بخش ۱۴۴ - رجوع به باقی داستان حضرت خلیل الرحمن
هوش مصنوعی: این متن شعری است عرفانی که به بررسی عشق و ارتباط انسان با خداوند میپردازد. در این شعر، خداوند به جبرئیل فرمان میدهد که ابراهیم را امتحان کند. ابراهیم، به عنوان یک پیامبر بزرگ، دارای گوسفند و گاو بسیار و دینی عمیق است. او به تسبیح خدا مشغول است و دلی پر از عشق نسبت به خداوند دارد. جبرئیل به ملاقات او میآید و نغمهای سر میدهد که توجه ابراهیم را جلب میکند.
شعر از حالاتی مانند عشق، یاد خداوند، و سعی در اتصال به حقیقت میگوید. در میانههای شعر به عشق و جستجوی آن اشاره میشود که همواره انسانها را به سوی خدا میکشاند و آنها را از خودبینی میرهاند.
شاعر به عشق اشاره میکند که از آن میتواند به سادگی و پاکی برسد و بیان میکند که عشق واقعی انسان را به خداوند نزدیک میکند. همچنین، ابراز عشق به عنوان درمانی برای درد و رنج دنیا و نشانی از وجود حضرت حق در زندگی فردی است. شاعری با به کار بردن تشبیهات زیبا و تصاویری روحانی، خواننده را به درک عمیقتری از عشق الهی و رابطهاش با هستی دعوت میکند.
حق تعالی گفت با روح الامینهین برو اخلاص ابراهیم بین
هوش مصنوعی: خداوند به جبرئیل فرمود: برو و اخلاص و صداقت ابراهیم را ببین.
هین برو او را بفرما امتحانامتحانش کن به پیدا و نهان
هوش مصنوعی: برو و او را بفرست و بگو که او را امتحان کند، هم به صورت ظاهری و هم به صورت پنهانی.
داده بود او را خداوند احدگوسفند و گاو بی حد و عدد
هوش مصنوعی: خداوند به او گوسفند و گاوهای بسیار زیادی عطا کرده بود.
چارصد سگ با قلاده زرنگارگوسفندش را شبان و راهیار
هوش مصنوعی: چهارصد سگ با گردنبند زرین، شبان و راهنمای گوسفندش هستند.
چیزهای دیگرش بر این قیاسآنچه افزون بود از حد و شناس
هوش مصنوعی: چیزهای دیگرش بر اساس همین الگو، هر چیزی که بیشتر از حد و غیرقابل شناسایی باشد.
بود روزی آن خلیل تاجداردر کنار دشت و طرف کوهسار
هوش مصنوعی: یک روز، ابراهیم خلیل که تاجی بر سر داشت، در کنار دشت و در کنار کوهها حضور داشت.
گله اش پهن اندران پهنا رمههر طرف صد ساربان و صد رمه
هوش مصنوعی: گوسفندانی که در دشت پراکندهاند، هر سو یکصد چوپان و یکصد دام دارند.
در کناری او به صد عجز و نیازگاه در تسبیح و گاهی در نماز
هوش مصنوعی: در کنار او با تمام ناتوانی و نیاز، گاهی مشغول ذکر و دعا هستم و گاهی در حال نماز.
نی سخن از گوسفندی نی گلهعالم از تسبیح او پر غلغله
هوش مصنوعی: نه صحبت از گوسفند است و نه موضوع اصلی جمعیت، بلکه همه شلوغی و سر و صدا به خاطر ذکر و تسبیح اوست.
آسمان سرگشته ی سودای اوقدسیان پرشور از غوغای او
هوش مصنوعی: آسمان در اثر عشق او دچار سرگشتگی شده و فرشتگان با شور و شوق، تحت تأثیر هیاهوی او هستند.
لب خموش و جان پر از هیهای داشتهی هئی بر یاد آن یکتای داشت
هوش مصنوعی: لب او خاموش است، اما دلش پر از فریاد و ناله است. او همواره به یاد آن یکتای محبوبش است.
بی سخن عالم پر از فریاد اوهای و هوی او همه بر یاد او
هوش مصنوعی: بیکلام، دنیا مملو از تنفس و صداهای اوست؛ همهجا صدای او را میتوان شنید و این صداها یادآور وجود او هستند.
دیدهایش محو راه کوی دوستتا که می آید مگر از سوی دوست
هوش مصنوعی: چشمانش به انتظار راهی است که به کوی دوست میرسد، امید دارد که شاید دوستی از آن سو بیاید.
گوش بر ره تاکه گوید نام اودل بهرسو تاکه نوشد جام او
هوش مصنوعی: به گوش بسپار که ریشهٔ صدا میگوید نام او را، دل را به سوی او ببر تا جام عشقش را بنوشی.
کامد آن طوطی هندستان قدسبلبل خوش نغمه ی بستان قدس
هوش مصنوعی: یک طوطی از هند به باغی آمده که بلبل در آن با صدای دلنشین میخواند.
آن همایون پرهمای اوج بازعندلیب گلشن اسرار ناز
هوش مصنوعی: پرندهای خوشعکس و زیبا، در اوج آسمان در حال پرواز است و مشغول خواندن نغمهای دلنشین در باغی پر از رازها و جذابیتها است.
آن مبارک طایر عرشی نگرآن برید خوش لقای خوش خبر
هوش مصنوعی: به پرندهی خوشحال و خوشبختی که در آسمانها پرواز میکند نگاه کن. او با خبرهای خوب و دلپذیر آمده است.
آن گرامی هدهد شهر صباآن نسیم روضه ی صدق و صفا
هوش مصنوعی: آن پرنده با ارزش در شهر صبا، همان نسیم خوش و دلپذیر باغ صداقت و پاکی است.
آن حمام کنگر بام حرمجبرئیل آن پیک کروبی قدم
هوش مصنوعی: در اینجا به مکانی اشاره شده که از نظر معنوی بسیار با اهمیت است. گفته شده که در آنجا، جبرئیل، فرشتهای بزرگ و مقدس، حضور دارد و قدم میزند. این مکان به نوعی به فضایل و روحانیت مرتبط است و به شکلی نمادین از پاکی و نورانی بودن خبر میدهد.
بر تلی چون نوجوانی ایستادلب به نام پاک یزدان برگشاد
هوش مصنوعی: بر تلی شبیه به جوانی ایستاد و نام پاک خداوند را بر زبان آورد.
نغمه ای سرکرد بر یاد حبیببرد از جان خلیل الله شکیب
هوش مصنوعی: شعر به طرز زیبایی بیان میکند که با یاد محبوب، آهنگی به دل مینشیند و از جان ابراهیم خلیل، صبر و استقامت میطلبد. در اینجا، عشق و یاد محبوب به عنوان نیرویی تقویتکننده و الهامبخش مطرح شده است.
ناله ای بر یاد او از دل کشیددل از آن در سینه ی عالم تپید
هوش مصنوعی: از دل نالهای به یاد او برخاست و دل در سینهی این جهان به شدت تپید.
پس به آواز خوش و بانگ طرببهر تسبیح خدا بگشاد لب
هوش مصنوعی: پس با صدای دلنشین و صدای شاد به ستایش و ذکر خداوند زبان گشود.
