بخش ۲۴۰ - شهادت حضرت علی اصغر در میدان بر روی دست حضرت
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف صحنهای از واقعه عاشورا و قربانی کردن امام حسین (ع) و فرزندش علی اکبر میپردازد. در اینجا، پدر به قربانگاه میخواهد فرزندش را بیاورد و او را فدای عشق به خدا کند. کودک در حالی که به میدان جنگ میآید با تیر دشمن مورد هدف قرار میگیرد و پدرش با اندوه او را در آغوش میگیرد. حسرت و عشق به قربانی کردن در دل او به شدت احساس میشود. در ادامه، نوجوانی زیبا و با وقار به صحنه میآید که تصمیم به فداکاری میگیرد و آرزوی شهادت در میدان جنگ را دارد. او به پدرش میگوید که همچون اسماعیل آماده قربانی شدن است و در پایان، عشق و تشنگی به خداوند را بیان میکند و نگران است که اگر بلایی سرش بیاید، جانش را فدای عشق الهی کند.
هان بیارید آن یکی فرزند منوان یکی نوباوه دلبند من
هوش مصنوعی: بیاورید آن یکی فرزند من و همچنین آن نوزاد عزیز من.
هین بیاریدش به قربانگه برمبهر مهمانی به سوی شه برم
هوش مصنوعی: بشتابید و او را به محل قربانی بیاورید، من نیز برای مهمانی به سوی شاه میروم.
مادرش را گر به پستان نیست شیرشیر جوشد از دم پیکان تیر
هوش مصنوعی: اگر مادر بچهای نتواند او را شیر بدهد، در این صورت این کودک بهجای آن، از شدت گرسنگی و نیاز، مانند دمی که از پیکان تیر خارج میشود، به شدت و افسوس میافتد.
پس نهاد آن طفل بر قرپوس زینبا نشاط آمد سوی میدان کین
هوش مصنوعی: آن کودک با شوق و ذوق بر روی زین نشسته و به سمت میدان نبرد حرکت کرد.
پس به کف بگرفت آن دردانه راسوخت هم دل خویش و هم بیگانه را
هوش مصنوعی: پس او آن محبوبه را در آغوش گرفت و هم دل خودش و هم دل دیگران را سوزاند.
شربت آبی طلب کرد از عدوتا مگر تر سازد آن کودک گلو
هوش مصنوعی: دشمن از کودک خواست که آب بنوشد تا شاید بتواند گلوی او را نرم کند.
جانب صد تیر او را راست کردعشق خونریز آنچه خود میخواست کرد
هوش مصنوعی: عشق او مانند تیرهای بیرحم به دل من اصابت کرد و هر آنچه که خود میخواست، به وقوع پیوست.
شه گرفت آن طفل را بر روی دستگرد خجلت بر رخ گردون نشست
هوش مصنوعی: فرزند کوچک را در آغوش گرفت و شرم و خجالت بر چهره آسمان نشسته بود.
با زبان حال میگفت ای خدادر رهت آوردم این را یک فدا
هوش مصنوعی: با حالتی از دل شکستگی و پشیمانی به خدا میگوید که در راه تو، این فداکاری را به همراه آوردم.
عید قربان منست اینم منیمن خلیل عهد و اینم یک فدا
هوش مصنوعی: روز عید قربان متعلق به من است و من هم یادآور آن عهد بزرگ هستم، من ابراهیم، و اینجا فدای من نیز حاضر است.
چون پی قربانیاَش بر کف نهادشست دشمن از کمان تیری گشاد
هوش مصنوعی: وقتی که قربانیاش را بر زمین گذاشت، دشمن نهری را از کمان رها کرد.
هین بگیر این جرعهٔ آب زلالدیگر از بی شیری ای کودک منال
هوش مصنوعی: ای فرزند، این گلابی از آب زلال را بگیر و از بینوشیدنی غصه نخور.
آمد آن تیر و نشستش در گلوای جهان دون تفو بر تو تفو
هوش مصنوعی: یک تیر به گلو نشسته و زندگی دنیا را مورد عتاب قرار دادهام. ای دنیا، بر تو نفرین میکنم!
برگرفت آن طفل خون آلود راآن ذبیح کعبهٔ مقصود را
هوش مصنوعی: آن کودک خونین را برداشت، همان قربانی کعبه آرزوها.
طفل خون آلوده در آغوش شاهشه عنان گرداند سوی خیمه گاه
هوش مصنوعی: کودک خونآلودی در آغوش شاه به سمت اردوگاه حرکت میکند.
