به سخن درآورد تا حقیقت را برای شما توضیح دهد؟
محرم این رازها نبود دو دلآن دلی کان نیست جنس آب و گل
هوش مصنوعی: کسی که بتواند این رازها را درک کند، فقط یک دل دارد و آن دل با دیگر دلها فرق دارد؛ زیرا این دل از جنس مادیات و دنیا نیست.
درخور این رازها هر گوش نیستمحرم این هوش جز بیهوش نیست
هوش مصنوعی: این رازها به هر کسیrevealed نمیشود و تنها افرادی که خود را از حالت هوشیاری خارج کردهاند، قادر به درک این مسائل عمیق هستند.
طوطیان فهمند سر هندیانماکیان را راز هندویان مخوان
هوش مصنوعی: طوطیها راز و رمز زندگی ما را نمیدانند، پس به هندوان نسبت ندهید.
با زنان میگو سخن از میل و خالنی ز آب و نیزه و جنگ و جدال
هوش مصنوعی: با زنان دربارهی عشق و زیبایی صحبت کن، نه دربارهی جنگ و جدل و مسائل خشن.
با حقیقت از حقیقت گو سخنپیش اهل وهم از اینسان دم مزن
هوش مصنوعی: با حقیقت صحبت کن و با اهل حقیقت از موضوعات واقعی بگو، اما با کسانی که به حقیقت توجهی ندارند، صحبت نکن.
این شکرها را به طوطی بخش و بسطعم شکر را نداند خرمگس
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که کسی که طعم شیرینی را نمیشناسد، نمیتواند از زیبایی و لذت آن به درستی بهرهمند شود. مثل اینکه طوطی شکر را دارد اما فقط مگس میداند که شکر چقدر شیرین و خوشمزه است. در واقع، فقط کسانی که تجربه و درک عمیق دارند، ارزش واقعی نعمتها را میدانند.
ای خدا فریاد از این پندارهازین گمان و وهم جان آزارها
هوش مصنوعی: ای خدا، چه بر سر من آمده که این افکار و گمانها مرا آزار میدهند و دردسر میآفرینند.
پردهٔ پندار ما صد پاره کنوهم را از کوی ما آواره کن
هوش مصنوعی: ای پردهی خیال و تصورات ما را پاره کن و افکار و وهمها را از مسیر زندگیمان دور کن.
باز گویم گفتهام هم بارهادل به تنگ آمد از این پندارها
هوش مصنوعی: میگویم و دوباره میگویم که بارها دلش از این فکرها ناراحت شده است.
عمر در افسانه بگذشت ای دریغوقت زرع و دانه بگذشت ای دریغ
هوش مصنوعی: عمر ما در داستانها سپری شد و ای کاش که زمان برای کشت و کار و فراهم کردن مایحتاج زندگی بیشتری داشتیم. افسوس که این زمان هم از دست رفت.
ماندهام تنها خدایا همدمیسینه تنگی میکند کو محرمی
هوش مصنوعی: ای خدا، من تنها ماندهام و در قلبم احساس تنگی میکنم. چه کسی در کنارش هست که با من همدردی کند؟
محرمی کو تا بگویم درد خویشدرد جان زار غم پر درد خویش
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که بتوانم غم و دردهای عمیق خود را با او در میان بگذارم؟ دلم پر از غم و احساس درد است و به یاری نیاز دارم.
محرمی کو تا که با او ساعتیخالی از اغیار سازم خلوتی
هوش مصنوعی: کسی را پیدا کن تا با او بتوانم ساعتی تنها و دور از دیگران بمانم و خلوتی داشته باشم.
دامن خود زاب چشمان تر کنمقصهٔ پر غصهٔ خود سر کنم
هوش مصنوعی: میخواهم با اشکهایم دردهای درونم را بپوشانم و داستان غمانگیز زندگیام را به پایان برسانم.
گویم او گرید به حال زار منوانچه بر من آید از پندار من
هوش مصنوعی: میگویم او بر حال بد من میگرید و آنچه که بر من میگذرد، ناشی از خیالات و تصورات من است.
ای حریفان کو بت طناز مندوستان دل ز غم پرداز من
هوش مصنوعی: ای دوستان من، شما که همراهان من هستید، کجا هستند آن کس که چون بت زیبایی به دل مینوازد و غمهای دل مرا برطرف میکند؟
همتی شاید دل از غم واخریمره به کوی دلبر زیبا بریم
هوش مصنوعی: شاید با تلاش و ارادهای قوی بتوانیم دلنگرانیهایمان را کنار بگذاریم و راهی به سمت محلی که محبوب دلانگیزمان قرار دارد، پیدا کنیم.
دل فدای آن بت نیکو کنیمجان نثار افشان پای او کنیم
هوش مصنوعی: دل را فدای آن معشوق زیبا میکنیم و جانمان را با عشق در پای او فشانده و نثار میکنیم.
