بخش ۱۶۷ - حکایت امیری که گرفتار شد و بیان سوء عاقبت ظالم
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به داستان غمانگیزی دربارهی یک شخص (میر مسکین) میپردازد که به دلیل دشمنی و نادانی، ثروت و ملک خود را از دست میدهد و به زندان میافتد. در زندان، او از دلایل سقوط و ویرانی اموالش باخبر میشود و با دیگران مقایسه میکند که در زندگی خود چقدر ظلم کرده و از دیگران بیگناه خیانت نکرده است. او بر این باور است که حق نابرده نمیتواند تقاص بگیرد. در ادامه، شاعر به توصیف عشق و فدای جان برای معشوق میپردازد و تأکید میکند که عشق واقعی باید بیباک باشد و حتی حاضر باشد در راه معشوق جان خود را فدای کند. در نهایت، شاعر درسی دربارهی نیکوکاری، سختیها و رضایت از خداوند ارائه میدهد. متن یک دعوی در دفاع از حق و تأکید بر عشق و فدای برای معشوق را نمایندگی میکند.
طفل ماند روزگار تنگ چشممی دهد با صلح و می گیرد به خشم
هوش مصنوعی: در روزگار سختی، کودکانه رفتار میکند؛ به آرامش و سهولت نگاه میکند ولی در عین حال، به راحتی از خود خشم و ناراحتی نشان میدهد.
دشمنی آمد گرفتش ملک و مالنی حشم بخشید سودش نی رجال
هوش مصنوعی: دشمنی به او حملهور شد و ثروت و داراییاش را گرفت، نه اینکه خدمتکارانش را آزاد کند یا به دیگران کمک کند.
این گرفت و حق به ودای محتشمکی برآید با خدا خیل و حشم
هوش مصنوعی: در اینجا به موضوع دشواری و پیچیدگی مسألهای اشاره میشود که انسان نمیتواند به راحتی با آن کنار بیاید و باید منتظر ماند تا حقایق و واقعیتها روشن شود. به نوعی از بار سنگینی که بر دوش بشر است، صحبت میکند که چگونه انسانها در مواجهه با خدا و مسائل بزرگ زندگی احساس ناتوانی میکنند و در این میان، جمعیت و افراد دیگر نیز نقش دارند.
میر مسکین را به زندان داشتندبر مکافاتش علم افراشتند
هوش مصنوعی: در زندان به خاطر رفتارهایش، به میرمسکین اهمیت ویژهای داده شده و او را مورد توجه قرار دادند.
او به زندان بیخبر از ملک و مالدشمنان را پر ز مال او جوال
هوش مصنوعی: او در زندان، بیخبر از دنیای مال و ثروت دشمنان، به خاطر داراییهای خود، در آسایش به سر میبرد.
تا خبر دادش یکی روزی که شدملک و مالت نهبه ی این قوم لد
هوش مصنوعی: روزی کسی به او خبر داد که دارایی و ملک تو به دست این قوم افتاده و نهب شده است.
گفت آری اینچنین است ای پسرهین بگو داری اگر دیگر خبر
هوش مصنوعی: مردی گفت: بله، همینطور است پسرم، حالا اگر خبر دیگری داری بگو.
خانه ات را گفت ویران ساختندطاق و سقفش را به خاک انداختند
هوش مصنوعی: خانهات را ویران کردند و سقف و طاقش را به زمین انداختند.
گفت بالله راستی گفتی عموگر خبر داری دگر با من بگو
هوش مصنوعی: گفتی حقیقت را میگویی، ای عموی عزیز، اگر چیزی میدانی، با من در میان بگذار.
گفت آنکه آتشی افروختندطارم و کاخ و سرایت سوختند
هوش مصنوعی: کسی گفت که آتش شعلهور شده و تمامی کاخها و ساختمانها را سوزانده است.
گفت آری راست گفتی این سخنگو چه شد دیگر بگو ای ممتحن
هوش مصنوعی: او گفت: بله، تو درست میگویی. حالا ادامه بده و بگو چه شده است، ای آزمونگر.
زیر لت کردند آن خاصان تونی هم ایشان بلکه فرزندان تو
هوش مصنوعی: آن خواص تواش زیر فشار قرار گرفتند، نه فقط خود آنها، بلکه فرزندان تو نیز مورد آزار قرار گرفتند.
گفت آری آری اینهم راست استگوی با من دیگرت گر راست است
هوش مصنوعی: شخصی پاسخ میدهد که بله، این هم درست است. حالا اگر چیزی دیگر هم داری بگو، چون ممکن است آن هم درست باشد.
گفت بردند آن زنان پردگیفاش و رسوا از برای بردگی
هوش مصنوعی: گفته شده که آن زنان با پردهداری خود را به صورت علنی و رسوا برای رهایی از بندگی به نمایش گذاشتهاند.
پرده ی ناموس تو برداشتندتخم بی ناموسی آنجا کاشتند
هوش مصنوعی: پرده عزت و حریم تو را کنار زدند و در آن مکان، بیاحترامی و ننگ را به وجود آوردند.
گفت بالله این دروغ است این دروغشمع این را من نمی بینم فروغ
هوش مصنوعی: او با قاطعیت میگوید که این حقیقت ندارد و این حقیقت دروغ است. او میگوید که من نوری از این شمع نمیبینم.
افک باشد این حدیث مخترعماوقع هذا و ربی ما وقع
هوش مصنوعی: این سخن ممکن است ساخته و پرداخته ذهن باشد، زیرا به خداوند قسم میخورم که آنچه رخ داده، واقعیت دارد.
