بخش ۱۷۹ - در بیان آتش انداختن زاغان سمند را
هوش مصنوعی: در این شعر داستان زاغی روایت میشود که در آشیانی زاد و ولد کرده است. روزی زاغ از آشیان پرواز میکند و سمندری را میبیند که زاغهای دیگر را میکشد و خونشان را میخورد. وقتی زاغ به آشیان برمیگردد، با صحنهای ویران مواجه میشود و بچهاش را غرق خون مییابد. غم و اندوه زاغ او را به فریاد درمیآورد و دیگر زاغها نیز دور او جمع میشوند.
زاغها تصمیم به انتقامگیری از سمندر میگیرند و با هم به سوی او میروند. آنها سمندرها را به دام میاندازند و سپس آنها را میسوزانند. سمندرها در آتش با نشاط میرقصند، و زاغان به شعف و شادی از این انتقام میپردازند.
شعر به تضاد میان زاغان و سمندرها و در نهایت به تضاد دیدگاههای انسانها، به ویژه عارفان و عامه، میپردازد. عارفان از آزارها فارغاند و در خوشی خود غوطهورند، در حالی که دیگران در خصومت و دشنام به سر میبرند. این داستان به کنایهای از اوضاع اجتماعی و فکری انسانها و تنشهای میان آنها اشاره دارد.
داشت زاغی در مقامی آشیانبچه ها پرورد در آن زاغدان
هوش مصنوعی: زاغی در مکانی زندگی میکرد که در آنجا جوجههایش را بزرگ میکرد.
روزی از آن آشیان پرواز کردیک سمندر پر در آنجا باز کرد
هوش مصنوعی: روزی یک سمندر از لانهاش خارج شد و در آن مکان پرواز خود را آغاز کرد.
زاغهای زاغ را از هم دریدخونشان را خورد و از آنجا پرید
هوش مصنوعی: زاغها به هم حمله کردند و خون یکدیگر را خوردند و پس از آنجا پرواز کردند.
زاغ سوی آشیان چون بازگشتبا هزاران درد و غم انباز گشت
هوش مصنوعی: زاغ وقتی به آشیانهاش برگشت، با هزاران درد و غم همراه بود.
آشیان ویرانه دید و سرنگونبچه هایش غرقه در غرقاب خون
هوش مصنوعی: او گوشهای از جهان را میبیند که خانهاش ویران شده و فرزندانش در خون غرق شدهاند.
بر پرید و بر سر کوهی نشستسینه ی زاغان زآه و ناله خست
هوش مصنوعی: پرندهای بلند پرواز کرد و بر فراز کوهی نشسته است، در دل زاغها صدای آه و نالهای به گوش میرسد.
گاه رفتی بر هوا گاهی زمینگه به فریاد آمدی گاهی انین
هوش مصنوعی: گاهی به سمت آسمان میروی، گاهی روی زمین هستی؛ گاهی فریاد میزنی و گاهی آه و نالهات بلند میشود.
جمله زاغان گرد او جمع آمدندحلقه ی ماتم به دور او زدند
هوش مصنوعی: تمامی زاغها دور او جمع شدند و حلقهای از اندوه به دورش تشکیل دادند.
کوهسار و دشت و صحرا باغ و راغپر شد از غوغای زاغ و بانگ زاغ
هوش مصنوعی: کوهها، دشتها و صحراها پر شدهاند از سر و صدا و نغمههای زاغها.
آن دریدی چینه دان از درد سوکمی زدی بر بال و بر چنگال نوک
هوش مصنوعی: تو با کلافی از غم و درد، در حال برش دادن و آسیب زدن به گوشههای زندگیات هستی، و چنگالهایت هم در این حال به کار میآیند.
هم از ایشان چاره ارشاد جستاندرین ماتم ره امداد جست
هوش مصنوعی: در این غم و اندوه، از راهنماییهای ایشان کمک و راهنمایی طلبیدهام.