آنچه از خود جمله را یک سو نهیماز خود و از هستی خود وارهیم
هوش مصنوعی: هر چیزی را که از وجود خود جدا کنیم و از هستیمان آزاد شویم.
ساقیا برخیز و می در جام کنفارغم از قید این اوهام کن
هوش مصنوعی: ای ساقی، بلند شو و شراب را در جام بریز. مرا از این خیالهای بیهوده و دست و پاگیر رها کن.
محفلی امشب ز نور آراستمقدسیان را وعده آنجا خواستم
هوش مصنوعی: امشب جشنی برپا کردهام و به فرشتگان دعوت کردهام تا در آنجا حضور پیدا کنند.
اهل محفل سر به سر کروبیانپیشکارانش همه روحانیان
هوش مصنوعی: در این محفل، همه افراد چون فرشتگان به خدمت مشغولاند و جایگاه آنان روحانیان و انسانهای نیکوکار است.
ساقیا صهبای روحانی بدهمی به یاد آنکه میدانی بده
هوش مصنوعی: ای ساقی، نوشیدنی روحانی را به من بده؛ میخواهم به میخوانی که خودت میدانی کجاست، آن را به من بده.
می به جام من به یاد یار کنفارغم زین عالم پندار کن
هوش مصنوعی: شراب را در جام من بریز و به یاد معشوق بخور؛ من از این دنیا و دردهایش رها شوم.
جرعهای زان لعل ربانی بدهگر نخواهی فاش پنهانی بده
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی راز و رازداریات فاش شود، جرعهای از آن لعل الهی به من بده.
نیست فرصت تا بریزم خم به جامرحمتی فرما بریزم خم به کام
هوش مصنوعی: فرصتی برای من نمانده است که از شراب رحمت تو بریزم و کام خود را از آن پر کنم.
خم هم از دل برنمیدارد غمیای دریغا گر ز مِیْ بودم یمی
هوش مصنوعی: اگر دل از غم خالی باشد، نمیتواند خم را از خود دور کند. ای کاش میتوانستم از شراب بهرهمند شوم.
ساقیا می در قدح کن بیدرنگشیشهٔ تقوای ما را زن به سنگ
هوش مصنوعی: ای ساقی، سریعاً می را در جام بریز و بیتامل، شیشه تقوای ما را به سنگ بزن.
ساقیا امشب مبارک محفلیسترحم بر ما کن نه ما را هم دلیست
هوش مصنوعی: ای ساقی، امشب جشن و مهمانی خوشی است، بر ما رحم کن، چون هیچیک از ما دل خوشی نداریم.
محفل خاص است در وی اهل رازفرصتت در دست شبهای دراز
هوش مصنوعی: محفل ویژهای وجود دارد که در آن افراد آگاه و رازدار حضور دارند و این زمان، فرصتی است که در شبهای طولانی فراهم شده است.
باده پیمایی بیا آغاز کنهم گره از زلف جانان باز کن
هوش مصنوعی: بیایید شروع کنیم به نوشیدن شراب و لذت بردن، و در عین حال از دل و زلف محبوب خود نیز گرهی را باز کنیم.
طرهاش را مشک عنبر برفشانعود و صندل هم به مجمر برفشان
هوش مصنوعی: موهای او مانند مشک و عنبر است و بوی خوش عطری چون عود و صندل از آن میوزد.
مطربا امشب نوایی ساز کننغمهای بر یاد او آغاز کن
هوش مصنوعی: ای سازنده موزیک، امشب آهنگی بنواز و نغمهای را به یاد او شروع کن.
نغمهای برکش به یاد دلبرانتا نثار آریم جان و دل بر آن
هوش مصنوعی: آوازی سر بده که خاطر محبوبان را شاد کند، تا ما نیز جان و دل خود را به آنها هدیه کنیم.
امشب ای ساقی به دور انداز جاممثل ذاک اللیل ما جازالمنام
هوش مصنوعی: امشب ای ساقی، جام را به دور بیفکن، چرا که ما شب را در خواب نگذرانیدیم.
ای بسی شبها که ما خواهیم خفتزشت و زیبا ای بسی خواهیم گفت
هوش مصنوعی: در طول شبهای زیادی که ما میخواهیم بخوابیم، زشت و زیبا، موضوعات و سخنان زیادی خواهد بود که گفتیم.
گو یک امشب چشم ما بیدار باشامشبی محو جمال یار باش
هوش مصنوعی: امشب چشمهایت را بیدار نگهدار و در زیبایی محبوب غرق شو.
ای صفایی تو در این بزم و خیالآن زن زاهد گرسنه در جدال
هوش مصنوعی: تو در این مهمانی با زیباییات درخشانی و در عین حال، به یاد آن زن زاهدی هستی که گرسنه و در حال نبرد است.