لب به تسبیح و به تقدیسش گشادغلغل تسبیح در گردون فتاد
هوش مصنوعی: لب به ذکر و ستایش او گشود و صدای تسبیح در آسمان طنین انداز شد.
گفت سبوح اله العالمینربنا رب الملایک اجمعین
هوش مصنوعی: خداوند پاک و بزرگ، پروردگار ما و پروردگار تمامی فرشتگان است.
غلغلی افتاد از تسبیح آندر میان حلقه ی سبوحیان
هوش مصنوعی: جنجالی برپا شد از تسبیح او در میان جمعی از پاکان و نیایشگران.
شد بلند از لامکان و از مکاننغمه ی سبوح و قدوس آنچنان
هوش مصنوعی: صدای مقدس و پاک، از جایی فراتر از مکان و زمان، به طور دلنشینی بلند شده است.
که مکان و لامکان شد موج زناهرمن درید بر خود پیرهن
هوش مصنوعی: موجودی که در مکان و بیمکانی حرکت میکند، نیروی اهریمنی به شدت خود را نشان میدهد و بر روی خود لباسش را پاره میکند.
نغمه ی او حلقه بر لاهوت زدلطمه پس لاهوت بر ناسوت زد
هوش مصنوعی: صدای او به عالم یکسانی آسیب زد و پس از آن این عالم مادی هم به عالم بالاتر ضربهای وارد کرد.
عرشیان در عرش دست افشان شدندبلبلان قدس در طیران شدند
هوش مصنوعی: فرشتگان در آسمان دست به شادی زدند و بلبلان بهشت در حال پرواز به سر میبرند.
چرخ در وجد آمد و رقاص شددشت و صحرا بزم خاص الخاص شد
هوش مصنوعی: جهان در حال چرخش و تحرک است و زمین و طبیعت به شادی و رقص پرداختهاند. این لحظه، به نوعی جشن و شادمانی خاص به خود گرفته است.
کوه سرخوش آمد و چالاک شدخاک هم سرگشته چون افلاک شد
هوش مصنوعی: کوه با شادی و نشاط فراوان به حرکت درآمد و زمین نیز مانند آسمانها در حال چرخش و حیرت شد.
شعله اندر جان ابراهیم زدآتش اندر قلزم تکریم زد
هوش مصنوعی: شعله در وجود ابراهیم جان گرفت و آتش در دریا به نشانه احترام افروخته شد.
برقی اندر خرمن صبرش فتادصبر و آرامش، سراسر شد بباد
هوش مصنوعی: برق ناگهانی در انبار صبر او ظاهر شد و در نتیجه، صبر و آرامش او به کلی از بین رفت.
ساغر شوقش دگر لبریز شدآتش عشقش شررانگیز شد
هوش مصنوعی: جامی که پر از شوق اوست، دوباره پر شده و شعلههای عشقش شعلهور و جذاب شده است.
هرچه بینی و نبینی در جهانهرچه هست از آشکارا و نهان
هوش مصنوعی: هر چیزی که در جهان وجود دارد، چه آنچه قابل مشاهده است و چه آنچه پنهان مانده، همه از آنِ همین جهان است.
ذره ذره از ثریا تا ثریحبه حبه از سمک هم تا سما
هوش مصنوعی: به طور تدریجی و مرحله به مرحله، از بالاترین نقطه تا پایینترین سطح، همه چیز به طور پیوسته و منسجم در حال تغییر و تحول است.
آتشی از عشق یار مهرباندر سویدا جمله باشد در نهان
هوش مصنوعی: عشقی که نسبت به یار مهربان دارم، همچون آتش در دل و وجودم نهفته است و به آرامی درونم را میسوزاند.
گر دل هر ذره بشکافی در آنآتشی از عشق می بینی عیان
هوش مصنوعی: اگر هر ذرهای از دل را بشکافی، در آن شعلهای از عشق را به وضوح مشاهده خواهی کرد.
گر هیولی جفت آمد با صورعشق صورتگر همی دارد بسر
هوش مصنوعی: اگر ماهیت عشق با تجلی آن همراه شود، آنگاه صورتگر (خالق) نیز آن را به شکلی زیبا در خواهد آورد.
راه پیماید بسوی کوه دوستبندر صورت ره عمان اوست
هوش مصنوعی: کسی که به سوی کوه دوست سفر میکند، در واقع در مسیر زیبایی به سمت دیاری از عمان ره میسپارد.
در بسیط آمد مرکب ای رفیقمرکبی جوید پی قطع طریق
هوش مصنوعی: در دنیای وسیع، همراهان بسیاری وجود دارند. ای دوست، هر کسی به دنبال وسیلهای برای پیمودن راه است.
ور به اقلیم نبات آمد جمادره بسوی کشور هستی گشاد
هوش مصنوعی: اگر موجودی از دنیای نباتات به سرزمین اشیاء بیفتد، راهاش به سمت سرزمین وجود باز خواهد شد.
جانب حیوان گر آید یا نباتراه جوید سوی او بحر حیات
هوش مصنوعی: اگر به سوی حیوان یا گیاه بروید، به دنبال آن خواهید بود که به زندگی و حیات واقعی دست پیدا کنید.
ور همی حیوان ز حیوانی جهدرو به شهرستان انسانی نهد
هوش مصنوعی: اگر هم حیوانی از روی حیوان دیگری تلاش کند، باید به سوی شهر انسانی حرکت کند.
عشق دیدار میهنش اندر سر استکاندر انسان پرتوی زان مضمر است
هوش مصنوعی: عشق به وطن در فکر و دل او جای دارد، زیرا شرف و ویژگیهای انسانی در آن نهفته است.
جمله اینها طالب یک مطلبندبهر این مطلب ز خود در مهربند
هوش مصنوعی: همهی اینها به دنبال یک هدف هستند و برای دستیابی به آن هدف، از خود و نیازهای خود بهنوعی صرفنظر کردهاند.
می گریزد هریک از خود سوی دوستجملگی را مطلب و مهرب هم اوست
هوش مصنوعی: هر کس به سوی دوست خود میگریزد و در واقع همه ما به یک هدف مشترک و محبت یکی نیاز داریم.
آنچه می بینی در اقلیم شهودجمله رو دارند در ملک وجود
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دنیای وجود مشاهده میکنی، همه آنها در قلمرو شناخت و آگاهی حضور دارند.
لنگ لنگان از عدم بربسته باربار امکانشان به دوش افتقار
هوش مصنوعی: با زحمت و به آرامی از عدم و نیستی بیرون آمدهاند و بار مسئولیت ممکنات را به دوش خود حمل میکنند.
جانب اقلیم هستی ره سپرسوی آن صقع مقدسشان نظر
هوش مصنوعی: به سوی سرزمین هستی حرکت کن و نگاهت را به آن مکان مقدس معطوف دار.
چونکه آید اندرین ره بیشترهم نشان هستی آنجا بیشتر
هوش مصنوعی: زمانی که در این مسیر بیشتر پیش بروی، نشانههای وجود و هستی در آن مکان بیشتر خواهد بود.
