بخش ۲۲۵ - راز و نیاز جوانی در مسجد به درگاه حضرت سبحان
هوش مصنوعی: در داستان، جوانی دچار تنگدستی و ناامیدی است و برای تأمین نان خانوادهاش تلاش میکند. او پس از روزها جستجوی کار، به مسجد میرود و با نیت عبادت و طلب روزی وارد نماز میشود. زن جوان از او میپرسد که چه آورده و او از مزد کارش صحبت میکند. در ادامه، جوان برای جستجوی روزی دوباره به مسجد میرود و در نهایت، فرشتهای سه روز مزد او را به همراه هدیههای دیگری به همسرش میآورد. مرد با وجود این نعمتها، در حال بازگشت به خانه نگران است. وقتی به خانه میرسد، همسرش از او میپرسد و او درباره عظمت خدا و نعمتهای او صحبت میکند. در نهایت، داستان به اهمیت روزیدهی خدا و لطف او به بندگان اشاره دارد و نشان میدهد که خداوند بر تمام موجودات روزی میدهد.
یک جوانی بود در ایام پیشروزگار آورد بر روزش پریش
هوش مصنوعی: روزی جوانی در روزگاری گذشته با شرایطی نگرانکننده و آشفته روبرو شد.
شد تهی دست و پریشان روزگارنی به دستش بود کسبی و نه کار
هوش مصنوعی: او در شرایطی دچار ناامیدی و سردرگمی شده است. نه تلاشی برای به دست آوردن معیشت دارد و نه کاری برای سامان دادن به اوضاعش.
مایهای نی تا از آن سودی کندآتشی نه تا از آن دودی کند
هوش مصنوعی: چیزی در دست نیست که از آن بهرهای ببریم؛ نه آتش واقعی وجود دارد که دودی از آن برخیزد.
نی کمانی تا شکاری افکندتختهای نی تا قماری افکند
هوش مصنوعی: نی که همچون کمان، شکار را به دام میاندازد، تختهای که برای بازی قمار استفاده میشود.
روز و شب در خانه سر در زیر بالبا عیال و جفت خود اندر جدال
هوش مصنوعی: در خانه، شب و روز مشغول نزاع و بحث با همسر و شریک زندگیام هستم.
گه فروش کاسه کردی گه فراشخانه گاهی رهن کردی گه خماش
هوش مصنوعی: گاهی حاکم به فروش کاسهای مشغول میشد و گاهی خدمتکار خانهاش میشد و گاهی نیز به رهن سپردن چیزهایی میپرداخت.
تا نماندش در سرا غیر از زمینبا یکی همخوابهٔ دل آهنین
هوش مصنوعی: تا زمانی که او در این دنیا باشد، هیچ چیز جز زمین برایش باقی نخواهد ماند و تنها با کسی خواهد بود که دلش سخت و بیاحساس است.
تا شبی گفتش که ای بیکاره مردای تو اندر کاهلی یکتا و فرد
هوش مصنوعی: روزی شخصی به مردی گفت: ای مرد که در بیعملی و تنبلی تنها و بینظیری.
تا به کی اندر سرایی چون زنانرو برون فردا پی تحصیل نان
هوش مصنوعی: تا کی باید در خانهای بمانم و مانند زنان بیرون نروم تا فردا برای کسب روزی تلاش کنم؟
گر نداری کسب مزدوری خوش استشاید آید نانی از مزدت به دست
هوش مصنوعی: اگر شغف و درآمدی نداری، خوب است؛ شاید روزی از زحماتت به تو نانی برسد.
چون دگر نانی نمانده در بنهامشبی خوابیم با هم گرسنه
هوش مصنوعی: با اینکه امشب چیزی برای خوردن نداریم، اما همدیگر را در آغوش میگیریم و گرسنه میخوابیم.
چونکه فردا شد زن آمد نزد شویگفت بیرون رو ز بهر جستجوی
هوش مصنوعی: زن وقتی فردا شد، به شوهرش گفت که بیرون برود تا به دنبال چیزی بگردد.
شد برون آن مرد مسکین از سراتا مگر آید گشایش از کجا
هوش مصنوعی: مرد فقیر از خانه بیرون رفت تا شاید از جایی به او کمکی برسد یا روزنهای از امید برایش پیدا شود.
در میان کوچه لختی ایستاددید او را نامد از جایی گشاد
هوش مصنوعی: در میانهی کوچه، لحظهای توقف کرد و مشاهده کرد که کسی از جایی بیرون نمیآید.
