بخش ۱۷۶ - سوزانیدن زنان هندوان خود را با شوهران
هوش مصنوعی: این شعر توصیف آئینی از سوگواری و سوختن مردگان در فرهنگ هندی است. در این مراسم، مردگان را با آتش میسوزانند و جمعیتی از خاص و عام برای این کار گرد هم میآیند. عروسان و مریدان با زینتهای زیبا و خوشحالی به سمت آتش میروند تا به نوعی از شعلههای آتش شاد شوند و روح مردگان را گرامی بدارند.
در این میان، شاعر به گمگشتی انسانها در دنیا اشاره میکند که مشغول به زندگی و لذتهای دنیوی هستند و از مسائل عمیقتر و معنوی غافلاند. او با تاسف میگوید که انسانها خود را برای مردگان میسوزانند و در حقیقت زندگی واقعی را فراموش کردهاند.
شاعر به افراد میگوید که از زندگی ماشینی و دنیاپرستی رها شوند و به عمق وجود خود بپردازند و به سمت حقیقت و جستجوی جاودانگی بروند. در نهایت، اشاره به این مطلب دارد که زندگی و تلاش برای جاودانه شدن، هدف اصلی انسانها نیست و باید به حقیقت زندگی پی برد.
یاسه باشد در میان هندوانهم ز عهد باستان تا این زمان
هوش مصنوعی: در میان هندوان، یاسی وجود دارد که از زمانهای باستان تا کنون پا برجا مانده است.
مردگان خود بباید سوختنشعله ها از بهر او افروختن
هوش مصنوعی: مردگان باید برای او بسوزند و آتشهای عشقش را روشن کنند.
آبنوس و عود و صندل آورندخرمن اندر خرمن آتش می زنند
هوش مصنوعی: چوبهای خوشبو و ارزشمندی مانند آبنوس، عود و صندل را به انبار میآورند و در میان خرمنها آتش میزنند.
پس بسوزانند جسم مردگانهمچنانکه روحشان در آن جهان
هوش مصنوعی: پس باید اجساد مردگان سوزانده شود، مانند سوزاندن روح آنها در جهان دیگر.
خواجه ای را چون سر آید زندگیگرد آیند از پی سوزندگی
هوش مصنوعی: وقتی عمر یک بزرگوار به پایان میرسد، افرادی که به او وابسته بودند یا از او بهرهمند میشدند، برای برگزاری مراسم سوگواری دور او جمع میشوند.
جمع گردد عالمی از خاص و عامتا بسوزانند آن خواجه همام
هوش مصنوعی: مردم خاص و عام دور هم جمع میشوند تا آن شخصیت بزرگ را بسوزانند.
یک دو تن از خواصگان خلوتشنوعروسان حریم عزتش
هوش مصنوعی: در یک جمع خصوصی، گروهی از افراد ویژه و منتخب حضور دارند که مانند عروسها در فضایی مقدس و محترم هستند.
جسم و جان در حضرتش قربان کنندخویش را بر شعله ی سوزان کنند
هوش مصنوعی: در محضر او، انسانها و روحشان خود را فدای عشق و محبت میکنند و آمادهاند تا جان خود را بر آتش شور و اشتیاق نثار کنند.
پس بیارایند از پا تا به سراز زر و مرجان و یاقوت و گهر
هوش مصنوعی: پس با استفاده از طلا، مرجان، یاقوت و گوهر، زیبایی را از سر تا پا بیافرینند.
از حریر هند و دیبای فرنگپرنیان سرخ و سبز و لاله رنگ
هوش مصنوعی: از پارچههای نرم و لطیف هندی و بافتهای خوشرنگ خارجی، که شامل رنگهای قرمز و سبز و لالهای میشود.
کرد هر هفت همچو طاوس بهارلب پر از صد خنده رخ پر از نگار
هوش مصنوعی: در بهار، همه اطراف شبیه طاووسهای زیبا و رنگارنگ است، با چهرهای شاد و لبانی پر از خنده.