آن جمادی سوی او پوید همیقرب هستی را از آن جوید همی
هوش مصنوعی: آن موجود بیجان به سوی او میرود و همواره در جستجوی نزدیکی و قرب به اوست.
هم به حیوان چون نشان افزونتر استوان حیات آن هستی آن را زیور است
هوش مصنوعی: حیات و زندگی موجودات، به ویژه در مورد حیوانات، به گونهای است که هر چه نشانههای بیشتری از حیات و سلامت داشته باشند، زیبایی و جذابیت آنها نیز بیشتر خواهد بود. به عبارت دیگر، ویژگیها و صفات مثبت زندگی، باعث برجستگی و زینت بخشیدن به آنها میشود.
پویه دارد جانب او آن نباتتا بخود یابد نشانی زان حیات
هوش مصنوعی: این گیاه به سمت او حرکت میکند تا نشانهای از زندگی را بیابد.
هست انسان اندر اقلیم شهودآخرین منزل گه راه وجود
هوش مصنوعی: انسان در دنیای تجربه و شناخت، در آخرین مرحله وجود خود قرار دارد.
اندر این آثار هستی بیحد استهرچه بشمارم از آن یک درصد است
هوش مصنوعی: در این نشانهها و نشانهگذاریهای وجود، چیزهایی بیپایان وجود دارد و هر چیزی که بشمارم، تنها یک درصد از آن را در بر میگیرد.
رو به او دارند اهل این سفرسوی او هستند جمله پی سپر
هوش مصنوعی: اهل این سفر به سمت او نگه دارند و همگی به دنبال پناه هستند.
چون ندید انسان به سلطان وجوداز خود اقرب اندرین ملک شهود
هوش مصنوعی: انسان هنگامی که در این جهان چنان کسی را نمیبیند که از خود او به حق نزدیکتر باشد، در واقع دوستی و ارتباط عمیقتری با وجود مطلق ندارد.
هم بر آب خویش نقشی تازه زدغیب را پس حلقه بر دروازه زد
هوش مصنوعی: غیب (ناپیدا) به زندگی خود شور و نشاطی تازه بخشید و سپس به دروازهای که به ناشناختهها مربوط میشود، نگاهی انداخت.
ابلق همت به زیر ران کشیداز شهادت جانب غیبت دوید
هوش مصنوعی: قاصدِ پرچمدار، با عزم و اراده، همت خود را بر سرزمین مبارزه گذاشت و از خشونت و مرگ فرار کرد.
از شهادت مرد و زنده شد به غیبرخش راند از روم تا یثرب صهیب
هوش مصنوعی: شهادت او باعث شد که از دنیای مادی به دنیای نامرئی برود و با شجاعت خود، زندگی را از روم به یثرب ادامه داد.
عشق سلطان ازل گشتش دلیلتا گذشت از مصر جسم و رود نیل
هوش مصنوعی: عشق، که از ابتدا فرمانروای دلها بود، به او دلیلی برای عبور از محدودیتهای بدن و موانع مادی بخشید و او را به سویی برد که از سرزمین مصر و رود نیل فراتر رفت.
بار خود بگشاد در بطحای جانخیمه زد در یثرب روحانیان
هوش مصنوعی: بار خود را در دشت جان باز کرد و در یثرب، روحانیان خیمه زدند.
ای بسا منزل کزین مردن بریداز قفس مرغی سوی گلشن پرید
هوش مصنوعی: بسیاری از جاها هستند که این پرنده، با ترک زندان، به طرف باغی زیبا پرواز کرده است.
عشق او را برد تا اقلیم جانشد نهان از جسم و در جان شد عیان
هوش مصنوعی: عشق او او را به دنیای روح برد و از ماده و جسم دور کرد، طوری که احساسات و وجود او در درونش نمایان شد.
بیضه بشکست و برآمد زان خروسده خروسی خوشتر از سیصد عروس
هوش مصنوعی: پس از شکستن تخم، صدای خروسها به گویایی و زیبایی آن از چندین عروس دلرباتر است.
از فضای لامکان پرواز آنطایران عرش هم آواز آن
هوش مصنوعی: پرندگان عرش در فضایی بینهایت و آزاد پرواز میکنند و صدایشان همگام و هماهنگ با یکدیگر است.
آشیانش کنگر ایوان غیبجلوه گاهش ساحت میدان غیب
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف مکانی میپردازد که در آن، کنگر به عنوان نمادی از سرپناه یا آشیانه، به جایگاهی معنوی و غیبی اشاره میکند. جلوهگاه این مکان، ساحت یا میدان عالم غیب است که نشاندهندهی فضایی نامرئی و متفاوت از دنیای محسوس است. به عبارتی، این مکان به نوعی به دنیای معنوی و ماورایی تعلق دارد و به زیبایی آن اشاره میکند.
بار دیگر هم ز جان پران شودداخل گلزار جان جان شود
هوش مصنوعی: بار دیگر، جان من از زندگی جدا میشود و به گلزار روح میپیوندد.
بار دیگر هم از آنجا پر زندخیمه اش را عشق بالاتر زند
هوش مصنوعی: عشق دوباره از همان جا چادر خود را بر افراشته خواهد کرد و به اوج میرسد.
عشق سرکش می کشد بازش عنانتا بجایی کان نیاید در بیان
هوش مصنوعی: عشق سرشار و پرشور انسان را به سوی خودش میکشاند، اما آن را کنترل میکند تا به حدی نرسد که نتوان آن را بیان کرد.
اینقدر دانم که عشق ای مرتجاراندش لیکن ندانم تا کجا
هوش مصنوعی: میدانم که عشق به سمت تو کشیده میشود، اما نمیدانم این کشش تا کجا ادامه خواهد داشت.
می برد او را ولیکن زین سپسمی نیاید در بیان هیچکس
هوش مصنوعی: او را میبرد، اما بعد از این دیگر هیچکس نمیتواند در موردش صحبت کند.
عقل را ادراک آن میسور نیستور بود هم شرح آن مستور نیست
هوش مصنوعی: عقل انسان نمیتواند به درستی درک کند، و حتی اگر بخواهد، نمیتواند به وضوح آن را بیان کند.
بینهایت راه تا مصر وجودتا به عمان بقا و بحر جود
هوش مصنوعی: بسیاری از راهها وجود دارد که میتوان به سمت مصر و عمان رفت، تا به جاودانگی و دریای generosity برسیم.
رخش عشق سرکشش در زیر پامی برد او را خداوندا کجا
هوش مصنوعی: عشق به شدت او را به سمت خود میکشد و زیر پای او را با خود میبرد. خداوندا، او را به کجا میبرد؟
خاک بود و عشق او را خوار کرددر بهاران خار را گلزار کرد
هوش مصنوعی: عشق او باعث شد که خاک ذلیل شود و در فصل بهار، خار را به گل تبدیل کرد.
باد فروردین در آن گلبن وزیدصد هزاران لاله و گل زان دمید
هوش مصنوعی: در آغاز بهار، نسیم فروردینی در باغی لطیف وزید و باعث شکوفایی هزاران لاله و گل شد.