ماند حیران با دل غم از جوابنی ذهاب او را میسر نی ایاب
هوش مصنوعی: او با دل پر از غم و حیرت، منتظر جوابی است که نمیتواند به آن دست یابد و راهی برای برگرداندن خود ندارد.
مسجدی دید آمد آنجا با نیازبا طهارت کرد رو بهر نماز
هوش مصنوعی: او به مسجدی رفت و با حالتی مملو از نیاز، خود را پاک کرد و رو به قبله برای نماز ایستاد.
در نماز ایستاد آنجا تا به شامگه رکوع و گه سجود و گه قیام
هوش مصنوعی: در نماز ایستاد تا غروب آفتاب، در حالیکه گاه رکوع میرفت، گاه سجده میکرد و گاه در حالت قیام بود.
چونکه شب شد سوی خانه بازگشتزن از آن جویای کشف راز گشت
هوش مصنوعی: زمانی که شب فرا رسید، زن به سمت خانه برگشت و به دنبال کشف رازها رفت.
هین چه آوردی بیاور ای فتیتا بسازم هم عشا و هم غذا
هوش مصنوعی: ای جوان، بیا و هر چیزی که داری، بیاور تا من هم مهمانی مناسب بچینم و هم غذای خوبی تهیه کنم.
گفت گشتم من در امروز ای سلیممزد کار کارفرمای کریم
هوش مصنوعی: من در روز جاری جستجو کردم، ای سلیم، پاداش کارم را از کارفرمای بزرگوار دریافت کردم.
گفت با من آن کریم دلفروزمی دهم فردا تو را مزد دو روز
هوش مصنوعی: شخصی به من گفت که فردا به تو پاداش دو روز زحمتت را میدهم.
شرم کردم تا طلبکاری کنمیا سخن در حال خود جاری کنم
هوش مصنوعی: شرمندهام که از کسی چیزی بخواهم یا در مورد وضعیت خودم صحبت کنم.
زن بگفتا سهل باشد ای جواننان بگیرم وام از همسایگان
هوش مصنوعی: زن گفت: ای جوان، خوب است، من نان میگیرم و از همسایهها قرض میکنم.
روز دویم آن جوان باز از وثاقشد برون چون ماه گردون از محاق
هوش مصنوعی: در روز دوم، آن جوان از بند و محدودیت آزاد شد، مانند ماه که از سایه و خاموشی خود بیرون میآید و در آسمان میدرخشد.
در کناری ساعتی باز ایستادعاقبت رو باز در مسجد نهاد
هوش مصنوعی: مدتی در کنار ایستاد و سپس سرش را به سمت مسجد خم کرد.
بود آنجا تا به شام اندر نمازاز برای آن کریم کارساز
هوش مصنوعی: او در آنجا تا شب به نماز ایستاده بود تا به خاطر آن شخص بخشنده و کمککننده دعا کند.
شب درآمد باز سوی خانه شدبا زن خود بر سر افسانه شد
هوش مصنوعی: او دوباره به خانه برگشت و با همسرش درباره داستانی گفتگو کرد.
گفت فردا آن کریم با وفامی کند مزد سه روزم را عطا
هوش مصنوعی: او گفت فردا آن شخص نیکوکار و وفادار پاداش سه روز سختیام را به من خواهد داد.
زن در آن شب هم دو قرصی کرد وامگفت با شوهر به امید تمام
هوش مصنوعی: زن در آن شب به شویش گفت که امیدوار است همه چیز به خوبی تمام شود و در این لحظه به یاد دو قرص نان افتاد و به فکر آن بود.
روز سیم باز آمد آن جواناز وثاق خویش تا مسجد روان
هوش مصنوعی: جوانی که در قید و بند بود، روز زیبایی آزاد شده و به سمت مسجد میرود.
رو به محراب نماز آورد بازدیدهاش بر راه لطف دوست باز
هوش مصنوعی: با روی به سمت محراب نماز، چشمانش دوباره به سوی رحمت و محبت دوست گشوده شد.
زن نشسته منتظر اندر سرامرد در مسجد به اوراد و دعا
هوش مصنوعی: زنی در خانه نشسته و منتظر همسرش است، در حالی که او در مسجد به عبادت و دعا مشغول است.
آخر روز از بر یزدان فردیک فرشته با سه روزه مزد مرد
هوش مصنوعی: در پایان روز، خداوند یک فرشته را به همراه پاداش سه روزه برای مردی فرستاد.
