بخش ۲۱۷ - شهادت خلاف دادن یکی از ائمه جماعت
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان مردی به تصویر کشیده میشود که از قاضی وام قرضی گرفته است. او به دنبال بازپرداخت وام خود به قاضی است و در این راه به امام در مسجد مراجعه میکند و از او کمک میخواهد. امام به عنوان گواه در کمال صداقت و درستکاری، در جلسه قضاوت حاضر میشود و به حمایت از مرد و اعتقادات او برمیخیزد.
با این حال، مردی که از او وام گرفته به قاضی مراجعه میکند و یک دعوای حقوقی به راه میاندازد. امام از آن موضوع آگاهی پیدا کرده و در کمال احترام و حکمت، به طرح مسأله میپردازد و نکات مهمی در مورد صداقت و تقوا بیان میکند.
در نهایت، امام بیان میکند که حقیقت و وفاداری به خداوند حائز اهمیت است و انسان باید خود را از وابستگیهای دنیوی دور کند تا به حقیقت برسد. او به مردم هشدار میدهد که باید به اصول و حکم حق پایبند باشند و دنیا را فدای خدا کنند.
این شعر بیانگر اهمیت صداقت، وفاداری و فدای امور دنیوی برای رسیدن به حقیقت و معنویت است.
آن یکی را بود وامی بر کسیاز اجل بگذشته بود آن را بسی
هوش مصنوعی: شخصی در گذشته وام یا بدهیای به کسی داشت که حالا زمانش سپری شده و آن فرد به دلیل مرگ دیگر نمیتواند آن را پرداخت کند.
روزی آمد در تقاضا و طلبهم سجل بر کف گواهش بر عقب
هوش مصنوعی: روزی فردی آمد که در جستجوی چیزی بود و در دستش سندی داشت که نشاندهندهی حقانیت او بود.
گفت واپس دادم و دارم گواهخانهٔ قاضی است فردا وعدهگاه
هوش مصنوعی: گفتم که برمیگردم و مدرک من خانهی قاضی است، فردا زمانی مشخص برای ملاقات ماست.
این بگفت و راه مسجد کرد سازدید امامی با جماعت در نماز
هوش مصنوعی: او این را گفت و به سمت مسجد رفت، در آنجا امامی را دید که با جمعیت در حال نماز خواندن بود.
بر سرش عمامهای چون گرز سامدر برش هم جبهای چون سیم خام
هوش مصنوعی: بر سر او عمامهای بزرگ و سنگین مانند گرز است و بر تنش نیز لباسی مانند سیم خالص دارد.
سبحه صد دانهاش در پیش روریشه عمامهاش زیر گلو
هوش مصنوعی: دستمالی که صد دانه تسبیح دارد در جلویش و ریشه عمامهاش زیر گلویش قرار دارد.
آمد و اندر صف اول نشستبا امام اندر نماز احرام بست
هوش مصنوعی: او وارد شد و در صف اول نماز با امام ایستاد و احرام به دست گرفت.
چون شدند آن قوم فارغ از نمازپیش محراب آمد و با صد نیاز
هوش مصنوعی: هنگامی که آن گروه از نماز رهایی یافتند، به سمت محراب رفتند و با تمام دل و نیازهای خود حضور پیدا کردند.
بوسه زد بر دست مولانا نخستوانگهی گفت ای امام دین درست
هوش مصنوعی: نخست بر دست مولانا احترام گذاشت و سپس با گفتن این که تو پیشوای دین هستی، به او ادای احترام کرد.
امشبی خواهم مرا منت نهیاز قدومت کلبهام زینت دهی
هوش مصنوعی: امشب خواهش میکنم که از آمدنت مرا بینیاز کنی و کلبهام را با حضورت زینت بخشیدی.
برهای در خانه دارم شیرمستهم برنج و قند و نان و میوه هست
هوش مصنوعی: در خانهام برهای دارم و شیرینی و خوشی و خوراکیهای متنوع مثل برنج، نان و میوه نیز فراهم است.
یکشبی با مخلصان آری به سرهم مؤذن در رکابت هم پسر
هوش مصنوعی: شبی را با دوستان صمیمی و آزاداندیش سپری کردم، در حالی که مؤذنی در کنارم بود و فرزندم نیز همراه ما بود.