دیده ها مکحول و رخها غازه ناکزلف آشفته گریبان کرده چاک
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و دلربا، چهرهها همچون خواب و رویا هستند. زلفهای پریشان به گونهای است که مانند گریبان چاک خورده به نظر میرسند.
دست افشان پای کوبان با دلالسوی آتش ره نوردند با عجال
هوش مصنوعی: در حال شادی و پایکوبی، همراه با دلال، به سمت آتش حرکت کردند و با عجله به راه افتادند.
مؤبدان اندر یمین و در یسارمطربان در نغمه اندر هر کنار
هوش مصنوعی: در هر طرف، بسیاری از معبدها و پرستشگاهها قرار دارند و در میان آنها نوازندگان مشغول نواختن سازهای خود هستند.
اینچنین آیند با ناز و خرامتا بر آن خرمن آتش تمام
هوش مصنوعی: آنان با زیبایی و دلربایی به طرف آن آتشگاه میآیند تا بر روی آن خرمن شعلهور شوند.
تختهای صندل و عود و چناربرفراز هم چو تخت زرنگار
هوش مصنوعی: صندل، عود و چنار به صورت لایهلایه روی هم قرار گرفتهاند و مانند تختی زینتی و زیبا به نظر میرسند.
قبه ای از تختها افراشتهخواجه را بر کنگرش بگذاشته
هوش مصنوعی: سروصدای زیادی دربارهٔ مقام و منزلت شخصی وجود دارد؛ او به عرش و مقام بلند دست یافته و دیگران به او احترام میگذارند و افتخاراتی را به او نسبت میدهند.
نعش خواجه بر فراز تخت ناردور آن جای عروسان تتار
هوش مصنوعی: جسم خواجه بر روی تختی در حال استراحت است و دور تا دور آن، زیباییهای عروسها قرار دارند.
چونکه آیند آن عروسان پای تختشاد و بر گاو فنا بندند رخت
هوش مصنوعی: زمانی که آن عروسها به شادی و خوشحالی به بخشی از زندگی وارد میشوند و لوازم خود را به کاروان مرگ وابسته میکنند.
دست همت بر تن و بر جان زنندگوی هستی را به صد چوگان زنند
هوش مصنوعی: افراد با تلاش و اراده خود، به زندگی و روحیه دیگران کمک میکنند و با قدرت و انرژی خود، بر روی جوانب مختلف وجود انسان تأثیر میگذارند.
بگذرند از جسم و از جان رایگاناز برای خواجه ی بیحس و جان
هوش مصنوعی: اجازه ده که جسم و روح بدون هیچ گونه هزینهای برای ارباب بیحس و جان بگذرند.
آستین بر چهره عالم زننداختلاط جسم و جان بر هم زنند
هوش مصنوعی: مردم با دست خود چهرهی دنیا را میپوشانند و ترکیب جسم و روح را به هم میزنند.
پس بر آن تخت فنا بالا روندهریکی در جای خود مأوا کنند
هوش مصنوعی: پس هر کس به مقام خود در سرای فنا میرسد و در مکان مخصوص خود سکونت میگزیند.
چونکه بنشینند بر آن تخته بستدل ببرند از خود و از هرچه هست
هوش مصنوعی: وقتی بر آن تخته نشسته شوند، دلها را از خود و از هر چیزی که دارند، دور میکنند.
مرگ پیش از مرگشان پیدا شودچشمشان بینا زبان گویا شود
هوش مصنوعی: قبل از اینکه فردی بمیرد، درک و آگاهی او افزایش مییابد و میتواند درست و واضح صحبت کند.
خنده ی شادی زنند از انبساطآتش اندر شعله ایشان در نشاط
هوش مصنوعی: لبخند شادی برلبانشان به خاطر شعلهٔ آتش به وجد آمده است.
