بخش ۱۷۴ - تتمه ی قصه خواجه سهم الدین لر
هوش مصنوعی: در این داستان، رند با مردی به نام سهم الدین گفتگو میکند و از او میخواهد تا احوال خود را بگوید. مرد لر در ابتدا خود را سهم الدین نمیداند و به طعنه و تمسخر رند جواب میدهد. سپس رندان دیگر نیز به جمع میپیوندند و از حال یکدیگر میپرسند. رابطه دوستانه و صمیمی بین رندان شکل میگیرد و آنها تصمیم میگیرند که به مهمانی پرداخته و با هم جشن بگیرند.
اما در میانه جشن، سهم الدین به تنهایی در دکان باقی میماند و رندان دیگر از آنجا میروند. بعدها، مردی به نام استاد به سهم الدین میگوید که چرا او تنها نشسته و از او میخواهد هزینه خوراکیها را بپردازد. سهم الدین از اینکه دیگران او را محترم ندانستند و به عنوان مهمان او را تحقیر کردند، متعجب است.
در نهایت، سهم الدین متوجه میشود که به او بیاحترامی شده و خود را از اوضاع دور کرده و میفهمد که نباید خود را در جایگاه دیگری ببیند. داستان به نوعی نشاندهنده دوگانگی در شخصیت و لزوم شناخت حقیقی خود است.
رند گفت ای خواجه سهم الدین چرامی کنی بیگانگی با آشنا
هوش مصنوعی: رند به خواجه سهم الدین میگوید: چرا با کسانی که برای تو آشنا هستند، بیگانه برخورد میکنی؟
حق بسیار است از تو پیش منای تو آرام دل پر ریش من
هوش مصنوعی: برای من به عنوان کسی که دلش آرام و پر از درد است، حق و حقوق بسیار زیادی از تو وجود دارد.
هین بگو چون است کار و بار توچون بود امسال تو یا پار تو
هوش مصنوعی: ببین چه وضعی داری و کارهایت چطور است، آیا امسالت مثل پارسالت است یا تفاوت دارد؟
بازگو هر خدمتی داری به منای منت بلبل تو گلزار چمن
هوش مصنوعی: هر کمکی که به من کردهای را دوباره بگو، ای بلبل مهربان، تو مانند گل در باغچه هستی.
باز گفت آن لر که بالله العظیمگای سهمدین نی ام من ای سلیم
هوش مصنوعی: آن لر میگوید: به خدا قسم، من هیچ سهمی از اینجا ندارم، ای سلیم.
گفت گویا شهر انبه دیده ایگیج و بیج و خیزه دل گردیده ای
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که منظرهای شگفتانگیز و جذاب را مشاهده کردهای و حالتی از شگفتی و حیرت بر تو حاکم شده است. احساس میشود که در این مکان، روح و دل تو تحت تأثیر زیباییاش قرار گرفته و دچار سردرگمی و هیجان شدهای.
گای سهم الدینی و من یار توخانه خواه و یار و خدمتکار تو
هوش مصنوعی: من در زندگیام به نیکی و محبت تو نیازمندم، تو که منزلت و نیازمندیام را میشناسی و به من محبت میکنی.
رند با لر بود در این گفتگوکامد آن رند دویم بگشاد رو
هوش مصنوعی: در این گفتگو، شخصی با درک و باهوش به میان آمد و چهرهاش را نمایان کرد.
یک سلامی سوی لر پرتاب کرددستها در گردنش بی تاب کرد
هوش مصنوعی: سلامی به سوی لر پرتاب کرد و دستها را به دور گردنش پیچید.
کالسلام ای گای سهم الدین گرددوری ات از جان من آرام برد
هوش مصنوعی: سلام بر تو ای گل سهم دین، دوری تو از جانم را آرامش میبرد.
گای سهم الدین من صد مرحبااندرین هجران کجا بودی کجا
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر از معشوق خود با شوق و شگفتی یاد میکند و از او میپرسد که در این مدت جدایی کجا بوده است و به آن غم و فراق اشاره میکند. احساسات عمیق و ناشی از دوری در این کلمات به وضوح حس میشود.
