بخش ۱۶۴ - حکایت مردی ظالم که عامل اهل بازار بود
هوش مصنوعی: در شهر کاش، مردی مشغول به کار دیوانی بود که در بازار مردم را دادگری میکرد و به عنوان سالار بازار شناخته میشد. او تصمیم به ساختن خانهای زیبا و دلپذیر گرفت و در آن مکانهایی برای استراحت و تفریح در نظر گرفت. او فضایی را به گلستان تبدیل کرد و در آنجا به پاکسازی و زیبا کردن محوطه پرداخت.
نیکبختان در این شهر به لطف خدا زندگی میکردند، اما در عین حال، ظلم و فساد نیز وجود داشت. در این میان، مردی از سادات با کالایی کمبها در معرض ظلم قرار گرفت و مورد آزار ستمگر بازار قرار گرفت. او به جدش شکایت کرد و در شب به شدت بیمار شد. این بیماری بر اثر دستکمگرفتن و ظلم آن ستمگر به او رسید.
سپس ستمگر دچار درد و عذاب شد و جان خود را از دست داد.در این داستان، رفتارهای ناپسند و نتایج اعمال نادرست نشان داده شده و به اهمیت ادب و احتیاط در برخورد با دیگران اشاره گردیده است.
اندرین ایام اندر شهر کاشکه نگهدارد خداوند از بلاش
هوش مصنوعی: ای کاش در این روزها در شهر، خداوند از بلاها ما را محافظت کند.
بود مردی شغل دیوان کار اومردم بازار در شیکار او
هوش مصنوعی: مردی وجود داشت که کارش در دیوان بود و مردم بازار به شغل و کار او وابسته بودند.
منصب سالاری بازار داشتمحفل بازاریان را بار داشت
هوش مصنوعی: مقام رهبری در بازار نه تنها موقعیتی ارزشمند دارد، بلکه برای گردهمایی و تجمع تجار و بازرگانان نیز نقش مهمی ایفا میکند.
مجمع او راز اهل سوق بودنیک و بدشان را هم او فاروق بود
هوش مصنوعی: اجتماع او محل افشاگری رازهای مردم بازار بود و او به خوبی توانایی تمایز میان نیک و بد آنها را داشت.
بود گلجان اهل آن بازار رافربهی پنداشت آن آمار را
هوش مصنوعی: آدمی که جانش شاداب و سرزنده است، از چاقی و فربهی دیگران در بازار خوشحال است و آن را نشانهی خوبی میداند.
خواجه چون خواهد سرایی ساختنخانه ای زیبا و نغز افراختن
هوش مصنوعی: وقتی کسی تصمیم میگیرد خانهای زیبا و دلنشین بسازد، تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا آن را به بهترین شکل ممکن طراحی کند.
موضعی تالار و ایوان می کندموضع دیگر گلستان می کند
هوش مصنوعی: یک جا فضایی مانند تالار و ایوان ایجاد میکند و در مکان دیگری فضایی مانند گلستان میسازد.
تا بود آن جای خواب و راحتشتا بود این جای عیش و عشرتش
هوش مصنوعی: تا وقتی که آنجا محل خواب و آرامش او بود، اینجا نیز محل شادی و لذت او باقی میماند.
یکطرف طرح ستاوند افکنندیکطرف دهلیز و دربند افکنند
هوش مصنوعی: در یک سو، زیبایی و شکوه را به نمایش میگذارند و در سوی دیگر، محدودیتها و موانع را ایجاد میکنند.
عرصه ای را گلشن از رز می کنندگوشه ای گلجان مبرز می کنند
هوش مصنوعی: در جایی، فضای زیبایی به وجود میآید که با گلهای سرخ تزئین میشود و در گوشهای، گلی خاص و برجسته را نمایش میدهند.
موضع گلجان برای میختنخاشه و آخان در آنجا ریختن
هوش مصنوعی: محل گل جان برای نوشیدن شراب و به کار گرفتن دیگران در آنجا فراهم است.
تا پلیدیهای مردار نجسزان سراگردند آنجا منطمس
هوش مصنوعی: تا زمانی که آلودگیها و ناپاکیهای مربوط به مردار از آن مکان دور شوند، من در آنجا پنهان خواهم شد.
صفه و مشکوی آن مشکین کنندکاخ و ایوان را عبیرآگین کنند
هوش مصنوعی: صفه و مشکوی آن باعث میشود تا کاخ و ایوان بوی خوش بگیرد و معطر شود.
طارمش پاکیزه و زیبا کنندهمچو مینو ساختن مینا کنند
هوش مصنوعی: زیبایی و پاکی طلا را مانند ساختن مینای شفاف و خوش رنگ، به خوبی و زیبایی در میآورند.