پس ببینند آنچه ناید در نظربشنوند آنها کز آن نبود خبر
هوش مصنوعی: این اشعار به این معناست که برخی از چیزها آنقدر عمیق و غیرقابل درک هستند که نمیتوان آنها را با چشم دید یا به راحتی متوجه شد. در حقیقت، بعضی از حقایق و واقعیتها وجود دارند که انسانها از آنها بیخبرند و نمیتوانند درک کنند.
زینت و زیور ز خود دور افکنندهم ز دست و گوش و گردن بگسلند
هوش مصنوعی: آراستگی و زیباییهای ظاهری را کنار بگذارند و از زیورآلاتی که بر دست، گوش و گردن دارند، آزاد شوند.
پس بسوی هرکسی زان انجمنرو کنند آیند با وی در سخن
هوش مصنوعی: پس به سمت هر کسی از آن جمع میآیند و با او صحبت میکنند.
آگهش سازند ز استقبال اوآنچه آید پیش او زاحوال او
هوش مصنوعی: اگر از حال و احوال او باخبر باشند و نسبت به استقبال او اقدام کنند، هر چیزی که در پیش او میآید، از وضعیت او خبر میدهد.
بی تفاوت آنچه گویند آن شودعقلها از گفتشان حیران شود
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که اگر به گفتهها و نظرات دیگران بیتفاوت باشیم، عقلها تحت تأثیر آن گفتار دچار حیرت و سردرگمی خواهند شد. در واقع، نشان میدهد که تأثیر صحبتها و افکار دیگران میتواند باعث گیجی و سرگردانی افراد شود، به ویژه زمانی که نسبت به آنها بیتوجهی کنیم.
اینچنین گویند تا آتش فتادهم دهانشان هم زبان برباد داد
هوش مصنوعی: آنها اینگونه صحبت میکنند تا آتش شعلهور شود؛ هم دهانشان و هم زبانشان به تباهی میرود.
چونکه مردند از خود وفانی شدندآگه از اسرار پنهانی شدند
هوش مصنوعی: زمانی که افراد از خود و دنیای مادی خود رهایی مییابند و میمیرند، به رازهای نهفته و اسرار وجودی پی میبرند.
هندویی از بهر هندو مرده ایبگذرد از جان نیم افسرده ای
هوش مصنوعی: یک هندو به خاطر یک هندو دیگر که مرده، از روی انسانی که حال و روز خوبی ندارد، میگذرد.
پرده برچینند از پیشش عیانتا بر او گردد عیان سر نهان
هوش مصنوعی: پرده را کنار میزنند تا آنچه پنهان است، برای او آشکار شود.
در ره آن زنده ای سرمد اگرزنده جانی بگذرد از جان و سر
هوش مصنوعی: اگر در مسیر حق و حقیقت حرکت کنی، حتی اگر جانت را هم بدهی، ارزش دارد. پس اگر واقعا زندهای و روحی در وجودت هست، باید از جان و سر خود نیز بگذری.
من نمی دانم بگویم چون شودآنچه باید عقل از آن افزون شود
هوش مصنوعی: من نمیدانم چگونه بیان کنم که آنچه باید رخ دهد، فراتر از درک و فهم عقل است.
ای عجب بنگر که خیل زندگانخویش را سوزند بهر مردگان
هوش مصنوعی: عجب است که گروهی از زندهها به خاطر مردگان خود را عذاب میدهند.
می کند آن زنده ی سرمد طلباز تو جان ندهی عجب ای صد عجب
هوش مصنوعی: آن موجود جاودانه از تو میخواهد که جانت را به او ندهی، که این واقعا شگفتانگیز است!
نیم جانی ده از آن صد جان ستانپارگین ده چشمه ی حیوان ستان
هوش مصنوعی: نیم جانی به من بده، زیرا که اگر صد جان هم بگیری، ارزشش را دارد. اینجا فقط چشمهای از زندگی واقعی را میطلبم.