چونی و چون است حالت ای رفیقخوش برآوردی رفیقان از مضیق
هوش مصنوعی: دوست عزیز، حال تو چگونه است؟ خوشبختانه توانستی دوستانت را از شرایط سخت و دشوار خارج کنی.
مرد لر حیران و سرگردان بماندسر به پیش افکند و صد لاحول خواند
هوش مصنوعی: مرد لر در حالتی گیج و سردرگم باقی ماند، سرش را به پایین انداخت و با صدای بلند از ناچاریش شکایت کرد.
گفت پس آهسته چشمان بر زمینمنکه سهم الدین نبودم پیش ازین
هوش مصنوعی: او گفت: پس به آرامی به زمین نگاه کرد، من که قبل از این در دین سهمی نداشتم.
رند گفتش طعنه و تسخر مزنبی سبب بر این در و آن در مزن
هوش مصنوعی: رند به او گفت که بدون دلیل به دیگران توهین نکن و بیمورد به این در و آن در نرو.
نام خود را از چه ره گم می کنیاز چه ره تحمیق مردم می کنی
هوش مصنوعی: چرا نام و اعتبار خود را فراموش کردهای و چرا مردم را به اشتباه میاندازی؟
گای سهم الدین گرد محترمبودی و هستی و خواهی بود هم
هوش مصنوعی: در زمانهای گذشته، تو همیشه به عنوان موجودی محترم و با ارزش شناخته میشدی و این احترام در حال حاضر نیز وجود دارد و در آینده هم ادامه خواهد داشت.
گوییا از دوستان دیدی گزندخانه هامان گر نبودت دلپسند
هوش مصنوعی: گویی اگر کسی از دوستان ما آسیب ببیند، خانههای ما خوشایند نخواهد بود.
یا خورشهامان سزاوارت نبودیا سر گلگشت گلزارت نبود
هوش مصنوعی: یا خورشید من، شایسته تو نبود، یا باغ زیبای تو را به خوبی گردانندهای نبود.
او همی آهسته گفتی زیر لبمن نبودم سهم دین ای بوالعجب
هوش مصنوعی: او به آرامی زیر لب گفت که من در این ماجرا سهمی نداشتم، چه عجب!
کامد از ره رند سیم بی خبرکرد بر روی لر مسکین نظر
هوش مصنوعی: از راهی که رند و مکار است، کسی بیخبر آمد و به چهرهی مرد لر مسکین نگاه کرد.
پس بگفت ای گای سهم الدین سلامتو کجا بودی چه جا بودت مقام
هوش مصنوعی: پس گفت: ای گای سهم الدین، سلام! کجا بودی و در کجا مقامت بود؟
ای تو را هم عمر و هم دولت زیاددوستان را از چه بردستی ز یاد
هوش مصنوعی: ای تو که هم طول عمر و هم خوش شانسیات زیاد است، چرا دوستانت را از یاد بردهای؟
خانه هامان جمله منزلگاه توستچشم فرزندان من در راه توست
هوش مصنوعی: این خانهها همگی برای توست و فرزندان من با چشمانتظاری به راه تو نگاه میکنند.
مرد لر این دفعه خاموش ایستادنی به لا و نی نعم لبها گشاد
هوش مصنوعی: مرد لر این بار ساکت ایستاده است، نه با نی خوشحالی مینوازد و نه با نی غم، دهانش بسته است.
ایستاده لر بر رندان شمانکامد آن رند چهارم ناگهان
هوش مصنوعی: یک لر ایستاده است که بر رندان تاثیر گذاشته و ناگهان آن رند چهارم به جمع شما میپیوندد.
در رخ لر دید با وجد و طربگفت هی هی خواجه سهم الدین عجب
هوش مصنوعی: در چهرهی کوهی، با شادی و سرور فریاد میزند: "عجب، ای خواجه سهمالدین!"
السلام ای گای سهم الدین ماآشنا و همدم دیرین ما
هوش مصنوعی: سلام بر تو، ای خداوند سهم دین ما، آشنا و همراه دیرینه ما.