از برای خلوت خاصان خویشبهر مهمانان سلطانان خویش
هوش مصنوعی: به خاطر آرامش ویژهای که برای دوستان خاص خود در نظر گرفته شده، مهمانان پادشاهان خود را در نظر گرفتهاند.
در میان اهل عالم ای عمومبرزند این ظالمان دیوخو
هوش مصنوعی: در میان مردم دنیا، ای عمو، این ظالمان شرور و بیرحم برتر و مشهور شدهاند.
نیکبختانند در این بوم و برلطف حق دارد به ایشان صد نظر
هوش مصنوعی: سعادتمندان در این سرزمین، به خاطر لطف خدا، مرتب مشمول نگاه و توجه خاص او هستند.
جوهر جانشان ز علیین پاکروح صاف آمیخته با درد خاک
هوش مصنوعی: روح آنها از جوهرهای پاک و بلندآفرینش تشکیل شده که با وجود درد و رنج زندگی مادی، به صفای معنوی و آسمانی پیوند خورده است.
خشم و شهوت دامنش را کف زدهوهم و عقل اندر بر هم صف زده
هوش مصنوعی: خشم و تمایلات بیجای او را احاطه کرده و هر دو دلیلی بر هم ریختهاند، به گونهای که عقل و اندیشهاش تحت تأثیر این هیجانات در تضاد و آشفتگی قرار گرفتهاند.
چند شیطان رفته در پیراهنشاهل سجین گرد در پیرامنش
هوش مصنوعی: در چندین جا افرادی منفی و فریبکار در نزدیکی او وجود دارند که به دنبال او هستند و به دور او میچرخند.
آب صافش زین سبب پر لای شدراست تا چپ آمد و از جای شد
هوش مصنوعی: به خاطر این جریان، آب زلال و صاف او به هم ریخت و به دو سمت چپ و راست پخش شد.
ای بسی نابودنیها بوده شددر پلیدیها بسی آلوده شد
هوش مصنوعی: بسیاری از آسیبها و نابودگریها در دنیای ناپاکیها به وجود آمده و به همین دلیل، انسانها به شدت در زشتیها فرو رفته و دچار فساد شدهاند.
از کثافات و نجاسات برونشد کثیف و شد پلیدش اندرون
هوش مصنوعی: از زشتیها و ناپاکیها رها شد، اما درونش هنوز آلوده و پلید مانده است.
حکمت حق زاهل سجین ظالمانبهر این مصرف برآورد از میان
هوش مصنوعی: حکمت و علم الهی از سرنوشت و عاقبت بد ظالمان و ستمگران برای عبرت و درسی برای دیگران به وجود آمده است.
کردشان مبرز برای بندگانگرد آید تا پلیدیها در آن
هوش مصنوعی: برای بندگان، فضایی فراهم میشود که در آن بتوانند از آلودگیها و ناپاکیها دور شوند.
لاجرم از ضرب و زور و چوب بندآن پلیدیها سوی خود می کشند
هوش مصنوعی: بنابراین، به خاطر ضربهها و فشارهایی که به آنها وارد میشود، آن زشتیها به سمت خود جذب میشوند.
تا شوند این نیکبختان صاف و خشپاک گردند از فضول غل و غش
هوش مصنوعی: برای اینکه این آدمهای خوشبخت و نیکوکار رها و بیغل و غش شوند، باید از هر چیزی که اضافی و بیفایده است پاک شوند.
تا به علیین اعلا بر پرندرخت خود تا چشمه کوثر کشند
هوش مصنوعی: تا به آسمانهای بلند برود و لباس خود را بپوشد تا به چشمه کوثر برسد.
الغرض آن مبرز بازاریانداشت با بازاریان صد داستان
هوش مصنوعی: در نهایت، آن فرد متخصص در امور بازار، با بازاریان داستانها و تجربههای زیادی داشت.
روزی از سادات مسکین فقیرداشت جنسی کم بها و بس حقیر
هوش مصنوعی: روزی یک فرد از خانوادههای شریف و نیازمند، کالایی با ارزش کم و بسیار ناچیز داشت.
جنس خود بی اذن آن ظالم فروختشعله ی خشم ستمگر برفروخت
هوش مصنوعی: بدون اجازه آن فرد ستمگر، چیزی از خود را به فروش گذاشت و باعث شد که خشم او شعلهور شود.
اخگر آن شعله بر درویش زدداد هم دشنام و هم سیلیش زد
هوش مصنوعی: شعلهی آتش به درویش آسیب زد و هم او را فحش داد و هم سیلی به صورتش زد.