گر کشیدید انتقام از این گروهورنه بگریزید از هر دشت و کوه
هوش مصنوعی: اگر قصد revenge دارید از این گروه، بهتر است بگریزید و از هر دشت و کوه فاصله بگیرید.
گر جفا بر من شد ای یاران گذشتبود اگر مشکل اگر آسان گذشت
هوش مصنوعی: اگر بر من سختی و ظلمی رفت، ای دوستان، گذشته است و فراموش کنید، چه سخت بود و چه آسان.
فکر کار خود کنید از این سپسورنه در عالم نبیند زاغ کس
هوش مصنوعی: به خودتان فکر کنید و به کار خودتان برسید، چرا که اگر این کار را نکنید، هیچکس در جهان به شما توجه نخواهد کرد.
جمله ی زاغان به فریاد آمدندجمع گشتند و صف اندر صف زدند
هوش مصنوعی: تمام زاغها به صدا درآمدند و دور هم جمع شدند و در صفهای منظم ایستادند.
لشکری انبه ز زاغان و زغنگرد آمد اندرین ربع و دمن
هوش مصنوعی: گروهی از پرندگان سیاه و زاغان در این باغ و دشت گرد هم آمدهاند.
بر سمندر حمله ور گردید زاغبر سمندر تنگ شد صحرا و راغ
هوش مصنوعی: زاغ به سمندر حمله کرد و در نتیجه، فضای جنگل و دشت برای سمندر تنگ و ناامن شد.
حمله ها کردند با کوس و نفیرجمله را کردند آن زاغان اسیر
هوش مصنوعی: با صدای طبل و شیپور، به همگان حمله کردند و آن پرندههای زاغ را به اسارت درآوردند.
پس بگفتند آنچه کردند از زغماین ستمکاران به زاغان از ستم
هوش مصنوعی: آنان گفتند که از ناراحتیهایی که این ظالمها بر زاغها روا داشتهاند، چه کارهایی کردهاند.
انتقامش نیست غیر از سوختنباید آتش بهرشان افروختن
هوش مصنوعی: تنها راه انتقام، سوختن است و برای این کار باید آتش را برای آنها روشن کرد.
خاروخس چندانکه بود اندوختندپس در آنجا آتشی افروختند
هوش مصنوعی: آنچه از خار و خس جمعآوری کرده بودند، در جایی آتش روشن کردند.
آن سمندرها فکندند در وراغگفتی آمد بهر مکسوران کزاغ
هوش مصنوعی: آن سمندرها در وراغ پخش شدند، گویی برای کسانی که آسیب دیدهاند و در ناامیدی به سر میبرند، آمدهاند.
آن سمندرها در آتش با نشاطهر طرف اندر خرام و انبساط
هوش مصنوعی: آن موجودات سمندری که به آتش علاقه دارند، با شادابی و سرحالی در اطراف خود در حرکتند و از زندگی لذت میبرند.
پس گرفتند آن شررها در بغلپر برآوردند در رقص الجمل
هوش مصنوعی: آتشها را گرفتند و در آغوش خود جای دادند و در رقص مانند شترها بالا و پایین رفتند.
گاه غلتیدند در آتش بوجدیارب این آتش بود یا دشت نجد
هوش مصنوعی: گاهی اوقات به شدت در آتش میغلتند و از خود بیخود میشوند. ای کاش میدانستم که آیا این آتش واقعی است یا از دشت نجد.
پیش از این ای کاش می گشتیم اسیرتا فتادیم اندرین کاخ خزیر
هوش مصنوعی: ای کاش قبل از اینکه در این قصر عظیم گرفتار شویم، به دنبال آزادی و تجربههای جدید میرفتیم.
اینکه می بینیم با صد آب و تابخود به بیداریست یارب یا بخواب
هوش مصنوعی: اینکه ما میبینیم، با شوق و ذوق بسیار، در حال بیداریست، ای کاش به خواب نرود.
کاش زاغان پیش از این بر ما زدندشعله بر جیپا درین تیما زدند
هوش مصنوعی: ای کاش قبل از اینکه ما به این وضعیت برسیم، کبوترها به ما حمله کردند و آتش بر خرمنی که در آن هستیم، افکندند.