گوسفندی با یکی خروار آردهم برای ذبح حیوان سنگ و کارد
هوش مصنوعی: گوسفندی که با یک خروار آرد رفتار میکند، برای ذبح او نیاز به سنگ و چاقو هم دارد.
هم یکی انبان آکنده به زرآمد و زد حلقه دارش را به در
هوش مصنوعی: شخصی که کیسهای پر از طلا داشت، به درب خانهاش رفت و زنگ آن را به صدا درآورد.
گفت آن زن با سروش بی نظیرهین سه روزه مزد شویت را بگیر
هوش مصنوعی: آن زن به سروش گفت: بیا، به زودی مزدت را بگیر.
آن کریم کارفرما داد و گفتاین سه روزه مزد شوت ای نیک جفت
هوش مصنوعی: آن شخص سخاوتمند به کارگر گفت که مزد کار تو را برای این سه روز پرداخت میکنم. تو که همراه و یاری خوبی برای من هستی.
گو به شویت تا بیفزاید به کارتا فزایم مزد او من بیشمار
هوش مصنوعی: به همسرت بگو که تلاشش را بیشتر کند تا من هم بتوانم مزد بیشتری دریافت کنم.
آن عطا را زن گرفت و بازگشتبا نشاط و انبساط انباز گشت
هوش مصنوعی: زن آن هدیه را دریافت کرد و با حال خوش و دلشاد به خانه برگشت.
آن غنم را کشت و نان را پخته کردآنچه باید کرد حاضر بهر مرد
هوش مصنوعی: آن کشاورز گندم را برداشت و نان را برای مردم آماده کرد. هر کاری که باید انجام میشد، به درستی انجام داد.
منتظر تا کی درآید در وثاقآن جوان نیکبخت با وفاق
هوش مصنوعی: منتظر هستی که تا کی آن جوان خوشبخت با توافق و هماهنگی به دام بیفتد؟
مرد چون فارغ شد از فرض عشامدتی بنشست در ورد و دعا
هوش مصنوعی: پس از اینکه مرد از نماز عشاء فارغ شد، مدتی را به دعا و ذکر مشغول نشست.
بی خبر از آن عطاهای شگرفکهآمده است او را از آن دریای ژرف
هوش مصنوعی: او از دریای عمیق به سوی ما آمده است، بدون اینکه از بخششها و هدایای شگفتانگیزی که در آن نهفته است، آگاه باشد.
پس به سوی خانهٔ خود شد روانزرد روی و خسته تن آزرده جان
هوش مصنوعی: او با چهرهای زرد و بدنی خسته و جان آزرده، به راهی افتاد تا به خانهاش برگردد.
گه به سوی آسمان کردی نگاهباز پیمودی به سوی خانه راه
هوش مصنوعی: گاهی به آسمان نگاه میکنی و دوباره راهی خانه میشوی.
گاه در فکر جواب جفت خویشتا چه طرحی ریزد اندر گفت خویش
هوش مصنوعی: گاهی در این فکر هستم که همسرم چه نظری درباره صحبتهایش خواهد داشت و چگونه به گفتگو ادامه میدهد.
آمد و بیرون در بنشست زارهم خجل از اشکم از زن شرمسار
هوش مصنوعی: او آمد و در بیرون در نشست، در حالی که نگران و ناراحت بود و از اشکهایش خجالت زده شده بود، همچنین از حضور زن احساس شرمساری میکرد.
چون ز شب بگذشت پاسی بس درازنامد آن بیچاره سوی خانه باز
هوش مصنوعی: پس از اینکه شب به پایان رسید و سحرگاه شد، آن بیچاره بعد از مدتها انتظار، هنوز به خانه برنگشت.
زن پی تفتیش حالش در گشوددیدش اندر پشت در زار و کبود
هوش مصنوعی: زن برای جستجوی حال شوهرش در را باز کرد و او را در پشت در، در حالی که به شدت پریشان و داغان به نظر میرسید، دید.
گردن کج کرده سر افکنده پیشواله و حیران به کار و بار خویش
هوش مصنوعی: با حالتی خمیده و سر به پایین، در حالتی حیرتزده و گیج به کارها و وضعیت خود نگاه میکند.
گفتش اینجا از چه هستی منتظراز چه نایی در درون خانه در
هوش مصنوعی: او از تو میپرسد که به چه دلیلی اینجا هستی و چرا در درون خانه منتظری.
گفت هستم منتظر اینجا مقیمتا فرستد مزدم آن شخص کریم
هوش مصنوعی: من اینجا هستم و منتظر هستم تا آن شخص بزرگوار به من کمک کند.