سخت یاران را فرامش کرده ایدل به آلاچق همی خوش کرده ای
هوش مصنوعی: دوستداران و همراهانت را به راحتی فراموش کردهای و دل به زندگی راحت و خوش در آلاچیق بستهای.
لر تبسم کرد بر رویش نخستپس سلامش را جوابی گفت سست
هوش مصنوعی: وقتی او لبخند زد و به من نگاه کرد، من هم به طور ضعیفی به سلامش پاسخ دادم.
حال او پرسید رند از پیش و پساو جوابش حمد لله گفت و بس
هوش مصنوعی: رند از حال او پرسید و او تنها به خداوند شکر و سپاس گفت و دیگر چیزی نگفت.
دامنش بگرفته آن رندان به کفسوی خانه می کشیدند از شعف
هوش مصنوعی: رندان با شوق و ذوق، دامن او را گرفتند و به سمت خانه میکشیدند.
کامد از یک سمت رند پنجمینزد کلاه شادمانی بر زمین
هوش مصنوعی: از یک طرف، رند خوشی و شادکامی با کلاهی بر سر به زمین آمد.
کالبشاره گای سهم الدین رسیداز لرستان با هزار آمین رسید
هوش مصنوعی: خبر خوشی از لرستان به گوش رسید که مربوط به فردی با نام سهم الدین است و همراه با آن دعا و درخواستهای بسیاری از مردم نیز به همراه داشته است.
السلام ای سهم دین بی وفاتو کجا بودی کجا بودی کجا
هوش مصنوعی: سلام ای قسمت دین که بی وفایی، تو کجا بودی، کجا بودی، کجا؟
مردک لر گفت با وجد تمامهر سلامی را علیکم صد سلام
هوش مصنوعی: مرد لری با شادی و هیجان گفت که به هرکس سلام میدهد، صد بار سلام میکند.
عفو فرمایید و عفو است از کرامشد فراموشم ز رنج راه نام
هوش مصنوعی: لطفاً مرا ببخشید، چون بخشش از ن اهل بزرگوار است. فراموش کردهام که در مسیر سخت رنج بکشم.
با نشاط و خنده های دلپسنددست اندر گردن هر یک فکند
هوش مصنوعی: همه با شادی و خندههای دلنشین به همدیگر نزدیک میشوند و دستشان را دور گردن یکدیگر میاندازند.
گشت پرسان جمله را از حالشانهم ز فرزندان و عم و خالشان
هوش مصنوعی: او از حال و روز همه سؤال کرد، حتی از فرزندان و اقوام و نزدیکانشان.
چون چنان دیدند رندان دگرجمله سر کردند تا چل رند نر
هوش مصنوعی: وقتی رندان این وضعیت را دیدند، همه جمع شدند و تصمیم گرفتند تا با جمعیت بیشتری همراه شوند و به دنبال کارهای خود بروند.
السلام و السلام آغاز شدهر سلامی با جواب انباز شد
هوش مصنوعی: سلام و درود آغاز میشود و هر سلامی با پاسخ مناسب روبرو میشود.
شد بلند از هر طرف زان سرزمینگای سهم الدین و خواجه سهمدین
هوش مصنوعی: از آن سرزمین، صدا و نوا به گوش میرسد که هر سو به آسمان رفته و برکتهای سهمالدین و خواجه سهمدین را منتشر میکند.
هریکی را مرد لر در بر گرفتپرسش احوالشان از سر گرفت
هوش مصنوعی: مرد لر هرکدام را در آغوش گرفت و از حالشان پرسید.
خواجه می زد نعره ها از اشتیاقناله ها می کرد از سوز فراق
هوش مصنوعی: خواجه از شدت اشتیاق به میخوانی میزد و از درد جدایی ناله میکرد.
دست لر بگرفته هریک یک طرفخانه ما را بده امشب شرف
هوش مصنوعی: دست لر به معنای دست لرزانی است که در این جمله به آن اشاره شده و هر طرف خانه ما را گرفتهاند. این شب، نشاندهنده احترام و مقام والای ماست و اشاره به این دارد که به خاطر موقعیتمان، اینطور مورد توجه قرار گرفتهایم.