یارب این زاغان چه فرخ فر بودندکان قند و معدن شکر بدند
هوش مصنوعی: ای خدای من، این زاغها که چه خوشحال و خوشبختاند، چراکه همچون قند و معدن شکر هستند و لذت میآفرینند.
می خرامیدند هرسو پرفشانبر هوا از بال و پر اخگر فشان
هوش مصنوعی: در هر سو، ابرهایی با بال و پر آتشین در حال پرواز بودند و به زیبایی در هوا پخش میشدند.
زاغها دلخوش که کاغ افروختیماین سمندرها در آتش سوختیم
هوش مصنوعی: زاغها خوشحالند که ما کاغذ را آتش زدیم، اما این سمندرها در آتش سوختند.
وان سمندرها به وجد و انبساطاندر آن آتش به صد رقص و نشاط
هوش مصنوعی: و آن سمندری که در آتش در حال شادی و نشاط است، با صدای رقص و شوق در آنجا به وجد آمده است.
اینچنین دان در میان آن لئامحال عارف بی تفاوت ای همام
هوش مصنوعی: به این صورت درک کن که در میان کسانی که بدخواه و ناپسند هستند، حال عارف، که به حقیقت رسیده، برای تو، ای همایون، بیتفاوت و بیاحساس است.
طبعشان باشد ز یکدیگر جدااین هوا را می پرستد آن خدا
هوش مصنوعی: طبع آنها از یکدیگر متفاوت است؛ یکی این فضا را دوست دارد و دیگری خدا را میپرستد.
خلق را با عارفان از این تضادگشت پیدا صد لجاج و صد عناد
هوش مصنوعی: مردم به واسطهٔ اختلافاتی که با عارفان دارند، مشخصتر شدند و جلوههای زیادی از پافشاری و مقاومت را نشان دادند.
از عناد خویش از هر راه کویعارفان را هرزه و دشنام گوی
هوش مصنوعی: با دشمنی و کینهتوزی خود، هر راهی به سوی عارفان را نادیده گرفته و به آنها بیاحترامی میکنی.
در سر هر ره پی آزارشاندر خراش آن دل بیدارشان
هوش مصنوعی: در هر مسیر، به دنبال آزار دادن آنها هستم، زیرا دل بیدارشان را تحت فشار قرار میدهم.
عارفان فارغ از این پندارهادر نشاط و وجد از این آزارها
هوش مصنوعی: عارفان مستقل از نگرانیها و افکار منفی، در شادی و حالت وجد، از این مشکلات و آزارها دور هستند.
آن کند تسخیر یا طعنه زنداین همین بر طعنه اش خنده زند
هوش مصنوعی: کسی که تسلط پیدا میکند یا به دیگران کنایه میزند، خودش را در معرض خندیدن به کنایههای دیگران قرار میدهد.
آن به دل اندر نشاط و وجد و عیشاین همی برمی جهد در طعن و طیش
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی تضاد بین حالتهای شاد و خوشحالی درونی و واکنشهای منفی و نیشدار اشاره دارد. در یک سو، حالتی از نشاط و شادی در دل وجود دارد، اما در سوی دیگر، حسادت یا طعنه و انتقاد به شدت و با طعنه نمایان است. به عبارتی، در حالی که فرد احساس خوبی دارد، ممکن است با چالشها و مشکلاتی از جانب دیگران مواجه شود.
می دهد دشنامش و گوید سقطاین نداند قال شیئا او صرط
هوش مصنوعی: او به شخصی فحش میدهد و میگوید که حرفش بیاساس است، اما خود نمیداند که سخن بیمعنا از او صادر شده است.
مه فشاند نور اندر آسمانبر فراز قبه ی عزت روان
هوش مصنوعی: ماه نوری میتابد در آسمان، بر فراز گنبدی از عظمت و بزرگی.
