شمارهٔ ۳
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به احساس دلتنگی و غم ناشی از دوری از یار و معشوق میپردازد. او از "باد صبا" میخواهد که پیغامش را به معشوق برساند و از غم و فراقش بگوید. وی نگران این است که دیگران از حال و روزشان بیخبر باشند و آرزوی یک نگاه از یار را دارد. همچنین به حسرت روزهایی اشاره میکند که معشوق در کنار آنها بوده و حالا در قفس غم و تنهایی گرفتار شدهاند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که اگرچه در آرزوی دیدار یار هستند، ولی هیچ ترسی از مرگ در پی آن ندارند.
ای باد صبا کاش رسانی خبر ماگاهی به سوی ماه نهان از نظر ما
هوش مصنوعی: ای باد صبا، کاش که گاهی خبری از حال ما را به سوی ماهی که از نظر ما پنهان است برسانی.
فریاد که مردیم به جایی که از آنجاهرگز نرسد جانب یاران خبر ما
هوش مصنوعی: فریاد میزنیم که به مرگ نزدیک شدهایم، در جایی که هیچگاه خبر حال ما به دوستان نرسد.
ما را بکش از غمزه خونریز و میندیشدر حشر نپرسند ز خون هدر ما
هوش مصنوعی: ما را با نگاه کشندهات بکش و نگران این نباش که در قیامت از خون بیهودهمان سؤال خواهند کرد.
یارا همه بینند جمال تو و خون شددر حسرت یک نیم نگاهت جگر ما
هوش مصنوعی: دوست من، همه زیبایی تو را میبینند و من به خاطر یک نگاه کوتاه تو، جانم در حسرت میسوزد.
تا بال و پری بود ز دامت نپریدیمدر کنج قفس ریخت کنون بال و پر ما
هوش مصنوعی: تا زمانی که توان پرواز و آزادی داشتیم، از دام تو دور نشدیم. حال که در قفس گرفتار شدهایم، دیگر از پر و بال ما خبری نیست.
آن یار که عمری ست که از ما شده پنهانروزی بود آیا که درآید ز در ما
هوش مصنوعی: دوستی که سالهاست از ما دور و پنهان شده، آیا روزی خواهد آمد که از درِ ما وارد شود؟
در کنج قفس جان بسپردیم به حسرتفریاد که صیاد نیامد به سر ما
هوش مصنوعی: در گوشهای از قفس، جانمان را با حسرتی عمیق سپر کردیم و در دل آرزوی فریاد زدن داریم، اما افسوس که صیاد به سراغ ما نیامد.
ما سر نکشیم از قدم یار صفاییتیغ آید اگر از قدم او به سر ما
هوش مصنوعی: اگر ما از پیشروی یار دوری کنیم، زندگیمان بیحالی خواهد شد و اگر او با قدمهایش به ما توجه کند، خطر و چالشهایی به سراغ ما میآید.