عاقبت گفتند او را میهمانمی کنیم امروز و امشب در دکان
هوش مصنوعی: در نهایت تصمیم گرفتند که او را امروز و امشب به عنوان مهمان در دکان پذیرایی کنند.
پس روان شد گای سهم الدین ز پیشدر قفای او روان چل رند بیش
هوش مصنوعی: پس سهمالدین بهسرعت از آنجا خارج شد و در پیاش هم چل (نوعی جانور) رند (مکار و حیلهگر) رفت.
رفت و چل رند گرسنه پیش و پسسهم دین را ای خدا فریاد رس
هوش مصنوعی: شخصی به حالتی پریشان و گرسنه در جستجوی حقایق دینی و معنوی است و از خداوند درخواست کمک و نجات میکند.
خواجه را بردند با رقص و رجزفوج رندان تا دکان آش پز
هوش مصنوعی: خواجه را با جمعیتی از رقصندگان و شعرخوانان به سوی دکان آشپز بردند.
صفه ای در آن دکان آراستندمرغ و ماهی و مزعفر خواستند
هوش مصنوعی: در یک مغازه، جایی را تزئین کردند و از پرندگان، ماهیها و زعفران درخواست کردند.
هی بیار استاد بریان و کبابقلیه و کیماک هریسه با شتاب
هوش مصنوعی: بیا استاد، زودتر خوراکهای خوشمزهای مثل بریان، کباب و هریسه را بیاور.
هی بخور حلوای بادام و شکرهی بیاور میوه های نغز و تر
هوش مصنوعی: هی، از حلواهای خوشمزه و شیرین بادام لذت ببر و میوههای تازه و خوش عطر بیاور.
صحن و پالوده بیار اما ز قندخواجه سهم الدین بود مشکل پسند
هوش مصنوعی: میآور صحن و خوراک، اما سهمی از قند خواجه، یعنی کسی که کیفیت را به خوبی میشناسد.
جمله را آورد استاد گزینتا بر رندان و خواجه سهمدین
هوش مصنوعی: استاد موضوع را بهخوبی انتخاب کرد تا به رندان و خواجهزادگان درسی بدهد.
آستین بالا زدند آن رندکانلپ لپی افتاد اندر آن دکان
هوش مصنوعی: جوانان شیطنتکار با شور و شوق دست به کار شدند و سرگرمی و بازی را در آن مکان شروع کردند.
همچو گاو نر که افتد در حرامپاک خوردند آنچه بود آنجا طعام
هوش مصنوعی: مانند گاو نری که به مزارع حرام میرسد، آنچه در آنجا به عنوان غذا وجود دارد را میخورد.
دستها شستند و قهوه خواستندیک به یک جمله ز جا برخاستند
هوش مصنوعی: دستها را شستند و هرکدام به نوبت قهوه خواستند و به همین خاطر همه از جا بلند شدند.
رفتم اینک خانه را زیور کنمهم به مجمر مشک و هم عنبر کنم
هوش مصنوعی: رفتم تا خانه را تزئین کنم، هم با مشک و هم با عنبر.
خواجه را دارید ای یاران عزیزرفتم و می آیم اینک باز نیز
هوش مصنوعی: دوستان عزیز، شما خواجه را دارید و من به سفر رفتهام و در حال حاضر نیز به جمع شما برگشتهام.
اینچنین رفتند ز آنجا هریکیغیر سهم الدین نماند و رند کی
هوش مصنوعی: همه از آنجا رفتند و فقط کسانی که به سهمالدین تعلق نداشتند باقی نماندند و رند باهوش هم در آنجا نبود.
آن یکی هم یک بهانه جست و جستجست از دکان و از آنجا برست
هوش مصنوعی: او هم بهانهای پیدا کرد و از دکان خارج شد و از آنجا رفت.
زان چهل تن رو یکی واپس نکردخواجه سهم الدین در آنجا ماند فرد
هوش مصنوعی: از میان چهل نفر، یکی هم به عقب برنگشت، در آنجا خواجه سهمالدین تنها ماند.