مال مردم نهب کردستم بسیکرده ام ویران سرای هر کسی
هوش مصنوعی: من به طرز زیاد ویرانی ایجاد کردهام و اموال مردم را به ناحق تصرف کردهام.
ای بسا آتش که من افروختمخانه های بیگناهان سوختم
هوش مصنوعی: بسیاری از آتشها که من بر افروختم، خانههای بیگناهان را سوزانده است.
ای بسا کسها کشیدم زیر لتلابه ذنب ولا اثم ثبت
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد را دیدهام که بیدلیل و بدون هیچ گناهی تحت فشار و سختی قرار گرفتهاند.
اینهمه کردم ولیکن یکنفسشق نکردم پرده ی ناموس کس
هوش مصنوعی: با اینکه کارهای زیادی انجام دادم، اما هرگز به حریم کسی تعرض نکردم.
بیخیانت کس نترسد از قصاصحق نابرده نمی دارد تقاص
هوش مصنوعی: اگر کسی خیانت نداشته باشد، از مجازات و پاسخگویی نمیترسد؛ چرا که هیچکس حق نادیده گرفتن اعمالش را ندارد و باید پاسخگوی کارهای خود باشد.
محتسب داناست بر اسرار کاربی گنه را کی برد بالای دار
هوش مصنوعی: محتسب (شخصی که به نظارت و کنترل امور گناه و نیکویها پرداخته) میداند که کسی که بیگناه است، سزاوار مجازات نیست و هرگز نباید به دار آویخته شود.
گر ز بد می ترسی ای آزاده مردرو تو هم گرد بدی با کس نگرد
هوش مصنوعی: اگر از بدی میترسی، ای مرد آزاد، پس تو هم به خودت اجازه نده که با کسی که بد است، ارتباط برقرار کنی.
ور بدی کردی ز بد ایمن مباشکان ببینی عاقبت بیداد فاش
هوش مصنوعی: اگر که بدی کردی، از نتیجهی بدش در امان نباش، زیرا عاقبت ظلم و ستم را به روشنی خواهی دید.
نیک و بد باشد درختی ای پسرعاقبت بخشد تورا روزی ثمر
هوش مصنوعی: هرچند در زندگی خوبیها و بدیهایی وجود دارد، اما در نهایت هر فردی به نتیجه و پاداش اعمال خود خواهد رسید.
زاد و رودت هم از این میوه خورندآنچه مامان کاشت رودان بدروند
هوش مصنوعی: نسلهایت از این میوه تغذیه میکنند و آنچه که مادر زمین کاشته، درختان و گیاهان را پرورش میدهند.
در ره حق جان خلیل ایثار کردزامر او فرزند خود کشتار کرد
هوش مصنوعی: در راه حقیقت، ابراهیم (خلیل) جان خود را فدای حق کرد، در حالی که فرزندش را قربانی کرد.
شد خلافت زیب فرزندان اوتا ابد این دولت آمد زان او
هوش مصنوعی: خلافت و حکومت زیبای فرزندان او برای همیشه برقرار شد و این دولت از او نشأت گرفته است.
او نه اینها کرد بهر این عوضنی ز شاه خود غرض بودش عوض
هوش مصنوعی: او این کارها را برای به دست آوردن چیزی انجام نداد، بلکه هدفش از شاه خود به دست آوردن چیز دیگری بود.
بلکه مقصودش رضای شاه بودشاه هم از سر او آگاه بود
هوش مصنوعی: مقصود او جلب رضایت پادشاه بود و پادشاه نیز از این موضوع مطلع بود.
بهر او فرزند و جان و مال دادتن به تاب شعله ی جوال داد
هوش مصنوعی: به خاطر او، فرزندان و جان و مالش را فدای او کرد و خود را به آتش خواستهاش سپرد.
بود از شوق وصالش بیقرارزد بر آتش خویش را پروانه وار
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و شوق به او، از خود بیخود شده و مانند پروانهای که به سمت آتش میرود، به سوی زیارت او شتابان است.
هرکه عشق شمع چون پروانه داشتزآتش سوزان آن پروا نداشت
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند پروانه به عشق شمع توجه داشت، از آتش سوزان آن ترسی نداشت.
هرکه دل از عشق روشن باشدشآتش معشوق گلشن باشدش
هوش مصنوعی: هرکس که دلش پر از عشق باشد، آتش دلش باعث شکوفایی و زیبایی معشوقش میشود.
خاک راه کوی یار دلپذیرگل بود در دیده و در پا حریر
هوش مصنوعی: خاک مسیر منزل محبوب، برای چشمها گل و برای پاها ابریشم بود.
ای خنک در راه جانان سوختنشعله ها در جسم و جان افروختن
هوش مصنوعی: ای خوشا سوز و گداز در راه محبوب، که این آتش نه تنها جسم، بلکه جان را نیز روشن میکند.
آتشی کاندر ره جانان بودخویشتر از صد چشمه ی حیوان بود
هوش مصنوعی: آتش عشق و محبت نسبت به معشوق، از صد چشمه حیات و زندگی بیشتر و شدیدتر است.
گر حیوة جاودان داری هوسخویش را در آتش افکن یکنفس
هوش مصنوعی: اگر به دنبال زندگی ابدی هستی، آرزوها و خواستههایت را در آتش بگذار و یکبار برای همیشه آنها را رها کن.
گر همی جویی گلستان بهارهین برو در آتش ابراهیم وار
هوش مصنوعی: اگر به دنبال بهار و زیباییهایش هستی، بهتر است که با دلی شجاع و دلیر مانند ابراهیم، به دل آتش بروی.