بخش ۱۳۳ - بقیه حکایت حضرت شعیب
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و وصال میپردازد. او گریههایش را ناشی از شوق به محبوب میداند و تأکید میکند که این اشکها نه به خاطر ترس از آتش جهنم یا امید به بهشت، بلکه به خاطر عشق به خداوند است. شاعر بیان میکند که یاد محبوبش تمام دنیا را برایش تیره و تار کرده و تنها آرزویش دیدار اوست. او از روشنایی و نور جمال محبوب سخن میگوید که به روشنی جانش میافزاید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که بدون نور عشق، زندگی همچون ظلمت و تاریکی است و تنها عشق میتواند او را به نور و روشنی برساند.
گفت حق چون گریه ات از غم سرشتنی ز بیم دوزخ و شوق بهشت
هوش مصنوعی: حق گفت: وقتی که از غم وجود خود اشک میریزی، نه به خاطر ترس از جهنم یا آرزوی بهشت است.
نی گریزانی ز آتشهای مننی گرایی سوی جنتهای من
هوش مصنوعی: شما از آتشهای من فرار نمیکنید و به باغهای بهشتی من هم نمیگروید.
گریه های های های از بهر چیستدیده های خونفشان از بهر کیست
هوش مصنوعی: چرا اینچنین اشک میریزی و چشمانت پر از خون است؟ این غم و اندوه به خاطر چه کسی است؟
کور گشت از گریه چشمانت چرالاله گون شد طرف دامانت چرا
هوش مصنوعی: چرا چشمانت از شدت گریه نابینا شد و لبه دامن تو مانند لاله سرخ گشت؟
خون دل خون گشته ات از یاد کیستجان ناشاد تو آیا شاد کیست
هوش مصنوعی: درد و رنجی که در دل داری از یاد کسی رفته است، آیا کسی در دنیا هست که از این جان ناخوشایند تو شادی کند؟
گفت آوخ گریه ام از شوق توستگردن من در کمند طوق توست
هوش مصنوعی: او میگوید که افسوس میخورد و اشکهایش از خوشحالی ملاقات توست و دلتنگیاش به خاطر تو باعث شده که احساس کند گرفتار محبت و عشق تو شده است.
آتش شوق تو جانم برفروختهرچه بود از بیم و امیدم بسوخت
هوش مصنوعی: آتش عشق تو، وجودم را سوزانده و هر آنچه از ترس و امید داشتم را به خاکستر تبدیل کرده است.
چون مرا در بزم قربت راه نیستاین لبانم لحظه ای بی آه نیست
هوش مصنوعی: وقتی که در این دوری و جدایی جایی برای من نیست، لبانم همیشه در حال ناله و آه کشیدن است.
دیده گر گرید به یاد کوی توستبال اگر بر هم زند جان سوی توست
هوش مصنوعی: اگر چشمانم اشک بریزند، به خاطر یاد توست، و اگر دل به تپش بیفتد، به خاطر عشق توست.
پرتو حسنت تجلی کرد و رفتسینه را جز از تو خالی کرد و رفت
هوش مصنوعی: شما زیباییای داشتید که درخشید و سپس از بین رفتید، و سینهام را جز به یاد شما خالی گذاشتید و رفتید.
رفت از یادم بهشت و نار تومن نمی خواهم بجز دیدار تو
هوش مصنوعی: بهشت و آتش تو از یادم رفتهاند و من جز دیدن تو هیچ چیزی نمیخواهم.
هرچه جز یاد توام فرموش شدلب ز غیر نام تو خاموش شد
هوش مصنوعی: هر چیزی که فراتر از یاد تو باشد، از ذهنم رفته و تنها نام توست که میتواند مرا ساکت نگه دارد.
دیده چون از نور رویت دور شدتیره گشت و تار گشت و کور شد
هوش مصنوعی: چشم وقتی از نور چهرهات دور شود، تاریک و کدر میشود و حتی نمیتواند ببیند.
روز و شب در مهر و مه نگریستمیاد رویت کردم و بگریستم
هوش مصنوعی: روز و شب به یاد تو و زیباییات نگاه میکنم و به خاطر خاطرات تو اشک میریزم.
تا مرا در بزم وصلت راه نیستای بسا دیگر که من خواهم گریست
هوش مصنوعی: تا زمانی که نتوانم در محفل وصالت حاضر شوم، ممکن است بارها دلم برای تو تنگ شود و گریه کنم.
گریم ای پس دور از آن انوارهاکور گردد گر دو چشمم بارها
هوش مصنوعی: ببخشید، اگر دور از نورهای روشن باشم، چشمانم بارها هم که باز باشند، قادر به دیدن نخواهند بود.