رفت و گفتا می کنم با جان ریششکوه ات را با نیای کار خویش
هوش مصنوعی: او رفت و گفت که با تمام وجودم به مسائل تو رسیدگی میکنم و به ریشه کارهایم میپردازم.
گفت او را سوی من آرید بازشکوه اش را تا کنم دور و دراز
هوش مصنوعی: او را به نزد من بیاورید تا شکایتهایش را بشنوم و برطرف کنم.
باز آمد زد بر او مشت و لگدگفت رو رو شکوه کن با جد خود
هوش مصنوعی: او دوباره به او حمله کرد و با مشت و لگد زد و گفت برو، برو و به جد خود شکایت کن.
نزد جدت رو به این حال و بگوشتا درآرد کتفهایم را ز دوش
هوش مصنوعی: به نزد جدت برو و به او بگو که این وضعیت را عوض کند تا بار سنگینی که بر دوش دارم، برطرف شود.
این بگفت و تا سرای خویش رفتاز قفایش آه آن درویش رفت
هوش مصنوعی: او این را گفت و به سوی خانهاش رفت و از پشت سرش آه و افسوس آن درویش را شنید.
هم در آن شب جسم او را تب گرفتاو بنای لعن بر منصب گرفت
هوش مصنوعی: در آن شب، او دچار تب شد و به طور همزمان شروع به نفرین کردن مقام و موقعیتش کرد.
تب فزون می گشت او را دمبدماو به پای توبه چسبید و ندم
هوش مصنوعی: او هر لحظه بر تبش افزوده میشد و به توبهی خود چنگ میزد و از خود دور نمیشد.
در عمل عمال مار ارقم انددر گرفتاری چو پور ادهم اند
هوش مصنوعی: در زندگی، افرادی که مسئولیتهایی دارند، مانند مار خزندهاند و در مواجهه با مشکلات، همچون ناتوانی به نام پور ادهم به نظر میآیند.
سایه ی بیماری درد و بلااز سر عمال یا رب کم مبا
هوش مصنوعی: خدايا، سایهي درد و بیماری را از سر کارگزاران خود دور کن و آن را کم کن.
شانه هایش صبحدم بگرفت دردپس سیه شد زان سپس آماس کرد
هوش مصنوعی: شانههای او در صبح زود دچار درد شد و به همین دلیل، رنگش تیره شد و سپس متورم گردید.
آن ستمگر در فغان و در کراخبرزمین از درد می نالید ناخ
هوش مصنوعی: آن ظالم در حال ناله و زاری و زخم بر زمین، به خاطر دردهایی که تحمل میکند، به شدت درد میکشد.
او همین بارید بر دامن سرشکویژگانش در پی دید و پزشک
هوش مصنوعی: او در لحظهای که اشک بر چهرهاش نشسته است، در پی دیدن کسی میگردد و به پزشک مراجعه میکند.
عاقبت تیغی در آتش تافتندکتفهایش را از آن بشکافتند
هوش مصنوعی: سرانجام، شمشیری که در آتش درخشان بود، به شانههای او ضربه زد و آنها را شکست.
کتفهایش سر کشیدند از درونویله ی آن رفت تا چرخ نگون
هوش مصنوعی: کتفهای او از درونش سر بر آورده و به سمت چرخ فلک شتافتند.
از پس صد ویله و صد ویل و وایجان سپرد و رفت تا دیگر سرای
هوش مصنوعی: پس از اینکه صد بار ناله و زاری کرد، جان از بدنش جدا شد و رفت به سرای دیگر.
کفشهایش را درآورد آن نیاجان فدای آن نیای خوش لقا
هوش مصنوعی: کفشهایش را درآورد، او (نیا) جانش را فدای آن پیشوای زیبا میکند.
هان و هان ای بی ادب هشیار باشهوشیار از گفت ناهنجار باش
هوش مصنوعی: اوه، ای بیادب! مراقب باش و از سخنان ناپسند پرهیز کن.
گردن شیر است بی پروا مخارکام طنین است دست آنجا میار
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به شجاعت و قدرت اشاره دارد. به وضوح نشان میدهد که انسان باید بدون ترس و با قدرت و اعتماد به نفس قدم بردارد. همچنین به یادآوری میکند که باید از قدرت و تواناییهای خود به درستی استفاده کنیم و آن را در جای مناسب به کار ببندیم.
پا منه اینجا که سر می افکننددم مزن بیجا که گردن می زنند
هوش مصنوعی: اینجا قدم نگذار چون سرها را پایین میآورند، بیجا سخن مگو که جانها را میستانند.