غنچه در غنچه دمیدش از نهانغنچه نی بل رشک گلزار جهان
هوش مصنوعی: غنچهای در دل غنچهای دیگر شکفته شد، اما نه از پیشرفت خودش، بلکه به خاطر حسادت و آرزویی که به زیباییهای باغی دیگر دارد.
پس صبا با غنچه پیغامی بگفتکش ز هر غنچه هزاران گل شکفت
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی با غنچهای صحبت کرد و گفت که از هر غنچه، هزاران گل سر برمیآورد.
گل شد و دست عنایت زد بسربر سر کروبیان با کروفر
هوش مصنوعی: با شکوفایی گل، نعمت و توجه الهی بر سر فرشتگان و موجودات پاک، در نهایت زیبایی و شگفتی نازل شد.
غنچه گل شد گل شکفت و شد گلابعطر آن رشک جهان مشک ناب
هوش مصنوعی: غنچه به گل تبدیل شد و گل شکفت، آن گلابی هم که حاصل شد، عطرش باعث حسادت همه دنیا به بوی خوش مشک ناب است.
وان گلاب آمد طراز زلف یارعطرپاش آن دو زلف مشکبار
هوش مصنوعی: و آن گلابی که به زیبایی زلف محبوب میتابد، گویای عطر و بوی خوش آن دو زلف سیاه است.
عشق از این بسیار کرده است ای عموعشق عاشق را هزار احسنت گو
هوش مصنوعی: عشق به اندازهای کارهای زیادی انجام داده است، ای عمو، که باید به عاشق هزار بار تبریک گفت.
ای سفید از نور رحمت روی عشقآفرین بر دست و بر بازوی عشق
هوش مصنوعی: ای که چهرهات چون نور رحمت میدرخشد، بر دست و بازوی عشق آفرین و ستایش میفرستم.
آفرین بر دست این استاد بادبخت آن بیدار و جانش شاد باد
هوش مصنوعی: به این استاد باید تبریک گفت و برای بخت او آرزوی موفقیت و شادی کرد.
عشق نبود کیمیای جان بوددرد عالم را همه درمان بود
هوش مصنوعی: عشق تنها چیزی نیست که روح را زنده میکند، بلکه درد و مشکلات جهان را هم میتواند حل کند.
مرحبا ای عشق شیرین کار مناز شرارت گرمی بازار من
هوش مصنوعی: سلام ای عشق! تو به کارهای شیرینی که انجام میدهم خوش آمدی. من از حال و هوای پرهیاهوی زندگی لذت میبرم.
مرحبا ای مایه ی سودای منعشق شورانگیز روح افزای من
هوش مصنوعی: سلام بر تو ای عشق شورانگیز و روح افزا، که مایهی شوق و خوشحالی من هستی.
ای دو عالم جملگی هست نام تورند و زاهد هر دو مست جام تو
هوش مصنوعی: ای دو جهان، همه چیز به نام توست؛ رند و زاهد هر دو سرمست از شراب تو هستند.
ای فزون از عرش و کرسی پایه اتکم مبادا از سرکس سایه ات
هوش مصنوعی: ای تو که برتر از عرش و کرسی هستی، همیشه سایهات از سر ما کم نشود.
مدتی شد کاتشم افسرده استشمع خلوتگاه جانم مرده است
هوش مصنوعی: مدتی است که احساس تنهایی و غم بر من حاکم شده است و شور و شوق زندگیام از بین رفته.
خشک شد از خون دل مژگان منگل نرست از گلبن دامان من
هوش مصنوعی: چشمهای من که از ناراحتی اشک میریزد، مانند گلهایی خشک شدهاند و هیچ زیبایی از دل من به وجود نیامده است.
از تف اهم فلک آسوده استاشک چشمم را قدم فرسوده است
هوش مصنوعی: از شدت اندوه و غم، آسمان آرامش دارد و اشک چشمم به خاطر پاهایی که خسته شدهاند، جاری شده است.
وه وه ای عشق خلافت دستگاهای سپاه درد و غم را پادشاه
هوش مصنوعی: عشق، جانشینی دارد که فرمانروایی میکند بر سپاه درد و غم.
ای تورا شاهان فرمانده غلامای تو هم دنیا و هم دین را امام
هوش مصنوعی: ای تو که مورد فرمان شاهان هستی و به نوعی رهبری میکنی، تو هم راهنمای دنیا هستی و هم دین.
رحمتی فرما دلم را شاد کناز قدومت این خراب آباد کن
هوش مصنوعی: لطفاً به من رحم کن و دلم را شاد کن، زیرا آمدنت میتواند این مکان ویران را آباد کند.
با سپاه درد افزون از حسابخیمه زن بر کشور جان خراب
هوش مصنوعی: با گروهی از درد و غم، که از شمار خارج است، به سراغ کسانی آمدهایم که در وضعیت روحی و جسمی بدی قرار دارند.
عقل را از ملک دل آواره کنرشته ی عقل و خرد را پاره کن
هوش مصنوعی: عقل را از سلطنت دل دور کن و پیوند عقل و دانش را قطع کن.
آتشی در مجمر دل برفروزهرچه از من اندر آن بینی بسوز
هوش مصنوعی: آتش شعلهوری در دل من روشن است، هر چیزی که از من در آن میبینی، بسوز.
من چه گویم در دلم جز یار نیستغیر یاد یار شیرین کار نیست
هوش مصنوعی: در دل من فقط یاد یار وجود دارد و غیر از آن هیچ چیزی نیست؛ زندگی بدون یاد او برایم معنا ندارد.
مدتی شد من ز خود بگریختمآبروی خودپرستان ریختم
هوش مصنوعی: مدتی است که از خودم دور شدهام و به خاطر این کار اعتبار و حیثیت خودپرستان را خراب کردهام.
خودپرستی هست بر عاشق حراممی نجوید غیر دلبر والسلام
هوش مصنوعی: عاشق نباید به خودخواهی بپردازد و باید فقط به معشوق خود توجه کند و بس.
سالها شد می زنم من لاف عشقآشیان کردم به کوه قاف عشق
هوش مصنوعی: سالیان زیادی است که من به عشق خود مباهات میکنم و در دنیای عشق، خانهای برای خود ساختهام.
از غم و دردم وجود آراستنداین چنینم ساختند و خواستند
هوش مصنوعی: از ناراحتی و دردهایم، به این شکل در آمدهام. این الوضعی که دارم، نتیجه ساختهها و خواستههای دیگران است.
سینه ای از عشق دارم چاک چاکاز سمک دانند این را تا سماک
هوش مصنوعی: من به عشق خود دلی جریحهدار دارم که همه از آن خبر دارند، حتی تا سماک (ستارهای در آسمان).
یکسره بدرود کردم نام و ننگتا سپردم دل به این شوخان شنگ
هوش مصنوعی: من به طور کامل از نام و شهرت وداع کردم تا دلباختم به این لذت و خوشی.
تا دو چشم آن سیه چشمان بدیددل برید از هر سیاه و هر سفید
هوش مصنوعی: چشمهای آن دختر سیاهچشم را که دید، دل از هرگونه زیبایی و زشتی برید.