گریه خواهم کرد هر شام و سحرکور گردم گر دو صد بار دگر
هوش مصنوعی: هر شب و صبح گریه خواهم کرد و اگر دوباره هم کور شوم، اشکال ندارد.
دیده ای دور از جمالت کور بهشمع ما بی روی تو بی نور به
هوش مصنوعی: اگر کسی از زیبایی تو دور باشد، انگار چشمانش را بسته است؛ مثل شمعی که بدون روشنایی تو، وجودش بیفایده و تاریک است.
دیده ها بینا و روشن خوش بودلیک همچون طلعت دلکش بود
هوش مصنوعی: چشمها روشن و درک کنند هستند، اما زیبایی دلکش مانند چهرهای زیباست.
آری آری دیده بینا بایدیلیک اگر آن چهره زیبا بایدی
هوش مصنوعی: بله، باید چشمی بصیر و بینا داشته باشی، اما اگر آن چهره دلفریب و زیبا وجود داشته باشد.
دیده می خواهم ولی با روی توسرمه می خواهم ز خاک کوی تو
هوش مصنوعی: من میخواهم چشمی داشته باشم، اما از خاک کوی تو سرمه تهیه میکنم تا از زیباییات بهرهمند شوم.
ظلمت اندر ظلمت است این روزگارچون شبان تیره تاریکست و تار
هوش مصنوعی: این روزگار پر از ناامیدی و ظلمت است، مانند شبی که تاریکی آن را فرا گرفته و هیچ نوری در آن دیده نمیشود.
آری آری این هیولا و صورچیست غیر از ظلمت و تاری دگر
هوش مصنوعی: بله، این موجود ترسناک و تصویر چه چیزی جز تاریکی و ظلمت نیست؟
اینجهان خود از نفور و ظلمت استظلمت جسمیت مادیت است
هوش مصنوعی: این دنیا پر از نفرت و تاریکی است و تاریکی آن ناشی از جسمانی بودن و مادی بودن زندگی است.
نور آن محفل جمال کردگاراولیای حق مرآن را راه دار
هوش مصنوعی: نور آن محفل، درخشش و زیبایی است که از وجود پروردگار و اولیای او نشأت میگیرد و این نور هدایت کننده است.
شمع دان آن نور و فانوسش ولیبزم و فانوس از شعاعش منجلی
هوش مصنوعی: شمع میداند که نور و روشناییاش بیشتر از یک فانوس است، اما این نور و روشنایی اوست که جشن و دورهمیها را روشن میکند.
بلکه ذره ذره اجزای وجودهست فانوسی از آن شمع شهود
هوش مصنوعی: هر قسمت از وجود ما، مانند الگویی است که به روشنایی شهود و آگاهی اشاره دارد.
گر دل هر ذره ای بشکافتینور آن طلعت در آنجا تافتی
هوش مصنوعی: اگر دل هر ذرهای را بشکافی، نور آن چهره را در آنجا خواهی یافت.
او بود نور زمین و آسمانسوره ی نور ارنخواندستی بخوان
هوش مصنوعی: او نور زمین و آسمان بود، آیا سوره نور را نخواندی؟ بخوان.
گر نه با هر ذره نور اوست یارکی در این ظلمت سرا شد آشکار
هوش مصنوعی: اگر نور او در هر نقطهای وجود نداشت، چگونه ممکن بود که او در این ظلمت نمایان شود؟
ظلمت و نورند ضد یکدگرواسطه نبود میانشان راهبر
هوش مصنوعی: تاریکی و نور دو نیروی متضاد هستند و هیچ واسطهای بین آنها وجود ندارد که بتواند راهی برای ارتباطشان فراهم کند.
کی ز ظلمت کس نشانی یافتیپرتو نور ار نه بر آن تافتی
هوش مصنوعی: کی توانستهای نشانی از ظلمت پیدا کنی، اگر نور را بر آن نمیتاباندی؟
دیده ای بینا نبیند در جهانذره ای الا که بیند نور آن
هوش مصنوعی: چشم بینا در دنیا هیچ چیز نمیبیند جز اینکه نور آن را ببیند.
می نبیند دیده های کور و موراندرین ذرات عالم هیچ نور
هوش مصنوعی: در این جهان، چشمان ناتوان و مثل مور هیچ نوری را نمیبینند و درک نمیکنند.
چون تو کوری و ضریر ای خواجه تاشگو همیشه ظلمت دیجور باش
هوش مصنوعی: ای آقا، چون تو blind و نابینا هستی، همیشه در تاریکی و ظلمت بمان.
چون شبست و محفل تار و دژمکور باشد گر تورا دیده چه غم
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا میرسد و محفلها تاریک و دلگیر هستند، هیچ کس نمیتواند ببیند. اگر تو هم نبینی، چه نگرانیت وجود دارد؟