گفت جانا اندرآ در خانه زودتا ببینی بخشش آن بحر جود
هوش مصنوعی: عزیزم، زود بیا در خانه تا ببینی چطور بخشش و سخاوت مانند یک دریا است.
اندرآ بین موج دریای کرممیفزاید زان نشاطم دم به دم
هوش مصنوعی: در میان امواج دریای بخشندگی، شادیام هر لحظه بیشتر میشود.
اندرآ و هرکه را خواهی بخوانکان کریم امشب فرستاده است خوان
هوش مصنوعی: به داخل بیا و هر کسی را که میخواهی دعوت کن، زیرا امشب مهمان نوازی از جانب کسی با سخاوت فراهم شده است.
کیست برگو با من آن کان کرممیفزاید زان نشاطم دم به دم
هوش مصنوعی: کیست که با من بگوید آن کسی که بر اثر لطف و محبتش، شادابی من هر لحظه افزایش مییابد؟
میدهد مزد سه روز کار تومینگنجد آنچه در انبار تو
هوش مصنوعی: پاداش سه روز کار تو در برابر چیزی که در انبار داری، جا نمیشود.
گفت ای زن آن کریم مطلق استاز کرمهایش جهان را رونق است
هوش مصنوعی: گفت ای زن، آن شخص نیکوکار و بزرگوار است و به خاطر بخششهایش، جهان پر از زندگی و سرزندگی است.
گبر و ترسا و یهود و بت پرستجمله را بر خوان او باز است دست
هوش مصنوعی: همه نوع افرادی، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، چه مؤمن و چه کافر، به درگاه او دسترسی دارند و میتوانند از رحمت و فیض او بهرهمند شوند.
هر دو عالم خوان یغمای وی استنیک و بد هم غرق نعمای وی است
هوش مصنوعی: هر دو دنیای موجود بر سر سفرهی نعمتهای او قرار دارند و هم نیکی و هم بدی در فراوانیهای او غرق شدهاند.
روزها خورشید خوانسالار اوستهم به شبها ماه مشعلدار اوست
هوش مصنوعی: روزها خورشید به عنوان فرمانده و رئیس او است و در شبها، ماه به عنوان چراغ روشن کنندهاش عمل میکند.
ابر آزاری یکی سقای اوباد فرش بساط آرای او
هوش مصنوعی: ابر بیرحمی همانند سقایی است که سفرهاش را برای مهمانی میآراید.
آسمان بسته میان از کهکشانبهر خدمتکاریاَش چون بندگان
هوش مصنوعی: آسمان تاریک شده و در میان کهکشانها، آن را برای خدمت به انسانها بهگونهای مرتب کردهاند، مانند بندگانی که در خدمت هستند.
رعد طبالی بود در کوی اومهر و مه هندویی از مشکوی او
هوش مصنوعی: صدا و هیاهوی رعد و برق در کوی او طنینانداز است و نور خورشید و ماه مانند عطر مشک از او پخش میشود.
روز و شب نوبت چیان بام اوخلق عالم در صلای عام او
هوش مصنوعی: روز و شب، نوبت کسانی است که بر بام او هستند و همه موجودات جهان در حال دعوت او به جمع هستند.
بحر و بر یک سفرهٔ شیلان اوستهر که آمد تا ابد مهمان اوست
هوش مصنوعی: آب و زمین در کنار هم به مانند میزی است که او برپا کرده است و هر که به این سفره بیاید، تا همیشە مهمان او خواهد بود.
طایران اندر فراز شاخهامار و مور اندر بن سوراخها
هوش مصنوعی: پرندهها در بالای شاخهها در پروازند و مار و مورچهها در سوراخهای زمین فعالیت میکنند.
ماهیان در قعر دریاهای ژرفوحشیان در دشتهای بس شگرف
هوش مصنوعی: ماهیها در اعماق دریاهای عمیق زندگی میکنند و حیوانات وحشی در دشتهای وسیع و پهناور حضور دارند.
دانه چین خرمن احسان اولقمه خوار مطبخ شیلان او
هوش مصنوعی: کسانی که در جمع آوری و بهرهبرداری از نعمتهای الهی هستند، فقط در پی بهرهمندی مادی و دنیوی از آن نعمتها هستند.
اوست روزی بخش هر جنبندهایزندگی بخشای هرجا زندهای
هوش مصنوعی: او منبع روزی و زندگی برای همه موجودات است و به هر جانداری که زنده است، زندگی و sustenance میدهد.