بخش ۱۴۲ - رجوع به تتمه حکایت بشر حافی
هوش مصنوعی: این متن درباره فردی است که توسط سلطان فقیر شناخته و پذیرفته میشود. او پس از پذیرش از قصر برهنه پا بیرون میآید و بدون توجه به آداب، با پاهای برهنه بر روی زمین میدود. در ادامه، او در حینی که از بادهای مینوشد، خود را فراموش میکند و به مقام و نام و ننگ فکر نمیکند. در این حال، پیر محفل به او یادآوری میکند که او باید از ادب و احترام پیروی کند. فرد به یاد میآورد که پا گذاشتن بر زمین بدون آداب صحیح نیست، و در نهایت میفهمد که برای رسیدن به حقیقت و ادراک، نیاز به ادب و فهم دارد. یوزمندی انسان باید همواره مراقب آداب خود باشند، حتی در برخورد با شاه و گدا. در نهایت، عقل و ادب باید بر رفتار و کردار انسان حاکم باشد.
چون قبولش کرد آن سلطان رادافسر فقرش به تارک برنهاد
هوش مصنوعی: زمانی که آن پادشاه نیکوکار او را پذیرفت، نشان فقرش را بر سرش گذاشت.
پا برهنه چون برآمد از سرایبا قدمها گفت کی فرخنده پای
هوش مصنوعی: وقتی که با پای برهنه از خانه بیرون آمد، قدمهایش به او گفتند که چه کسی خوششانس است.
موزه و نعلینت از این پس حرامبعد از این بردار بی نعلین گام
هوش مصنوعی: پس از این، موزه و نعلینت ممنوع است. بی نعلین قدم بردار.
پا برهنه راه پیمودی همیزیر پا بس خارو گل بودی همی
هوش مصنوعی: با پاهای برهنه راه رفتی و در زیر پا، خار و گل زیادی وجود داشت.
پا برهنه هر طرف می تاختیسر ز پا و پا ز سر نشناختی
هوش مصنوعی: بیپروا و بیپرده به هر سو میدویدی، نه به سر خود توجه میکردی و نه به پاهایت.
باده ای از جام وحدت نوش کردهم سرو هم پای خود فرموش کرد
هوش مصنوعی: نوشیدنی از یک جام خاص نوشید که باعث شد هم قامت و هم پای خود را فراموش کند.
می فروشش باده ای در جام کردتا ابد بدرود ننگ و نام کرد
هوش مصنوعی: میفروش با بادهای در جامش سرود خداحافظی را سر داد و به این ترتیب از ننگ و نام خود جدا شد.
پیر محفل ساغری دادش بدستخاطرش آورد از عهد الست
هوش مصنوعی: پیر محفل جامی به او داد و او را به یاد وعدهای که در عالم پیش از خلق بندگی دادهاند، انداخت.
برسرش شوری از آن ساغر فتادموزه و افسر همه رفتش ز یاد
هوش مصنوعی: او در حالتی نشسته که نوشیدنی خوشمزهای او را وادار به شادی و نشئگی کرده است، به طوری که تمام چیزهایی که در گذشته بر سرش بوده، از یاد او رفته است.
این زمین گفتی بساط پادشاستجز برهنه پا در آن رفتن خطاست
هوش مصنوعی: این زمین مانند یک میدان بزرگ است که فقط پادشاهان و صاحبمنصبان میتوانند بر آن قدم بزنند و راه رفتن بر آن برای دیگران نادرست و ناپسند است.
دیدگان شاه را آگاه دیدجمله عالم را بساط شاه دید
هوش مصنوعی: چشمان شاه اطلاعات زیادی از اوضاع جهان دارند و به همه چیز تسلط دارند.
بی ادب کی پا گذارد بر زمینبلکه ساید بر زمین هردم جبین
هوش مصنوعی: بیادب هیچگاه بر زمین قدم نمیگذارد، بلکه همواره با احترام و خضوع بر روی این زمین برانگیخته میشود.
دیده ی حس چونکه باشد کور و مورغیب داند آنچه باشد در حضور
هوش مصنوعی: اگر چشم حس آدمی ناتوان باشد، او نمیتواند آنچه در برابرش است را درک کند، ولی وجودی دیگر میتواند آنچه در غیاب است را ببیند و درک کند.
چون ندارد از حضور کس خبرکورکورانه رود در رهگذر
هوش مصنوعی: وقتی کسی از حضور دیگران خبر ندارد، به طور نابخردانه و بیهدف در مسیر حرکت میکند.
نی ادب نی شرم از شاه و گدازین سبب باشند کوران بی حیا
هوش مصنوعی: نه ادب دارند و نه حیا از پادشاه و مردم عادی، به همین خاطر هستند که افرادی بیحیا و نابینا در جامعه وجود دارند.
خاصه گر با کوریش باشد کریباشد از شرم و ادب یکسر بری
هوش مصنوعی: به ویژه اگر کسی در موقعیت ناتوانی و کور بودن قرار داشته باشد، به خاطر احساس شرم و ادب، به طور کامل خود را کنار میکشد.
لیک معذور آمد او نزد خردمرد دانا زان بجوید نیک و بد
هوش مصنوعی: اما او در نظر خردمندان معذور است، زیرا که او خوبیها و بدیها را جستجو میکند.
عقل را از او ادب نبود طلبنیست مجرم اندر آن ترک ادب
هوش مصنوعی: عقل نمیتواند از او خواستهای برای ادب داشته باشد، زیرا تنها کسی که در این زمینه ناتوان است، مجرم است که ادب را ترک کرده است.
زین سبب فرمود فخر کایناتطاعت ابرار باشد سیئات
هوش مصنوعی: به همین دلیل خداوند فرمود که اعمال نیک بندگان شایسته و پرهیزکار، موجب آمرزش و بخشش گناهان میشود.