گفت بالعین ای عزیز خوش لقاوعده را حتم است بر مؤمن وفا
هوش مصنوعی: گفت: ای عزیز و خوشصورت، وعدهاش بر مؤمنان حتمی است که وفا کند.
این بگفت و رفت از نزد امامپس به سویش بازگشت از چند گام
هوش مصنوعی: او این را گفت و از نزد امام رفت، اما بعد از چند قدم دوباره به سمت او بازگشت.
گفت رازی دارم ای دانای رازرخصت ار باشد بگویم با نیاز
هوش مصنوعی: من رازی دارم ای کسی که به رازها آگاهی، اگر اجازه بدهی، با نیاز آن را برایت بگویم.
میروم فردا سوی دارالقضابا فلانکس بهر آن سیصد طلا
هوش مصنوعی: فردا به سوی سرنوشت میروم تا برای دریافت سیصد دینار، با گروهی به راه بیفتم.
گفت تا اکنون نداده است آن لکعواپست آن زر فبئس ماصنع
هوش مصنوعی: او گفت تا حالا آن گنج (زر) به دست من نرسیده و اگر هم برسد، کار بسیار زشتی خواهد بود.
گفت نی نی او طلبکار من استدر کف او قید ماهار من است
هوش مصنوعی: گفت که نه، او از من طلبکار است و در دستان او کنترل من قرار دارد.
او ز من دارد سجل معتبراز من او جوید نصاب سیم و زر
هوش مصنوعی: او از من یک سند معتبر دارد و از من میخواهد که مقدار مشخصی طلا و نقره را به او بدهم.
گفت خواهد از تو زر گیرد دو بارای زهی بی شرمی و جور و قمار
هوش مصنوعی: میگوید که او از تو دو بار پول خواهد گرفت و این نشاندهندهی بیشرمی و ظلم و بازیگوشی اوست.
گفت آری ای امام راستگوگر توانی چارهٔ کارم بجو
هوش مصنوعی: گفت: بله، ای امام راستگو! اگر میتوانی، در حل مشکل من تلاش کن.
گفت باکی نی روم با کش و فشسوی دارالشرع فردا غم مکش
هوش مصنوعی: گفت با کی بروم و با چه کسی؟ نگو که فردا به دارالقضا میروم، نگرانی نداشته باش.
هم مؤذن شاهد است و هم پسررو تو ایمن کن مهیا ماحضر
هوش مصنوعی: هم مؤذن گواه این است که نماز فرا رسیده و هم پسر، تو را به آرامش دعوت میکند. خود را برای حضور آماده کن.
روز دیگر نزد قاضی آن غریمرفت و دعوا کرد بی تشویق و بیم
هوش مصنوعی: روز دیگر، آن رقیب به دادگاه رفت و بدون هیچ نگرانی یا ترسی، دعوا و شکایت کرد.
آن دگر گفتا که دادم وام اوگفت قاضی گر گواهت هست کو
هوش مصنوعی: در این گفتگو یکی میگوید که وام دادم و دیگری پاسخ میدهد که اگر قاضی بخواهد باید شاهدی بر این ادعای تو وجود داشته باشد.
ناگهان از در درآمد مولویسبحه بر کف لب پر از ذکر جلی
هوش مصنوعی: ناگهان مولوی وارد شد، با ذکر و دعایی که روی لبانش بود و در دستش تسبیحی داشت.
از قدومش قاضی آمد در طربهم مؤذن هم پسر اندر عقب
هوش مصنوعی: با ورود او، قاضی خوشحال و شاداب شد و هم مؤذن و هم پسر او در پی او بودند.
رفت اندر صدر ایوان قضاجا گرفت و دم زد از صبر و رضا
هوش مصنوعی: به محل بلندی در عالم سرنوشت رفت و بر آرامش و راضی بودن از آنچه تقدیر برایش رقم زده است، تاکید کرد.
پس احادیث معنعن یاد کرداهل مجلس را بسی ارشاد کرد
هوش مصنوعی: پس با ذکر احادیثی که به طور معنادار روایت شده، بسیار اهل مجلس را به هدایت و راهنمایی مشغول کرد.