خواجه سهم الدین نشسته در دکانروز دیگر شد نیامد میزبان
هوش مصنوعی: خواجه سهم الدین در دکان خود نشسته و روز بعد باز هم نیامد تا از مهمانها پذیرایی کند.
عاقبت او نیز از جا خاست زودآمد از آن صفه ی دکان فرود
هوش مصنوعی: سرانجام او نیز به سرعت از جا بلند شد و از آن بالای دکان پایین آمد.
آمد استاد و کمربندش کشیدگفت او را کی کلان مرد رشید
هوش مصنوعی: استاد وارد شد و کمربندش را محکم کرد و گفت: چه کسی این فرد بزرگ و شجاع را میشناسد؟
کرده ای مهمان چهل تن رندکانبرده ای سرمایه ی چندین دکان
هوش مصنوعی: تو به مهمانی چهل رند دعوت شدهای و سرمایهی زیادی را که مربوط به مغازههای مختلف است، به دست آوردهای.
قیمت آن خوردنیها بر شماردست کن در کیسه زر بیرون بیار
هوش مصنوعی: برای خرید آن خوراکیها، قیمت آنها را با دقت حساب کن و سپس پولی که در کیسهات داری را بیرون بیاور.
گفت کی استا چه می گویی منمخواجه سهم الدین گرد محترم
هوش مصنوعی: شخصی به دیگری میگوید: "چه میگویی؟ من همان خواجه سهم الدین هستم که مورد احترام هستم."
میهمان من بودم ای مرد همامدعوتم کردند با جد تمام
هوش مصنوعی: من به عنوان مهمان تو بودم ای مرد بزرگوار، و با کمال جدیت مرا دعوت کردند.
گفت ای کژ رأی دزد گنده لرزر برون کن باد بیهوده مخور
هوش مصنوعی: به کسی که نظر غلطی دارد میگوید: "برو و این فکر بیهوده را کنار بگذار و خودت را از مشکل بیرون بیاور."
می زنم این کفچه بر فرقت چنانکز دماغت مغز ریزد بر دهان
هوش مصنوعی: با این کار به قدری بر جداییام غمگین و ناراحتم که دلم میخواهد همه غم و اندوهی که دارم، به شکلی نمایان شود و به سوگ جداییام بپردازم.
آن لر بیچاره همیون باز کردپس گشودن زان گره آغاز کرد
هوش مصنوعی: آن لر بیچاره در نهایت باز کرد و شروع به گشودن آن گره کرد.
پس ز دندان آن گره ها می گشودزیر دندان گفت با صد آه و دود
هوش مصنوعی: پس از این که دندان او به آن گرهها رسید و آنها را باز کرد، زیر دندانش با آه و اندوهی به حالت غمگین صحبت کرد.
هرچه گفتم خواجه سهم الدین نی اممن رفیق پار و پیرارین نی ام
هوش مصنوعی: هرچه گفتم، من متعلق به خواجه سهم الدین نیستم و رفیق آن شخص پاک و شریف نیستم.
باز می گفت هر که آمد از کمینسهمدینی سهمدینی سهمدین
هوش مصنوعی: هر کسی که از کمین بیرون بیاید، از این فرصت بهرهمند خواهد شد.
دیدی آخر من نبودم سهم دینخواجه سهم الدین نه سهم دین دین
هوش مصنوعی: در نهایت متوجه شدی که من نبودم که سهمی از دین را ببرم، بلکه سهم من از دین، حقیقت دین است.
این بگفت و کیسه را افشاند و رفتبر خر خود برنشست و راند و رفت
هوش مصنوعی: بعد از این حرف، او کیسهاش را باز کرد و رفت. سپس بر روی خر خود سوار شد و به راهش ادامه داد.
راست ماند آدمی را این مثالکرده خود را خواجه سهم الدین خیال
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که انسان باید در زندگی خود به یک الگوی صحیح و مثبت توجه کند. همچنین اشاره به این دارد که فردی به نام "خواجه سهم الدین" به این موضوع فکر کرده و خود را با این مثال مقایسه کرده است.