می کند سگ در زمین وغ وغ همیمی جهد این سو دمی آن سو دمی
هوش مصنوعی: سگ در زمین به جست و خیز مشغول است و مدام در این طرف و آن طرف میرود.
عارف اندر فکر کاروبار خوددر نشاط و عیش با دلدار خود
هوش مصنوعی: عالم صوفی در فکر کارهای خود است و در عین حال در شادی و خوشی با معشوق خود گذران میکند.
در کمیز خود همی غلتد لئیمدل ز غیظ و از غضب دارد دونیم
هوش مصنوعی: در دل شخصی حقیر و پست، ناشی از خشم و غضب، تنش و ناراحتی به شدت حس میشود و او نمیتواند آرام بگیرد.
آن همی گوید سقط این مرد حرگویدش هرگه که می خواهی بخور
هوش مصنوعی: این شخص به او میگوید که هر وقت دوست داری، بخور. در واقع، او با آرامش و بیخیالی به دور از هر گونه نگرانی یا قضاوت درباره کارهای این مرد صحبت میکند.
ور زند سیلی قفایش را بکفمرد عارف پیش دارد آن طرف
هوش مصنوعی: اگر یک سیلی بر چهرهاش بخورد، مرد عارف با دست خود او را به سوی آن طرف نشان میدهد.
گویدش میزن بنازم دست تواین من و این تیر تو این شست تو
هوش مصنوعی: میگوید که به خاطر زیباییات باید به تو افتخار کنم؛ این من هستم و این هم زیبایی و قدرت تو.
این قفایم در خور سیلی بوداین قفا خوشتر که خود نیلی بود
هوش مصنوعی: این بخش از شعر به این معناست که پشت سر من در واقع نیلی رنگ بوده و این که به خاطر آن ضربه خوردهام، زیباتر از خود آن رنگ است. به عبارت دیگر، تجربهها و زخمهایی که در زندگی به دست میآوریم، به نوعی زیبایی و ارزش بیشتری به آنچه پشت سرمان است میدهند.
هی بزن گویا دگر دلدار مندل کشیدش جانب آزار من
هوش مصنوعی: آه، انگار که محبوب من دیگر به سمتش نرفته و به من آسیب میزند.
هی بزن سیلی و محکمتر بزنتا شود خوشدل بت طناز من
هوش مصنوعی: بزن یک سیلی محکم و قوی تا دل بت زیبا و بازیگوش من شاد شود.
هی بزن بفکن ز سر دستار منتا بخندد شوخ شیرین کار من
هوش مصنوعی: بیا و دمت را از روی سرم بردار تا به خاطر تو، شیرینکاریهایم را با خنده نشان دهم.
تو بزن بر من همی من برجهمدست گه بر رو گهی بر سر زنم
هوش مصنوعی: تو با من برخورد کن، من هم به نوبهام دستم را بر صورت و سرم میزنم.
تا ببیند یار من خندان شودعیش منهم زین دو صد چندان شود
هوش مصنوعی: اگر یارم را خندان ببینم، شادی من نیز چندین برابر خواهد شد.
یار شوخم طرح شوخی ساختهاین دو دیوانه بهم انداخته
هوش مصنوعی: یار من، شوخیام برای تو آماده است، این دو دیوانه ما را به هم وصل کردهاند.
من یکی دیوانه ی سرشار اوواله او مست او آوار او
هوش مصنوعی: من یکی دیوانهای هستم که به شدت تحت تأثیر او قرار گرفتهام، به او fascinated هستم، در حالتی از سرخوشی و شیدایی به سر میبرم و به سمت او کشیده شدهام.
وان دگر بیعقلی اندر کشورشای سر ما هر دو اندر چنبرش
هوش مصنوعی: در یک سرزمین، نادانی و بیعقلی حاکم است و ما هر دو در دام آن گرفتار شدهایم.
سوی آن دریای آتش کافرانمی دواندند آن خلیل جانفشان
هوش مصنوعی: آن خلیل جانفشان به سمت دریای آتش کافران میرفتند و به این سو و آن سو میدویدند.