گفت مدیون ایهاالقاضیالامیناز گواهانم یکی اینست این
هوش مصنوعی: قاضی معتمد، به شما میگویم که یکی از شاهدان من همین جا است و من به او مدیونم.
کرد قاضی چون سؤال از آن حمیمگفت مولانا کجا شد آن غریم
هوش مصنوعی: در این بیت، قاضی وقتی از شخصی دربارهی آن نوشیدنی داغ و دوستداشتنی سوال میکند، پاسخ میشنود که مولانا کجا رفت. اینجا نشاندهندهی حالتی است که موضوع اصلی از یاد رفته و به چیز دیگری پرداخته شده است.
مرد مسکین پیش او بر پای خاستبا تنحنح مولوی بنشست راست
هوش مصنوعی: مرد فقیر با احترام نزد او ایستاد و مولوی با مهربانی و آرامش نشست.
گفت نی بتوان شهادت را نهفتلیک نتوانم سخن بی فکر گفت
هوش مصنوعی: شهادت را نمیتوان پنهان کرد، اما نمیتوانم بدون تفکر و اندیشه صحبت کنم.
من ندانم قدر لکن ای مهانجزو جزو واقعه سازم بیان
هوش مصنوعی: من نمیدانم که چه ارزشی دارد، اما ای بزرگواران، جزئی از واقعه را برایتان توصیف میکنم.
روز جمعه نیز در مسجد نخستداد او را در حضورم صد درست
هوش مصنوعی: در روز جمعه در مسجد، او کارش را ابتدا در حضور من به درستی انجام داد.
صبح شنبه داد هفتاد و یکیعصر هشتاد و چهارش بی شکی
هوش مصنوعی: صبح شنبه، ساعت هفت و یک دقیقه و عصر، ساعت هشت و چهار دقیقه است.
صبح یکشنبه چهل دادش تماموقت پیشین یا دو یا سه والسلام
هوش مصنوعی: صبح یکشنبه چهل، تمام وقت قبلی را بخواهید، چه از دو باشد یا سه، والسلام.
بایدم مردن نمیدانم دگرداده گر چیزی ندارم من خبر
هوش مصنوعی: من فکر نمیکنم دیگر زندگی کنم، چون اگر چیزی نداشته باشم، خبری از من نیست و نمیتوانم ادامه دهم.
آن غریم بینوا گفت ای امامداد باقی را حسابم شد تمام
هوش مصنوعی: آن کسی که به شدت غمگین و ناتوان است، به امام میگوید که حساب کارهایش تمام شده و هیچ نزدیک به امیدی برای او باقی نمانده است.
چون که مردن هست آیین ای عنودپس چه میبودی اگر مردن نبود
هوش مصنوعی: اگر قرار است که مرگ بخشی از زندگی باشد، پس اهمیت زندگی چیست اگر مرگ وجود نداشت؟
مرده بودی کاش دهری پیش از اینتا ز مرگت زنده گشتی شرع دین
هوش مصنوعی: کاش قبل از این که بمیری، مرده بودی تا از مرگت زنده میشدی و به دستورات دین عمل میکردی.
زنده گردد دین ز مرگ چون توییکاش نبود در جهان یک مولوی
هوش مصنوعی: اگر تو وجود نداشتی، دین دوباره زنده نمیشد، چون تو به مانند مولوی هستی که وجودش برای دین ضروری است.
داد از این دستاربندان داد دادرفت شرع و ملت از ایشان به باد
هوش مصنوعی: این شعر به انتقاد از افرادی میپردازد که به ظواهر مذهبی و سنتی پایبند هستند، اما در عمق عمل به اصول اخلاقی و انسانی ناتوانند. در واقع، از رفتارهای آنها صدای فریاد این است که دین و ملت توسط اینگونه افراد به خطر افتاده و به باد رفته است.
آنچه با دین خامه ایشان کندکی دم شمشیر بدکیشان کند
هوش مصنوعی: هر چه که با قلم دینداران نوشته شود، کسی نمیتواند با شمشیر کافران و بیدینی خود آن را زیر سؤال ببرد.