یکقدم از خود گذر کن ای ودودپس قدم بگذار در ملک خلود
هوش مصنوعی: لحظهای از خودت عبور کن ای محبوب، سپس قدم به دنیای جاودان بگذار.
از تو تا سر منزل جانان تویکدوگامی پیش نبود جان تو
هوش مصنوعی: میتوان گفت که فاصلهای که تا رسیدن به محبوب وجود دارد، تنها دو قدم است، اما جان تو در این مسیر قرار ندارد.
هر دو عالم در تو باشد مستترتو نداری از خود ای بابا خبر
هوش مصنوعی: در تو همه چیز وجود دارد، اما تو از خودت بیخبری، ای عزیز.
پادشاهی و گدایی می کنیگنج داری بینوایی می کنی
هوش مصنوعی: تو هم برای خودت مقام و قدرتی داری و هم در عین حال، به وضع زندگی خود و دیگران بیتوجهی میکنی. در واقع، با وجود این که ثروت و خوشبختی در وجود تو نهفته است، ولی باز هم به بیخود بودن و مسکنت ادامه میدهی.
تشنه می میری و عمان پیش توچیست عمان آب حیوان پیش تو
هوش مصنوعی: تشنه میمانی و نمیتوانی آب بنوشی، در حالی که در کنار تو عمان، یعنی سرزمین سرسبز و پرآب، چه ارزشی دارد؟ این نشان میدهد که در شرایط سخت، حتی بهترین چیزها نیز کماهمیت میشوند.
گنج اعظم در میان مشت توستخاتم جم در کهین انگشت توست
هوش مصنوعی: گنج بزرگ در دست تو قرار دارد و نشانهای از قدرت و ارزش وجود توست.
تو گدایی می کنی با آه و دودبر در هر خانه ی گبر و یهود
هوش مصنوعی: تو با ناله و غم به در خانههای کافران و یهودیان میروی و کمک میخواهی.
سال و مه جان می کنی در حرص و آزنام آن را مینهی عمر دراز
هوش مصنوعی: در طول سالها و ماهها، در تلاش برای جمع کردن ثروت و دنیا، زندگی خود را کوتاه میکنی و آن را عمر طولانی مینامی.
روزها صد جان کنی اندر طلبتا بکف آری دو نان از بهر شب
هوش مصنوعی: برای بهدست آوردن روزی، باید سختیها و تلاشهای زیادی را متحمل شوی تا در نهایت بتوانی شبها دو لقمه نان برای خود فراهم کنی.
پس خوری و فضله سازی نان خویشروز دیگر جان کنی چون روز پیش
هوش مصنوعی: پس از اینکه از غذای خود استفاده میکنی و به کثیفی میافتی، روز بعد دوباره جان خود را به سختی تامین میکنی، مانند روزهای قبل.
کار تو اینست اندر ماه و سالگاه در جان کندنی گاهی مبال
هوش مصنوعی: وظیفه تو در طول سال و ماه این است که گاهی در کار جانبخشی به دیگران تلاش کنی و گاهی هم از این کار دریغ نداشته باشی.
روزگاران شغلت این است و فنتزندگانی نبود این جان کندنت
هوش مصنوعی: این دنیا به همین منوال است و در واقع زندگی واقعی این نیست که تو اینقدر زجر بکشانی.
می کنی جان تا برآید جان توای دریغا درد بیدرمان تو
هوش مصنوعی: تو برای فرار از مشکلات و دردهایی که بر تو سایه افکنده، جان میکشی و تلاش میکنی، اما افسوس که دردی وجود دارد که درمانی برای آن نیست.
در میان چار خصم جنگجویکی برد جان ای رفیق نیکخوی
هوش مصنوعی: در بین چهار دشمن، کسی که میتواند جان خود را نجات دهد، دوست نیکخواه است.