آه و صد آه از نگاه گرمشاناز دل سخت و زبان نرمشان
هوش مصنوعی: نگاه عاشقانه و پرحرارت آنها دل را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد و در عین حال، زبانشان نرم و شیرین است.
دام ایمان زلف عنبر بارشانرهزن دین چهره ی گلنارشان
هوش مصنوعی: دام ایمان زلفهای خوشبو و زیبا، فریبنده است و چهرهی آنها مانند گل انار است.
قبله ی جان ابروی پیوستشانآهوی چین چشمهای مستشان
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت دختری اشاره دارد که ابروهایش مانند یک قوس زیبا، توجه را به خود جلب میکند. چشمانش حالتی مست و گیرا دارند که به مانند یک آهو در چین و چروکهای صورتش، نازک و دلربا به نظر میرسند. به طور کلی، شاعر به زیبایی و فریبایی آن دختر معشوقهاش اشاره میکند.
کرده است مژگان آن ابروکماندر بن هر موی من تیری نهان
هوش مصنوعی: مژگان آن دختر با ابروی کمان مانندش مانند تیرهایی در بین هر موی من پنهان شدهاند.
لیک تیر او ز جان خوشتر بودتیغ او بر فرق من افسر بود
هوش مصنوعی: اما تیر او برای جانم دوستداشتنیتر بود و تیغ او بر سر من همچون یک تاج میدرخشید.
جان فدای تیغ او و تیر اوگردن من بسته ی زنجیر او
هوش مصنوعی: وجود من فدای شمشیر و تیر اوست، زیرا گردنم همچون زنجیری به او متصل شده است.
تیری افکند و مرا نخجیر کردزلف بگشود و مرا زنجیر کرد
هوش مصنوعی: او با یک تیر مرا شکار کرد و با دستانش زنجیری بر پایم انداخت.
در برم یکشب ز رخ برقع گشودکافرم گردیده بی یادش غنود
هوش مصنوعی: یک شب رخسار محبوبم را از پشت چادر نمایان کرد و من که کافرانه عاشق او شدهام، بییاد او در خواب فرو رفتم.
از درم یک شب درآمد بیخبرنی شبم را صبح ماند و نی سحر
هوش مصنوعی: یک شب بدون هیچ خبری از درم بیرون آمدم و نه صبحی را دیدم و نه سحری.
آن نگار شوخ و پرتمکین منیک شب آمد بر سر بالین من
هوش مصنوعی: آن معشوق خوشرو و دلربا یک شب بر بالین من آمد.
خنده بر لبها دو چشمش مست خوابپیرهن پاک و ز شور می خراب
هوش مصنوعی: او با لبخندی زیبا و چشمانی خوابآلود به نظر میرسد. لباسش تمیز است و حالتی پرشور و بسیار شاداب دارد.
زلفها آشفته و ساغر بدستبر سر بالین من آمد نشست
هوش مصنوعی: زلفهای پریشان و جامی در دست، به آرامی بر سر بالین من نشسته است.
گفت برخیز و بگیر این جام رادرکش و بگذار ننگ و نام را
هوش مصنوعی: برخیز و این جام را بگیر، از آن بنوش و از رسوایی و شهرت فاصله بگیر.
گفتمش یا مهجتی روحی فداکیا حبیبی ذاب قلبی فی هواک
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای محبوب من، جانم فدای تو؛ یا ای معشوق، قلبم به خاطر عشق تو ذوب میشود.
یا حبیبی لاتکلفنی الشراباننی قد انقضی عهد الشباب
هوش مصنوعی: ای محبوب من، از من نخواه که شراب بنوشم، چون دوران جوانی من به پایان رسیده است.
لاتکلفنی شرابا فی السحرما افل شعری و ما غاب القمر
هوش مصنوعی: مرا در سحرگاه به نوشیدن می وادار نکن، چون نه موهایم را باختهام و نه ماه ناپدید شده است.
گفت من تازی ندانم ای فتیترک یغمایی کجا تازی کجا
هوش مصنوعی: گفت: من زبان عربی را نمیدانم، ای جوان ترک یغمایی، کجا عربی، کجا؟
جام می بستان و لب خاموش کناز برای خاطر من نوش کن
هوش مصنوعی: اکنون جامی از می را بنوش و زبانت را خاموش نگهدار تا به خاطر من لذت ببری.
این صراحی را بگیر از دست مننوش کن بر یاد چشم مست من
هوش مصنوعی: این جام را از دست من بگیر و بنوش، به یاد آن چشمان غمگینی که مرا میفریبد.
گرچه می خوردن بر زاهد خطاستلیک اگر از دست من باشد رواست
هوش مصنوعی: اگرچه نوشیدن مشروب برای زاهدان کار نادرستی است، اما اگر به اختیار من باشد، اشکالی ندارد.
باده نی این آنچه می دانی بودباده نی صهبای روحانی بود
هوش مصنوعی: نوشیدنیای که میدانی، همان نیست که در نظر داری؛ بلکه آنچه در حال نوشیدن است، روحی معنوی و فراتر از چیزهای ظاهری دارد.
باده ای زالایش اجرام پاکگفته روح قدسیش روحی فداک
هوش مصنوعی: شرابی با کیفیت و ناب از اجرام آسمانی، که روح مقدس آن را به جان میپسندد و روحی به فدای اوست.
خلوت شبها و هنگام سحرباده ی جان پرور اندر جام زر
هوش مصنوعی: در تنهایی شبها و در زمان سحر، نوشیدنی روحافزایی در جام طلایی وجود دارد.
در کف زیبانگاری همچو مننیست جای انتظار ای ممتحن
هوش مصنوعی: انتظار در اینجا جایی ندارد، زیرا من به قدری زیبا و با استعداد هستم که کسی نمیتواند شبیه من باشد.
ساغر از دستش گرفتم بیدرنگپس شکستم شیشه ی تقوی به سنگ
هوش مصنوعی: دارم از او چیزی میگیرم، اما به محض اینکه آن را در دست میگیرم، به ناگاه معیارهای خودم را زیر پا میگذارم و تمام اصول را کنار میزنم.
چون کشیدم مست لایعقل شدماز خود و از این جهان غافل شدم
هوش مصنوعی: زمانی که مست شدم، درک و تفکر را از دست دادم و از خودم و دنیای اطرافم بیخبر شدم.
عالمی دیدم برون از این حواسعالمی بیرون ز تحدید و قیاس
هوش مصنوعی: شخصی را مشاهده کردم که فراتر از حسها و همچنین فرای محدودیتها و مقایسهها وجود دارد.
عالمی دیدم برون زین تنگنایعالمی دهلیز آن صد این سرای
هوش مصنوعی: در دنیای وسیعتر، بیرون از محدودیتهای این زندگی، شخصی را دیدم که به دنبال نیایش و فهم عمیقتری از وجود و جهان است.
عالمی دیدم ورای آب و خاکعالمی دیدم سراسر نور پاک
هوش مصنوعی: در جایی فراتر از دنیا و طبیعت، دنیایی را مشاهده کردم که تمام آن پر از نور خالص و روشنایی بود.
عالمی دیدم ورای جسم و جانلامکان در لامکان در لامکان
هوش مصنوعی: تجربهای داشتم که فراتر از امکانات جسم و روح بود، جایی که هیچ محدودیتی وجود نداشت و به عوالم نامتناهی دست یافتم.