کاش نوک خامهشان بشکسته بادوین زبانهاشان ز گفتن بسته باد
هوش مصنوعی: کاش قلمشان بشکند و زبانشان از صحبت کردن بسته شود.
کاش درسی مینخواندی از نخستچونکه خواندی کاش میخواندی درست
هوش مصنوعی: ای کاش از ابتدا درس نمیخواندی و اگر هم میخواندی، درست و صحیح میخواندی.
یا کتاب حکم خود را گم کنیدیا ترحم بر خود و مردم کنید
هوش مصنوعی: یا باید حکم را فراموش کنید و به خود و دیگران رحم کنید، یا اینکه در همان چهارچوب سختگیرانه عمل کنید.
حکم یزدان را رجال دیگر استشهر دین را کوتوال دیگر است
هوش مصنوعی: در این دنیا، هر کسی مسؤولیت و نقشی دارد. بعضی افراد بر اساس آنچه که خداوند مقرر کرده، داوری و حاکمیت میکنند، در حالی که برخی دیگر عهدهدار حفاظت و نگهداری از اصول و بنیادهای دین هستند.
نزد حکم حق همه تسلیم شودر منی چون آل ابراهیم شو
هوش مصنوعی: در برابر فرمان خداوند تسلیم باش و مانند خاندان ابراهیم نیکو و پاکفطرت باش.
چونکه حکم حق رسد مردانه باشاز زن و فرزند خود بیگانه باش
هوش مصنوعی: زمانی که فرمان الهی صادر شود، با شجاعت و قاطعیت عمل کن و از وابستگی به زن و فرزند خود فاصله بگیر.
راستی غیر از خدا بیگانه استگر زن و فرزند و گر جانانه است
هوش مصنوعی: جز خدا هیچ کس دیگری در این دنیا قابل اعتماد نیست، حتی اگر آن شخص همسر یا فرزند و عزیزترین فرد زندگیتان باشد.
آنکه باشد اقرب از حبلالوریدکس از این نزدیکتر چیزی شنید
هوش مصنوعی: کسی که به ما نزدیکتر از رگ گردن است، هیچکسی نمیتواند از این نزدیکی چیزی بشنود.
همرهت زآغاز تا انجام توستهمدم صبح و انیس شام توست
هوش مصنوعی: همسفر تو از اول تا آخر در کنارت است و همیشه در صبح و شام همراه توست.
با تو در اصلاب و در ارحام بودبا تو در آغاز و در انجام بود
هوش مصنوعی: تو در مراحل و مراحل اولیه و نهایی زندگیام با من بودی.
آشنا و خویش و مولای تو اوستهمدم و همراز و همرای تو اوست
هوش مصنوعی: آنکه با تو آشنا و نزیکی دارد، همان کسی است که در کنار توست و رازهایت را میداند و در مسیر زندگیات همراه تو است.
آنچه داری یکسره از او بودآب بحر است آنچه اندر جو بود
هوش مصنوعی: تمام آنچه که داری، از او است؛ مانند آب دریا که در جویبار مشاهده میشود.
آنچه میخواهد تو هم میخواه آنآب دریا را به دریا کن روان
هوش مصنوعی: هرچه را که او میخواهد، تو هم بخواه و آنچه را که به نظر ما میرسد بهتر است، به جریان بینداز.
مال و جسم و جان و فرزند و تبارجمله را در راه آن شه کن نثار
هوش مصنوعی: تمام داراییها، بدن، روح، فرزندان و نسل خود را برای آن شاه بزرگ قربانی کن.
همچو ابراهیم کاول مال دادپس تن اندر شعلهٔ جوال داد
هوش مصنوعی: مثل ابراهیم که جان خود را در آتش قربانی کرد، او نیز مال و ثروت خود را بخشید و در عوض جانش را در شعلههای آتش نهاد.
اینک آمد نوبت فرزند اوکند از دل ریشهٔ پیوند او
هوش مصنوعی: اکنون زمان آن فرا رسیده که فرزند او ارتباط عاطفی و پیوند عمیق خود را با او برقرار کند.