کی پرستاران بگیریدش ز مندادم از پستان پیکانش لبن
هوش مصنوعی: کی پرستاران او را میگیرند، من از پستان پیکانش، شیر او را دادم.
پس نهادش در میان کشتگانشد پی قربانی دیگر روان
هوش مصنوعی: او جسدی را در میان کشتهشدگان قرار داد و بهسوی قربانی دیگری روانه شد.
کآمد از خرگه برون خورشیدوارنوجوان شهزادهٔ والاتبار
هوش مصنوعی: یک جوان شاهزاده با خونگرمی و درخشش همچون خورشید از محل زندگیاش بیرون آمد.
قامتی زیبا چه سرو افراختهعنبرین گیسو به دوش انداخته
هوش مصنوعی: دختر زیبایی با قامت خوشنما و موهای یاسمان رنگ، به شیوهای دلانگیز، گیسوانش را بر دوش انداخته است.
چهره و چهر آفتاب از آن خجلقامتی، شمشاد پیشش پا به گِل
هوش مصنوعی: چهره و روشنی آفتاب در برابر زیبایی قامت شمشاد شرمنده است و نمیتواند خود را نشان دهد.
یوسف او را داده خط بندگیخضر از او جویای آب زندگی
هوش مصنوعی: یوسف به او نامهای داده که نشاندهنده بندگی است، و خضر از او طلب آب زندگی میکند.
چهرهٔ او آیت حسن و جلالاز رخش ظاهر جلال ذوالجلال
هوش مصنوعی: چهره او نمایانگر زیبایی و بزرگی است و از نگاهش عظمت و جلال خداوند آشکار میشود.
در لب او معجز عیسی نهاناز رخ او نور پیغمبر عیان
هوش مصنوعی: از لب او معجزهای شبیه معجزات عیسی نهفته است و از چهرهاش نوری مثل نور پیامبر به روشنی مشخص است.
شد بلند از آسمان و از زمینغغل احسنت و بانگ آفرین
هوش مصنوعی: از آسمان و زمین صدای تحسین و تشویق به گوش میرسد و جلوهای باشکوه به وجود آمده است.
بوسه زد سلطان دین را در رکاببا هلالی شد قرین آفتاب
هوش مصنوعی: سلطان دین در کنار هلال، بوسهای زد و به این ترتیب همچون آفتاب درخشید.
کآمد اکنون نوبت من ای پدرجان گشوده سوی میدان بال و پر
هوش مصنوعی: اکنون زمان من فرا رسیده است، ای پدر، دل و جانم را به سوی میدان گشودهام و آماده پرواز هستم.
سوی میدان شهادت رخصتیاز پس رخصت مرا هم همتی
هوش مصنوعی: به دنبال فرصتی هستم تا به میدان شهادت بروم و از آنجا برای خودم ارادهای پیدا کنم.
تا در این میدان کمی جولان کنمجان شیرین در رهت قربان کنم
هوش مصنوعی: میخواهم در این میدان کمی وقت بگذرانم و جان شیرینم را به خاطر تو فدای راهت کنم.
همچو اسماعیل اینجا سر نهمخنجر اندر ناوک خنجر نهم
هوش مصنوعی: من هم مانند اسماعیل، آمادهام تا قربانی شوم و به چنگالی که در دلم نشسته است، تسلیم شوم.
عاشقان جامِ فرح آنگه کِشندتشنه لب در راه جانانشان کُشند
هوش مصنوعی: عاشقان وقتی که به شادی دست پیدا میکنند، با وجود تشنگی، به سوی معشوق خود میروند و در این مسیر تلاش میکنند.
تشنهٔ او را بجز او آب نیستجز ز جام وصل او سیراب نیست
هوش مصنوعی: آن کسی که به شوق او در حسرت است، جز خود او چیزی برای سیراب کردنش وجود ندارد و فقط از پیوستگی و وصل او میتواند سیراب شود.
آب خنجر نهری از آن آبهاستمتصل آن نهر با بحر بلاست
هوش مصنوعی: آب خنجر نهر از آن آبهاست و آن نهر به دریای مصیبت پیوسته است.
ای بلا بر من تو از جان خوشتریسلسبیل و کوثری یا خنجری
هوش مصنوعی: ای مشکل و مصیبت من، تو برایم از جان عزیزتری. چه درشتی و زیبایی داری، مانند سلسبیل و کوثر، یا مانند خنجر!
خنجرا گر خود تو کوثر نیستیجان چرا بخشی بگو پس چیستی
هوش مصنوعی: اگر تو خود مانند کوثر پاک و دلپذیر نیستی، پس چرا به دیگران زندگی میدهی؟ پس در واقع تو چه هستی؟