عالمی دور از نفاد عنصریاز هیولی پاک و از صورت بری
هوش مصنوعی: موجودی که از تاثیرات مادی و آلودگیها دور است و از جواهر واقعی و شکل ظاهری خالص برخوردار است.
عالمی سکان آن روحانیانجمله را در قاف قرب آشیان
هوش مصنوعی: دانشور، هدایتکننده و رهنما برای تمامی روحانیان است که در نزدیکترین نقطه به مقام قرب الهی جای دارند.
گل در آن عالم همه بی زخم خارباده های صاف بی رنج خمار
هوش مصنوعی: در آن جهان، گلها بدون زخم و آسیب میرویند و شرابهای زلال بدون هیچ خستگی و دردسر وجود دارند.
نوعروسان فارغ از رنگ و نگارصدهزار اندر هزار اندر هزار
هوش مصنوعی: عروسها بیتوجه به زیورآلات و زیباییهای ظاهری، در شادی و سعادتی بینهایت غرق هستند.
هرچه اینجا درد آنجا صاف بودآنچه تیره اندر آن شفاف بود
هوش مصنوعی: هر چیزی که در اینجا مشکل و دردناک به نظر میرسد، در آنجا کاملاً روشن و واضح است. آنچه در اینجا تاریک و مبهم به نظر میرسد، در آنجا زودتر و بهتر قابل درک است.
آنچه اینجا جسم آنجا جان همهآنچه اینجا لفظ آن معنی همه
هوش مصنوعی: هر چیزی که در اینجا به صورت جسم و ماده وجود دارد، در جای دیگر روح و جان معنای آن است. به عبارت دیگر، همه چیزهایی که در اینجا تنها به شکل کلمات و الفاظ هستند، در حقیقت دارای معانی عمیقتر و واقعیتری هستند.
کز نسیم صبح و آواز خروساز اذان مسجد و ناقوس و کوس
هوش مصنوعی: از نسیم ملایم صبح و صدای خروس و همچنین از اذان مسجد و نواهای دمنوشان، زندگی و نشاط روز آغاز میشود.
نشئه ی آن می برون رفتم ز سرخویش را دیدم در این عالم دگر
هوش مصنوعی: بخشی از وجود خود را که در حالت نشئگی به دست آوردهام، از خود بیرون رفته و در جهانی دیگر دیدم.
پای بند جسم و صورت جان منرفته از بالین من جانان من
هوش مصنوعی: جسم و ظاهر من را به خود مشغول کرده، اما روح من به دور از من و محبوبم رفته است.
رفت و با خود برد عقل و هوش منوان دل سرگشته ی پرجوش من
هوش مصنوعی: او رفت و با خود عقل و هوش من را برد و همچنین دل سرگشته و پر از هیجان من را نیز با خود برد.
نی اثر زان دلبر پیمان گسلوان دل ای وای دل ای وای دل
هوش مصنوعی: دل من از عشق آن معشوق بی وفا در آتش درد و اندوه می سوزد. افسوس که این دل، در برابر بی وفایی او، در حال سوختن و ناله است.
یارب آن ترک بلا بالا کجاستسرو ناز کوه استغنا کجاست
هوش مصنوعی: ای خدای من، آن محبوب زیبای سرکش کجاست؟ آن دختر نازنینی که مانند درختان بلند است و بینیاز به نظر میرسد، کجاست؟
یا رب آن شوخ طرب انگیز کوخانه سوز تقوی و پرهیز کو
هوش مصنوعی: پروردگارا، آن دلربای شاداب کجاست که آتش عشق و تقوا را در دلها بهوجود میآورد؟
ای خدا هجران یارم می کشدمی کشد هجران و زارم می کشد
هوش مصنوعی: ای خدا، دوری و جدایی معشوقم به شدت مرا آزار میدهد و مرا میکشد.
ای دریغا آن شراب صاف کوآن عقیق باده ی شفاف کو
هوش مصنوعی: ای کاش آن شراب زلال و خالص پیدا شود، آن بادهی شفاف و درخشانی که مثل عقیق است.
ای حریفان طاقت و هوشم نماندعقل دیروز و دل دوشم نماند
هوش مصنوعی: ای دوستان، دیگر نه نیرویی در برابر شما دارم و نه ذکایتی. عقل من از دیروز خسته است و دل من نیز از شب گذشته بیتاب است.
ای رفیق از من نصیحت دور دارور کنم بد مستئی معذور دار
هوش مصنوعی: ای دوست، از من نصیحت دوری کن، زیرا اگر اشتباهی کردم، آن را به حساب بیخبری من بگذار.
ای رفیقان چون دلم هشیار نیستهرچه گویم جای گیرودار نیست
هوش مصنوعی: ای دوستان، وقتی که دل من آرام و هشیار نیست، هرچه بگویم جایی برای بحث و گفتگو ندارد.
طرح بزمی نو به این طور افکنیدساغری بر یاد او دور افکنید
هوش مصنوعی: در یک جشن و میهمانی جدید، جامی را به یاد او پر کنید و با یاد او به دور افکنید.
ساقیا بهر خدا آبی بدهساغر آبی به بیتابی بده
هوش مصنوعی: ای ساقی، برای خدا کمی آب به من بده، تا بتوانم با این بیقراری و دل تنگی خودم را آرام کنم.
آب نی بل آتشی ده آبناکآتشی از نور عرفان تابناک
هوش مصنوعی: آب نی، گرمای آتش را به جریان میاندازد، آتشی که از روشنایی معرفت و شناخت الهی میدرخشد.
آتشی ده کز سراپای وجودهیچ نگذارد نه خاکستر نه دود
هوش مصنوعی: به من آتشی بده که از وجودم چیزی را باقی نگذارد، نه خاکستر و نه دود.
آتشی در من زن از صهبای دوشتا که دیگ سینه زان آید بجوش
هوش مصنوعی: در من آتش بیفروز از شراب شب گذشته تا اینکه سینهام به جوش بیاید.
آتشی در من زن ای ساقی که منسوختم از اشتیاق سوختن
هوش مصنوعی: ای ساقی، آتشی در وجود من بیفروز؛ زیرا من از اشتیاق به سوختن، در درد و غم بینهایت سوزانده شدهام.
ساقیا جامی که جان نو دهدخانه ی دل را ز نو پرتو دهد
هوش مصنوعی: ای ساقی، جامی به من بده که روح تازهای به من ببخشد و دل خستهام را دوباره روشن کند.
هین بیا ساقی که بزم آراستماز سر جان و جهان برخاستم
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، که من مهمانی را با تمام وجودم آماده کردهام و از تمام چیزهایی که دارم برای این لحظه و این جشن استقبال کردم.
صبر دیگر از من شیدا مجوبعد از این صبر از من رسوا مجو
هوش مصنوعی: دیگر از من صبر نخواهی داشت، زیرا صبر من دیگر تمام شده است. همچنین، از من انتظار نداشته باش که در مشکلات دیگر بدنام شوم.