گم غم مغلوبی این گاه آنچون تو رفتی خواه این و خواه آن
هوش مصنوعی: وقتی تو از پیشم رفتی، دیگر غم و اندوهی برایم باقی نمانده است. حالا هر کجا که بروی یا هر چه که بگویی تفاوتی برایم ندارد.
چونکه می رانند آخر ای عزیزخود بمیر و از غم مردن گریز
هوش مصنوعی: زمانی که فشار و سختی به تو میآید، ای عزیز، بهتر است که با مرگ روحی خود را از غم و درد رهایی ببخشی.
می توان تا کی غم ایام خوردزنگ از این غم باید از خاطر سترد
هوش مصنوعی: تا کی باید به فکر روزهای ناراحت کننده باشیم؟ باید از این اندوه دل را پاک کنیم.
چاره ی این چیست دانی جان مناز وجود خویش بیرون آمدن
هوش مصنوعی: چاره این موضوع چیست، میدانی که جان من از وجود خودم خارج شده است.
کار آتش بایدت آموختنروز و شب از پای تا سر سوختن
هوش مصنوعی: برای یادگیری کار آتش، باید همواره در روز و شب مراقب باشی و از ابتدا تا انتها به بیشترین حد سوختن بپردازی.
عمر رفت و روز رفت و شام رفتسال رفت و ماه رفت ایام رفت
هوش مصنوعی: عمر و روزها و شبها و سالها و ماهها همه گذشتند و زمان به سرعت سپری شد.
دیگران رفتند پیش گنج و نازدر مقام خانه ی تو پیش باز
هوش مصنوعی: دیگران به دنبال ثروت و نعمتهای دنیوی رفتهاند، اما من در خانهات با خیال راحت و پر از محبت نشستهام.
ای تو سرمست هوا هشیار شوای تو در خواب هوس بیدار شو
هوش مصنوعی: ای کسی که در لذت و خوشی غرق شدهای، بیدار شو و هوشیار باش؛ ای کسی که در خواب و خیال به سر میبری، از خواب خود بیدار شو و به واقعیت برگرد.
پنج روزی پنج و شش خواهد گذشتخواه ناخوش خواه خوش خواهد گذشت
هوش مصنوعی: پنج روز دیگر، چه خوب چه بد، سپری خواهد شد.
صد بهشت و دوزخ اندر راه توستدیده ی کار آگهان آگاه توست
هوش مصنوعی: صدها بهشت و دوزخ در مسیر تو وجود دارد و چشمان آگاه و کاردان، از همه آنچه در پیش روی توست، باخبرند.
عقبها در پیش داری ای پسرچند چند آخر نشینی بیخبر
هوش مصنوعی: ای پسر، تو به چیزهایی که در آینده داری فکر کن و بیخبر نباش که در آخر راه چه چیزی در انتظار توست.
گر از آن سویت خبر نی کافریور خبر داری و در خوابی خری
هوش مصنوعی: اگر از آن سو هیچ خبری نداری، کافر نیستی؛ اما اگر خبری داری و هنوز در خواب غفلت هستی، مانند الاغی هستی که در خواب است.
پس نباشد آنچه گفتند آگهاناز خبرهای جهانی بی نشان
هوش مصنوعی: بنابراین، آنچه را که دانشمندان درباره اخبار جهانی گفتهاند، نمیتوان به سادگی پذیرفت، زیرا نشانی از حقیقت ندارد.
ای برادر مرده ای تو بارهازندگانی دیده ای بسیارها
هوش مصنوعی: ای برادر، تو بارها تجربههای زندگی را پشت سر گذاشتهای و مرگ را دیدهای.
چونکه مردی از جمادی ای پسرزنده گشتی از نبات سبز و تر
هوش مصنوعی: وقتی که انسان از مرحله بیحیات و بیجان خارج میشود، تو، پسر، به زندگی و احساسات سبز و تازگیای که از گیاهان میآید، دست پیدا میکنی.