ساقیا برخیز و ساغر نه بکففاش و بی پرده بده می لاتخف
هوش مصنوعی: ای ساقی، برخیز و جام را در دست بگیر و بدون هیچ پردهپوشی، شراب را به من بده؛ نترس!
می بده در منبر و محراب دهخرقه ی ناموس من برآب ده
هوش مصنوعی: در مجلس وعظ و عبادت، به من شراب بده و در این حال، حرمت و رازداریام را به آب بسپار.
جامه ی تقوای ما را چاک کنگرد زهد از چهره ی ما پاک کن
هوش مصنوعی: لباس پرهیزگاری ما را پاره کن و زرق و برق زهد را از چهرهام بزدای.
کن ز محرابم هم از منبر رهاکن مرا زین خودستاییها رها
هوش مصنوعی: از مکانهای مذهبی و جایگاههای رفیع مرا آزاد کن، و از این خودستاییها و نمایشها رهایم کن.
ساغری از آن شراب ناب دهدفتر زهد مرا برآب ده
هوش مصنوعی: به من یک جام از آن شراب خالص بده و مکتب زهد و پارساییام را به باد بده.
دل ملول از جبه و دستار شدسر از این عمامه ها بیزار شد
هوش مصنوعی: دل خسته و ناراحت از تظاهر و خودنمایی است و از این نوع پوششهای تصنعی و ریاکارانه بیزار شده است.
آتش افکن جبه و دستار راپاره کن این خرقه ی پندار را
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی دعوت به شکستن قید و بندهای ظاهری و افکار محدودکننده است. به بیان دیگر، فرد را ترغیب میکند که از نمادها و لباسهای ظاهری که فقط نمایانگر یک وضعیت اجتماعی یا مذهبی هستند، رها شود و به عمق حقیقت و ناشناختهها نزدیکتر شود.
ای خوشا بوقی کلاهی از نمدپشت پایی بر تمام نیک و بد
هوش مصنوعی: ای کاش که بر روی سر یک بوق، کلاهی از نمد باشد و آن بوق بتواند پشت پا بزند به تمام خوبیها و بدیها.
دامن کوهی و طرف لاله زارناله های زار زار از هجر یار
هوش مصنوعی: دامن کوه و حاشیه لالهزار، صدای نالههای غمگین از دوری محبوب است.
ساقیا آن جام جان افروز دهشربتی زان آب عالم سوز ده
هوش مصنوعی: ای ساقی، آن جامی که جان را روشنی میبخشد به من بده و نوشیدنیای از آن آب سوزان و عالمسوز به من آر.
می توان یک خاطری را شاد کرددلفکاری را ز غم آزاد کرد
هوش مصنوعی: میتوان با انجام کارهای خوشایند و دلنشین، کسی را خوشحال کرد و از نگرانیها و ناراحتیها دور کرد.
ساقیا بنگر چسان دل مرده امآتشی در من فکن کافسرده ام
هوش مصنوعی: ای ساقی، به من نگاه کن و ببین که دل بیرمق و مردهام چگونه است. آتشی در من بر افروز تا از این حالت افسردگی رهایی یابم.
ساقیا برخیز و مجلس ساز کنباز رسم تازه ای آغاز کن
هوش مصنوعی: ای ساقی، بلند شو و مجلس را آماده کن، بیایید یک رسم نو را آغاز کنیم.
زین سپس دل را هوای دیگر استعندلیبم را نوای دیگر است
هوش مصنوعی: پس از این، دل من آرزوی چیز دیگری دارد و نغمهٔ بلبل هم حال و هوای دیگری پیدا کرده است.
دل گرفت از این حریفان کهنساقیا ز ایشان تهی کن انجمن
هوش مصنوعی: دل از این رقبای قدیمی ناخوش است، ای ساقی، جمع را از وجود آنها خالی کن.
محفل ما را قلندر وار کنهر قلندر هر کجا بیدار کن
هوش مصنوعی: محفل ما را مانند یک قلندر زنده و شاداب کن و هر کسی را که بیدار و هوشیار است، در هر جایی که هست، به جمع ما بیاور.
طرحی از نو ساز کن بزمی بخوانیک دو روزی فارغ از قید جهان
هوش مصنوعی: یک مراسم جدید برپا کن و در آن به شادی و سرور بپرداز، چند روزی بیخیال از دغدغههای دنیا باش.
آستین افشانده بر کون و مکاندست شسته هم ز جسم و هم ز جان
هوش مصنوعی: آستین را به گونهای افشانده که نشاندهنده راحتی و آزاد بودن است، و از دنیای مادی و ارتباط با آن به کلی دست شسته است، هم از جسم و هم از روح.
پا زده بر تخت شاه و تاج سرقاه قاه خنده و برنس ببر
هوش مصنوعی: کسی بر تخت سلطنت نشسته و با صدای بلند میخندد، در حالی که تاجی بر سر دارد و لباسهای زیبا و مجللی به تن کرده است.
گرد هستیها ز دامن روفتهپای همت بر دو عالم کوفته
هوش مصنوعی: همهٔ موجودات از دامن دنیا بیرون رفتهاند و با تلاش و کوشش بر دو جهان تأثیر گذاشتهاند.
کرده دنیا را و عقبی را وداعکلها بالعشق والمعشوق باغ
هوش مصنوعی: عشق و معشوق باعث شده تا فرد تمام تعلقات دنیوی و آخرتی خود را رها کرده و به نوعی از آنها جدا شود. او در این روند، به باغی از عشق دست یافته است که در آن تنها زیباییها و احساسات معنوی جای دارد.
ساقیا برخیز و ده جام صبوحاین صباحم را ز صهبا کن فتوح
هوش مصنوعی: ای ساقی، بلند شو و جامی پر از نوشیدنی صبحگاهی به من بده تا این صبح را با شراب حیاتبخش تازه کنم.
بزم عشرت را بیارا بی سخنشیشه ی ناموس ما را سنگ زن
هوش مصنوعی: محفل شادی را با نشاط برپا کن، اما بیمکالمه، زیرا که به شیشهی ناموس ما سنگ نزن.
در رخم بگشا و پس ساغر بدهنقل و بادام و می و شکر بده
هوش مصنوعی: در چهرهام را باز کن و سپس به من کاسهای نوشیدنی بده، همچنین نقل و بادام و شراب و شکر نیز بده.
عود بر مجمر فکن گل برفشانهم به مجلس مشک و هم عنبرفشان
هوش مصنوعی: عطر تازه و گلی را در فضا پخش کن، تا هم در جمع خوشبو باشد و هم بوی خوب مشک و عنبر را اضافه کند.
اندر آن محفل به دور انداز جامای منت صد همچو من کمتر غلام
هوش مصنوعی: در آن محفل، جام شراب را دور بینداز و ای مهربان، با من که تنها یکی از بسیاری از غلامان تو هستم، کم اهمیت نباش.
جام پی در پی به یاد یار دهیاد آن گیسوی عنبر بار ده
هوش مصنوعی: هر بار که جامی از نوشیدنی مینوشم، به یاد محبوبم هستم و به خاطر آن گیسوی خوشبو و زیبا، به خودم میآیم.
باده ده اما به یاد آن نگارآن نگار شوخ چشم زرنگار
هوش مصنوعی: شراب بده، اما به یاد آن محبوبی که چشمانش زیبا و بازیگوش است.
جرعه ای ده زان شراب تابناکتا کند دل از غم ایام پاک
هوش مصنوعی: مقداری از آن شراب درخشان به من بده تا دلم از غم و اندوه روزگار آزاد شود.
بهر حق ما را زمانی یاد کنجانم از جام لبالب شاد کن
هوش مصنوعی: برای حق ما را به یاد بیاور و با شادی از جام پر به من انرژی بده.
تا گذارم پا به فرق فرقدانتا بپیچم دفتر هفت آسمان
هوش مصنوعی: من میخواهم وارد آسمان بینهایت شوم تا بتوانم تمام اسرار آسمانها را با خودم ببرم و به درک عمیقتری از جهان دست پیدا کنم.
سقف این دیر کهن سازم خرابدور سازم از نظر این نه حجاب
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر تمایل به ترک زشتیها و محدودیتها است. شاعر میخواهد ساختارهایی که مانع از دیدن حقیقت و زیباییها هستند را از بین ببرد و به جستجوی فضایی آزاد و بدون پوششهای نادرست بپردازد. یعنی هدف او ایجاد فضایی است که در آن بتوان حقیقت را به وضوح دید و از موانع دور شد.
هم زمین و هم زمان بر هم زنمهم به خاک این چرخ گردون افکنم
هوش مصنوعی: من هم بر زمین و هم بر زمان تأثیر میگذارم و قدرت دارم که این دنیا را به زیر پا بگذارم.
ساغری ده زان شراب ارغوانتا شوم فارغ ز جور آسمان
هوش مصنوعی: به من لیوانی پر از شراب ارغوانی بده تا از بار مشکلات آسمان رها شوم.
دور گردونم ز جان دلگیر کردروزگارم در جوانی پیر کرد
هوش مصنوعی: زندگی و زمانهام مرا از درون ناراحت و اندوهگین کرده است و روزگار به من این احساس را منتقل کرده که در جوانی زودتر از موعد پیری را تجربه کردهام.
ساقیا جامی از آن صهبای نابتا ز سر گیرم همه عهد شباب
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک جام از شراب خالص به من بده، تا با آن تمام یادگارهای جوانیام را از خاطر ببرم.
باده از خمخانه اندر جام کنفارغم از قید ننگ و نام کن
هوش مصنوعی: شراب را از میخانه در جام بریز و از قید شرم و نام خود رها شو.
دل بتنگ آمد مرا از نام و ننگدل ز بند نام و ننگ آمد بتنگ
هوش مصنوعی: دل من از فکر نام و ننگ به تنگ آمده است؛ دل از این قید و بندها خسته شده و به تنگی افتاده است.
باده ده نام مرا بر باد دهحق پرستی را به یاران یاد ده
هوش مصنوعی: به من نوشیدنی بده و نامم را به هوا بسپار، یادآوری کن که چگونه باید حق پرستی را به دوستان آموزش داد.
باده ده اما نه زان آب حراملعنة الله علیه بالدوام
هوش مصنوعی: شراب بیاور اما نه از آن آب حرام که لعنت خدا بر آن همیشگی است.
باده ده اما نه زان ناپاک آبکش همی خوانند ناپاکان شراب
هوش مصنوعی: بادهای به من بده ولی نه از آبی که از جاهای ناپاک به دست آمده است؛ زیرا ناپاکان شراب را همینطور مینامند.
بلکه زان آبی که باشد قوت روحروح را هردم از آن باشد فتوح
هوش مصنوعی: برخلاف آن آب زلالی که انرژیبخش روح است، روح انسان هر لحظه از آن به دست میآورد و به همین دلیل پیوسته موفقیت و شکوفایی را تجربه میکند.
بلکه از آن باده بی شر و شورساقی آن ربهم وصفش طهور
هوش مصنوعی: پس از آن شراب آرام و بیدغدغه که ساقی آن را به زیبایی وصف کرده است، زندگی و حالتی پاک و دلنشین به دست میآید.
چشمه ی آن سلسبیل کوثر استساقیش هم مصطفی و حیدر است
هوش مصنوعی: چشمهای که آب خوشطعم و زلالی دارد، همان کوثر است و نوشندهی آن، پیامبر اسلام و حضرت علی هستند.
نشئه ی زان شوق دیدار حبیبخانه سوز صبر و آرام و شکیب
هوش مصنوعی: شور و شوق دیدار محبوب، باعث میشود که صبر و آرامش در دل مثل آتش بسوزد و از بین برود.
ساقیا از این شراب روح بخشیک قدم بر نغمه ی سبوح بخش
هوش مصنوعی: ای ساقی، از این شرابِ جانبخش یک گام به سوی نغمههای خالص و پاک بردار.
تا بود گر نغمه های دلفریبجان بیفشانیم بر یاد حبیب
هوش مصنوعی: تا زمانی که آهنگهای دلنشین و زیبا وجود دارد، ما نیز جان خود را به یاد محبوب نثار خواهیم کرد.
ای دو عالم را اشاره سوی توعقل را سررشته گم در کوی تو
هوش مصنوعی: ای دو دنیا، عقل و فکر انسان در جستجوی توست و در راه تو گم میشود.
ساحت جان عرصه ی میدان توگوی دلها در خم چوگان تو
هوش مصنوعی: فضای جان، میدان فعالیت و تلاش توست، و دلها مانند توپهایی هستند که در بازی چوگان تحت کنترل تو قرار دارند.
این دل من در خم چوگان فکنوین تنم در ساحت میدان فکن
هوش مصنوعی: دل من را مانند توپ چوگان در میدان بازی بینداز و تنم را نیز در میدان نبرد رها کن.
از پس پرده سحرگاهی برایک اشارت کن بسوی خود مرا
هوش مصنوعی: در صبح زود و در حالیکه هنوز حجاب شب باقی است، به من یک اشاره کن که به سمت تو بیایم.
تا گریزم از خود و هستی خودتا برآرم سر به بدمستی خود
هوش مصنوعی: برای رهایی از خود و وجودم، باید به حالتی بیخیال و شاداب دست پیدا کنم.
تا جنون کهنه را گویم صلاتا زنم عقل و خرد را پشت پا
هوش مصنوعی: من میخواهم از دیوانگی قدیمیام سخن بگویم تا عقل و خرد را نادیده بگیرم و پشت سر بگذارم.
فتنه ها دارد سپهر پر ستیزای صفایی هست هنگام گریز
هوش مصنوعی: آسمان پر از حوادث و مشکلات است، ای کسی که پاکی و روشنی داری، اکنون زمان فرار از این ناآرامیهاست.
خیز و بگریز از جهان عقل و هوشبر نوای ابلهی انداز گوش
هوش مصنوعی: بپا خیز و از دنیای عقل و درک فرار کن، به صدای نادانی گوش بسپار.
باش ابله تا گریزی زین خرانرو بصحرا کوره و آهوچران
هوش مصنوعی: به نادانی خود ادامه بده تا از این الاغها دور شوی و به دشت و صحرا و چوپان آهو برسی.